سال ۲۰۲۵

سلام و سلام و سلام پس از مدتها

امروی روز کریتمسه . مری کریستمس . امروز تنها و اولین روزیه که من تعطیلم و سر کار نمی رم و رسیدم به خودم رجوع کنم . چه قدر دلم واسه خودم تنگ شده بود سلام دفتر خاطرات قدیمی .سلام مرحم احساسات دل ،تنگ من

نمی دونم آخرین باری که مطلب نوشتم کی بود اما خیلی زمانها دوس داشتم می تونستم یه سری به اینجا بزنم اما واقعا زندگیم تو سال ۲۰۲۵ دیونه خونه خوب بود . خواستم تو آخرین روزهای سال ۲۰۲۵ تشکر کنم ازت نازنینم که سخت جنگیپی مقاومت کردی و با سر افرازی سر پا واستادی تو با شهامت ترین و شجاعترین زن استواری هستی که دیدم بهت افتخار می کنم که با تمام همه سختیهای زندگی نشکستی .

هرچند که واقعا سال ۲۰۲۵ سال بسیار خوب و پر از برکت و دستاورد برام بود و من تلاش کردم با همه وجود و عشق براش تلاش کنم . سال ۲۰۲۵ رو با یه عشق درغین بسیار زودگذر با جناب جرارد آغاز کردم اولش طبق روال همه آشنایی ها همه چیز عالی بود اما خدا خیرش بده اونقدر دوستم ادم صادقی هست که همون ماه اول خودشو نشون داد که چه آدم چس خور خسیسی هست و فهمیدم راهمون از هم جداست و با اینکه از لحاظ مشخصات ظاهری جرارد همونی بود که همیشه از خدا خواسته بودم اما به جمع دوستان اجتماعی خوبم پیوست . البته دستش درد نکنه که واقعا خیلی کمک حالم بود و در همه مراحل کمک کرد از ثبت نام در کالج گرفته تا اسباب کشی و .... دقیقا پارسال همین موقعها بود که جز شیرینترین روزهای عمرم شد چون بعد از سالها و سالها و ساهلها دوباره عاشق شده بودم روزانه کلی سرتونین و اکسی توسین سلولهای بدنم ترشح می کردن اما خب نشد که بشه به هر حال اول ژانویه من از آپارتمان دوست داشتنی ام مجبود شدم موو کنم به اتاقی که الان توش هستم و تلاش کردم زبانم رو ارتقا بدم با شروع بهار ترم اول من شروع شد اونچه که از همون هفته اول شوک آور بود وای وای وای ترمی که بایستی به شکل استاندارد ۴ ماهه باشه ۵ درس رو در یک ماه و نیم به ما قرار بود تدریس کنن و منم که اولین بار بود داشتم به اینگلیسی درس می خوندم خیلی ترسناک بود توی اون یه ماه و اندی فکر کنم به جرات می تونم بگم طی شبانه روز ۴ ساعت می خوابیدم اصلا بدون کوک کردن ساعت سیستم ساعت بدنم به دلیل استرس منو بیدار می کردم و اونقدر تکلیف ها زیاد و برای من فارسی زبان سنگین بود که فقط نگم . البته که خداوند خیر عنایت بفرماید به جناب هوش مصنوعی که اگر چت جی پی تی نبود من عمرا یک دونه تکلیف نمی تونستم بنویسم و هر چند بسیار تلاش می کردم تا به شکل صحیحی آنرا ادیت کنم اما متاسفانه یکی از اساتید دست منو خوند و من یه وارنینگ ازش گرفتم و نمره اون تکلیف را هم از دست دادم . بگذریم هفته آینده ترم سوم و آخرم شروع خواهد شد و ایشالله می ماه ۲۰۲۶ تمام و تنها تمنایم از خداوند منان آنست که یک کار خوب نصیبم کنه تا از این بدبختی و فقر مکافات رهانیده شوم . نمی دونین چه قدر سخته از عرش به فرش رسیدن . یعنی تو این سالهای مهاجرت دیگه طعم مکافاتی نبوده که نچشیده باشم از فقر و توالت شویی و ظرفشویی بگیر تا گارسونی و توی زیر زمین پر از عنکبوت و هزار پا شب را به صبح رسوندن با حداقل درآمد . فقط خدا می دونه کنار درس خوندن چه طور التماس مدیرهام می کردم تا نیم ساعت اضافه تر بهم ساعت بدن . افزایش نرخ دلار هم که واقعا سرسام آور بود سال ۱۴۰۰ ایارنی با دلار ۱۸ تومن کانادایی اومدم اینجا و الان دلار کانادا ۱۰۰ هزار تومنه هرچند که من تمام سیوینگم تموم شده بود و دیگه پولی نمونده بود برام از ایران و مجبور بودم هر خاکیی به سرم بزنم همین جا بزنم اما ... بگذرم تو سال ۲۰۲۵ من یک پیشرفت عمده و مهم در مهارت زبان پیدا کردم و خدا رو شکر بالاخره بعد چهار سال دختر چهارسالمون زبونش به اینگلیسی باز شد و الان می تونم نه کامل رووون و درست اما می تونم صحبت کنم به راحتی تلفنها رو جواب می دم و ... تو این سال من مدارک مورد نیاز برای ثبت نام و رجیستری نظام روان شناسی کاناداا رو سابمیت کردم چیزی که بزرگترین غول بود و منتظر پاسخ ارزیابی اونها هستم انشالله که اونم نتیجه مثبت داشته باشه و بتونم یه روزی به عنوان تراپیست بتونم به ادمها این کره خاکی کمک کنم . تو بیست بیست و پنج من به سیزده جزیره اعجاب انگیز نزدیک اتاوا رفتم . با جرارد توبرموری رو دیدیم کبک رفتیم هر چند که مث خواهر برادر جداگونه انتهای تخت خوابیدیم مثل دو تا دوست معمولی ها ها ها هر چی آدم تعطیله گیر ما می افته تو محیط کارورزی با ادمهای خوبی مثل بابک عزیز استاد نازنینم آشنا شدم من تونستم پایه های استخدامی مو تو وزارت آموزش پرورش کانادا بچینم و یک سال مرخصی تحصیلی گرفتم و ایشالله در سال بعد با پوزیشن بهتری بتونم تو مدارس مشغول به کار بشم خلاصه اینکه ۲۰۲۵ خیلی مشتی بودی آهان مهمترین چیز تو امسال من پی آر و شهروند کانادا شدم که یکی از بزرگترین دستاوردها بود عید نوروز بسیار هیجان انگیزی داشتم و حسابی خودمو شرمنده کردم چهارشنبه سوری باغ ویلای اوکویل عید نوروز در رستوران تهرانتو و بعدش با دوستای کوهنوردم چشن گرفتم خلاصه اینکه با تمام فقر و کم پولی اما سال خوبی بود بدترین اتفاقش ورشکستگی بزرگترین و قدیمی ترین شرکت کانادایی هادتسون بی بود که منجر به از دست دادن کار اولم شد و اون روزهای آخر خالی شدن فروشگاه خیلی تلخ بود چه قدر گریه کردم تازه خدا یه مدیر خوب بهمون داده بود . بلافاصله بعد ترم اول کالج هم که جنگ ایارن و اسراییل بود که دل و روده ما تو دوهفته بهم آورده شد . بعدش من در دوره MBSR دکتر هایدی شرکت کردم که تجربه بی نظیری بود خلاصه اینکه ۲۰۲۵ دوست دارم الهی به امید روزهایی درخشان تر پر از سکون و آرامش و صلح و خوشبختی و موفقیتهای بیشتر .

خستگی

کاش میشد یه دارویی بود می خورد سه روز به کما می رفتی و تماما استراحت می کردی از همه غمها فارغ می شدی و وقتی بیدار می شدی می فهمیدی همه چی درست شده و دیگه قرار نیست تو این زندگی کوفتی اینقدر بدوی کاش بیدار می شدی و تو خونه رویاهات با همسر رویاییت کنار استخر چشم باز می کردی وقتی که بجه های قد و نیم قدت با صداشون نمی ذاشتن کمی اروم بگیری . کاش چشم باز می کردی و می دید ی که اون زن مستقل شیر زن ماده نیتس کاش دستم به دهن شوهرم بود کاش یه چلمن بی عرضه احمق اما خوش شانس خوش اقبال بودم چند وقت پیش متن قشنگی دیدم نوشته بود چه قدر آرزو داشتم کتاب بنویسم مقاله چاپ کنم علمی باشم پیش مردها کم نیارم تما عمرم در پس رسیدن به اهدافم گذشت و چم باز کردم تو ۴۰ سالگی دیدم هیچ کدوم این کارهام جای همدم و همنشین نمی شه هیچ کدوم دلتنگی ها و تنهایی هامو پر نمی کنه .اون موقع بود فهمیدم دختر همسایه که یه دیپلم ردی خنگ بود و فقط فکر پسر بازی الان چه قدر کنار شوهر و فرزندش خوشبخته

اونقدر تنهایی داره بهم فشار می اره که برای رفعش به هر کون نشور عمله ای که سابقا آدمم حسابشون نمی کزدم رو می ندازم باید بیایی ببینی چه طور التماس غریبه ها می کنم تا با هام بیان یه قدم بزنیم و یه عصر تعطیلی دلگیر رو پر کنیم . سه ساله اومدم کانادا و اونقدر در حال مبارزه و جنگیدن و دنبال یه لقمه ن حلال برای امرار معیشتم هستم که حتی نتونستم زبانم رو قوی کنم چه برسه انرژی بذارم شوهر پیدا کنم خحوش به حال ریحانه کاش کمی مثل اون شانس داشتم کار مهاجرت دوس پسر فهمیده خوب همه چی یه جا

آه از غم تنهایی بی کسی چه قدر دلم گرفته چه قدر غم دارم امشب ۵ می ۲۰۲۴

new commer

This is one and half year I am in my new country. I escaped from many bad things.Right now I am so Happy . yesterday I said some truth to Mosi ..onestly. In experience of life I undrestood thet Love cannot be begged and we cannot force people to love us

I remmember I beg mohhamad and I was losed him soon . recentlly Mos really has deppresed but it is not my fault. I need to be seen, to be ,

noticed, and for him to show me his love, but he didn't even answer my phone and didn't see my messages. so i have to say i cant wait for him. I

dont want to marrid with him any more and when they came here we have to live seperatly. He delays everything, neglects everything and does not accept me in many aspect. I want a company man and a constant companion who loves me and respects me

شکست تلخ

امروز بعد از یک سال و دو ماه زندگی در کشور جدید و یک مهاجرت وحشتناک سخت با کمر به زمین خوردم

چه قدر تلاش کردم تا یک جای خوب کار تخصصی بگیرم جه قدر کوشیدم تا بهترین خودم باشم اما متاسفانه امروز بعد از دپ ماه سخت کوشی و استرس و فشار فراووان بهم خیلی شیک گفتن وسایلت رو جمع کن و همین حالا برو نمی تونم بگم چه قدر در خودم شکستم و بعدش هم متوجه شدم دشمنهای خونینم که واقعا دلم براشون می سوزه دور هم جمع شدن با اون دوست فاحشه جادوگرشون

این شکست خیلی تلخ و کشنده بود اما بسیار آموزنده بود بتعث شد واقعا آدمهای عوضی دور و برم رو بشناسم دلم می سوزه براتون اینقدر بدبخت هستین . من قوی تر بلند خواهم شد. ۲۴ نوامبر ۲۰۲۲

دلم گرفته

گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم 

امروز نامه ای که تقزیبا باید بگم منتظرش نبودم و ترجیح می دادم ۵ ماه قبل بدون این نامه ختم به خیر بشه اومد و من دل و روده ام اومد تو حلقم خدایا فقط خودت کمکم کن می سپارمت خودمو به خودت هر چی خیر و صلاحه برام پیش بیار 

توی این دو هفته ای که گذشت همه جوره درد کشیدم می گن آدمها تو دردها شون بالغ می شن پخته می شن چه قدر قراره پخته شم دیگه بسته خسته ام خسته این از اون هم خونه ای روانی پارانوییدم  اون از اون مادر بی مرامم که خسته ام از دست تحقیرها توهین ها تهمتها و منت گذاشتنهاش اون از محل کارم که دیشب برای اولین بار بعد از سه ماه نوشین رید به سر تا پام کاملا بی تقصیر و بیگناه فقط به خاطر استرس بازدید امروز و بد تر از همه که کار مصطفی عزیزم نشد که بشه و هیچی بیشتر از انتظار و ابهام منو آزار نمی ده . یعنی می شه قرار نامه امروز کنسل بشه و قبل از تاریخ موعد مورد نظر نتیجه مشخص بشه اصلا تو اینهمه تنهایی توان جنگ و اون استرس عظیم رو ندارم خدایا همیشه کمکم کردی تو رو خدا کمکم کن خیلی خسته ام داغونم داغووون.

خسته

واقعا خسته و داغونم از این روزگار از توی این آشغال دونی بودن از هوای سمی تنفس کردن شیر وایتکسی خوردن روغن پالمی آب نیتراتی از اینکه اندازه جلبک سبز برای سلامتی و آدمیت ارزش قایل نیستن تف به ذاتتون ننگ بر شما تا به حال تو زندگیم اینقدر در ابهام و لنگ در هوایی به سر نبردم واقعا دارم به جنون نزدیک می شم هر روز یه اتفاق هر روز یه واقعه خسته شدم به خدا چه قدر از بلا تکلیفی بیزارم چه قدر ابهام و انتظار آزرام می ده نمی دونم بر چه پایه و اساسی بایدبرنامه بچینم هر روز یه داستان هر روز یه قانون مسخره وضع می شه کاش می مردم و از اینهمه رنج و زجر و سختی راحت می شدم گه به این زندگی گه فقط دلم می خواد اونقدر گریه کنم تا بمیرم.

دیگه فقط باید رید

واقعا به این شرایط زندگی فقط باید رید  غم بد بالا اومده اندوه حسابی زده بیرون  بعد از سال ننگ و مهیب 99 که پشت سر گذاشتم پر از استرس و نگرانی و دادگاه و دعوا و دوندگی حالا زندگی شده پر از ابهام وااای دارم دیوانه می شم خدا لعنت کنه این چشم بادامیهای ملعون را که این کرونا را بر سر ما انداختند خدایا واقعا دیگه تحل لحظه به لحظه  داره برام سخت می شه دیگه دارم می برم خسته ام از قرنطینه شادی نکردن بیرون نرفتن تو خماری موندن برنامه ریزی نکردن اوضاع سیاسی و اقتصادی مثل همیشه نا بسامان و داغون گرونی تورم کمرمان را شکسته به وضعیت رفاهی و سلامت که اهمیتی داده نمی شه اینجا تنها چیزی که اهمیتی نداره جون آدمیزاده خداااایاااااا رحمی کن تمومش کن دیگه تحملش رو نداریم آستانه صبرمون لبریز شده دیگه تاب آوری داره سر ریز می کنه و تبدیل به جنون می شه دلم خیلی گرفته

پاییز غمناک

دوباره مجدد هوای شهریور و اومدند پاییز پر از رنج و درد و دوندگی داره شروع می شه آلرژی و حساسایت منم داره شروع می شه و دوباره درس و دانشگاه و اینبار پایان نامه هم هست دلم خیلی گرفته و خیلی خسته ام روزهای بسیار پر کاری رو پت سر گذاشتن ۶ ماه از سال جدید با کرونا رو به اتمامه و ما مثل سگ داریم می دویم نمی دونم آینده نزدیک چی در راه گرونی بیشتر فساد مملکتی کثیف تر ترامپ بی شرف نمی دونم مجددانتخاب می شه نمی شه کرونا تموم می شه نمی شه پروازها از سر گرفته می شه نمی شه آه خدای من چه قدر انتظار سخته تو اینهمه استرس و بدبختی اون حرومزاده بی وجدان هم رفته شکایت امیدوارم ایندفعه یه تو دهنی توپ بهش بزنم روزگار غریبیست نازنین

کرونا

یعنی تو این جامعه فاسد دزد کثیف تو این جنگ وانقلاب و دزدی و خفقان و اینهمه بدبختی و فقر فقط مونده بود کرونا رو ببینیم که اونم دیدیم نگم بذاتون که چه روزهای پر استرس و پر تنش گندی داره می گذره و من چه قدر دو دلم چه کنم برم یا بمانم؟ کاش معجزه ای می شد

یه روز خووووب

سلام خوبی دیشب من یه شب قشنگ و خوب رو پشت سر گذاشتم عصری فروغ زنگ زد و قرار بود با هم شام بریم بیرون وقتی رفتم دنبالش خیلی اعصابمو خورد کرد و کمی بحث کردیم چون هم ساعت قرار رو بهم زده بود و هم ماسک نزده بود همیه همنین بوده اصلا به حرف دیگران اهمیتی نمی ده و هر کاری خودش بخواد و فکر می کنه درسته رو انجام می ده و علیرغم اینکه بهم قول داده بود خیلی خودشو نندازه تو خرج اما رفتیم مرکز خرید روشا و یک دستبند طلا سواررووسکی برام خرید جالب اینجاست که دیروز با شخصی که سارا و عاطفه بهم معرفی کرده بودن هم حرف زدم قرار شده روز انقلاب هم رو ببینیم 

و من این قضیه رو توی سنسو که شام بسیار لذیذی خوردیم بهش گفتم و گوش کرد مثل همیشه آرام و متین و بعد اونم وای بر من از بستنی ناصر که رد می شدیم من شکمو فرنی خوردم و نمی دونی در این شب سرد چه قدر حال داد و کلا یه شب به یاد ماندنی شد گفتم حیفه ننویسمش 

امیدوارم امروز خونم فروشش بره

بعد مدتها

سلااااام عزیزم 

خیلی دوست دارم 

من یک سال بود که به شدت درگیر خوندن ارشد و کنکور بودم خیلی خوندم سعی کردم تلاش کردم استرس کشیدم آخرش هم قبول شدم اما نه اونجایی که می خاوستم و لالان دوباره برای رسیدن به اون کمال همیشگی و حد نهایت مورد انتظار دارم مجددا تلاشم رو می کنم 

اووووه خیلی اتفاقات افتاده طی این سالها کلی جابجایی ها سفرهای خوب رفاقتها رشدها تغییر ها شریک شدنها مردنها خاله نازم همین ده روز پیش رفت اما اونچه پس از مدتها رمنو به این وب لاگ عزیز پیوند داد خستگی و روزمرگی بود دلم می خواست برای خودم درد دل کنم 

کمی بریدم و خسته شدم از اینهمه نظم و عجله و پیچیدگی خیلی دارم به خودم فشار می آرم خیلی بیش از حد از خودم انتظار دارم  تا به کی  به کجا چنین شتابان تا کی بدووم اینهمه آدم دور وبرمن نهفشاری به خودشون می آرن نه اینهمه تلاش می کنن بعضی ها که کلا هیچی به تخمشونم نیست 

چرا اینقدر به خودم استرس راه می دم اروم باش عزیزم آروم باش 

چند وقت پیش دلم گرفته بود از این بی سر و سامانی همواره دوست داشتم یک خوشبختی بی نهایت یک زندگی زناشویی فوق العاده رو داشته باشم برم امریکا تو لواسون ویلا داشته باشم دو تا بچه سالم یه همدم فهمیده و خوب اما الان در عنفوان 40 سالگی هستم و بیشتر عمرم رو سپری کردم اما نه تمریکا هستم و نه شوهری دارم و نه بچه ای و نه ....

هر چند در کنار این نداشته های خیالی که از بچگی رویاهای منو تشکیل می دادن کلی چیز خوب دارم  مکار خوب رییس خوب منزلت اجتماعی خوب خونه خوب زندگی خوب سفرهای خوب تفریحات عالی اما چرا من اینقدر کمالگرام و نهایت هر چیی را متصورم 

خیلی دنبال این وبلاگ گشتم حدود دو ساعت وقت صرف کردم و یهووویی فل بداهه یادم افتاد و خوشحالم که الان دارمت بووووووس دوست دارم

های

سلام به عزیز دل خوبی؟

الهی الهی که امسال اونقدر گرفتار درس . مشق بودی و بدبختی و مریضی که توی این یکسال هیچی ننوشتی

نزدیک تولدمه اما امسال بر خلاف سال قبل که چندین تولد داشتم امسال اصلا نه ذوق اینو دارم خودم تولد بگیرم و نه دوست دارم کسی برام تولد بگیره 

به عبارتی متاسفانه رضایت خاصی از سال 96 نداشتم هرچی سال 95 عالی پر بار پر برکت و عالی بود نود و شش بی بخار و و بی بار بود سفر مفر که تعطیل چشمشون در بیاد که اونقدر گفتن و چشمم زدن که پام به طرز وحشتناکی شکست و دو ماه تمام خونه نشین بودم و تا الان دنبال درمان و فیزیوتراپی و حالا حالا ها این پا درست شدنی نیست بگذریم امسال فقط درس خوندم  و درس خوندم و درس خوندم زمستون و تابستون خر زدم و خر زدم 

خیلی خستم خیلی روزگار بد تکراری و خسته کننده شده خسته ام از این ریا دروغ از این روزگار بی وفا می خوام برم بار سفر ببندم و برای همیشه از این مملکت دغل برم 

من عاشق وطنم عاشق شهرم تهرانم اما دیگه جای موندن نیست بی وفایی دور زنی دروغ حیله نیرنگ ریا اب سرطانی شیر پالمی هوای سمی زلزله استرس آتش سوزی الان ما سه ماهه واقعا تو جهنم داریم زندگی می کنیم هوا دوده دوده هر روز برگشتنه حالت تهوع مملکت دزدی دلار شده 5 تومن من با یورو 4 رفتم پاریس اردیبهشت و الان شده 6200 یعنی چی تورم و بیکاری غوغا می کنه چه قدر بی ثباتی پستی دزدی هر کس به فکر منافع شخصی و قدرته حالم داره از این روزگار بهم می خوره حداقل برم جایی که ذره ای برای ادم و انسانیت ارزش قایل باشن تنهایی و آدم فروشی باب شده حالم دیگه از بی همدمی بهم می خوره  می خوام برم دیگه بریدم نمی کشم

من کی ام

سلام گاهی از خودم بدم می آد دلم می گیره و گاهی حس می کنم شاید یک بیمارم یک بیمار روحی  نمی دونم چرا اینطور شدم کم سخت گیر بودم بدتر شدم چرا هیچکی به دلم نمی شینه نمی دونم شاد جادو شدم اما از هیچکی خوشم نمی اد حدود ده روزه با سامانه یک مرد جا افتاده به تمام معنا آشنا شدم  شاید نزد خیلی ها بسیار زیبا خوش تیپ قد بلند ورزشکار مومن نجیب سالم به نظر بیاد اما نتونستم هیچ ارتباطی برقرار کنم 

هنوز نفهمیدم حکمت آشنایی با عمو سعید تو زندگیم چی بود خیلی ناراحتم که امسال داره تموم می شه از صمیم دلم نمی خوام سال 95 تموم بشه با همه مرگ و میر ها و تروماهای بدی که داشت اما برای من سال فوق العاده ای بود پر از هیجان پر ا ز سفر پر از تجربه پر از آشنایی ها و دوستای خوب میترا ریحانه نازیلا فریبا و... جشن و مهمونی های خوبی گرفتم حسن و آرمان و لعیا دوستای دبستان دوسای خونوادگی همیشه همرهم سهیلا نازم مامان شد خونه فروختم یه خونه بزرگتر و عالی تر خریدم ماشین فروختم دانشجو شدم یه رویداد نو و جدیدی تو زندگیم به قول رییس خانم دکتر شدم و یه تنوع سالم جدید تو زندگی واسه خودم پیدا کردم  بهشت روسیه رفتم خونمو بازسازی کردم یه کاخ کوچولو رویا ها ساختم تو محل کار ارتقا گرفتم خدا رو شکر خدا رو شکر خدا رو شکر ماشالله ماشالله ماشالله و چشم حسودا و دشمنام بترکه  لرستان زیبا و پر از آبشار شهرکرد پر آب جلفا و تبریز دوست داشتنی ماسال بهشت رویایی ااااوووووه ه ه چه قدر سال خوب و فعالی بود الهی خدایا امیدوارم سال آینده خیلی خیلی پر بار تر و بهتر از امسال باشه  من تصمیم گرفتم با وجود تمام خوبیها اما با سامان بای بدم چون نمی خوام کسی رو خودمو اذیت کنم چون ما به درد هم نمی خوریم

خدایا کمکم کن کمکم کن کمکم کن خدایا خیلی دوسست دارم ممنووووون خدایا شکرت

سال 95

امروز یکم اسفند 95 و من بسیار بسیار ناراحتم از صمیم قلبم دوست ندارم امسال تموم بشه سال 95 واقعا سال به یاد ماندنی و شیرینی و پر از خاطره و هیجان برام بود و کلی قدمهای بزرگ برداشتم کارهای بزرگ تو زندگیم انجام دادم از همون اولش عالی بود عید و دیدن چابهای یه اشنایی و یه تجربه جدید به یاد ماندنی و البته کوتاه فروش ماشین فروش خونه سفر روسیه بازسازی خونه خرید خونه جدید مهمونی ها و تولدها ی خوب پیداکردن دوستان عالی جدید لرستان شهرکرد جلفا تبریز وای وای وای پیدا کردن دوستان دبستان ارتقا درجه سال 95 دوستت دارم چه قدر با برکتی چه قدر خوب بودی و از همه مهمتر دانشجو شدنم  ماسال و و و و خیلی خوب بودی خدایا فقط سی روز دیگه از این سال زیبا و پر برکت با قی مونده الهی به حق پنج تن قسمت می دم خدایا سال 96 هم بهتر از 95 بشه و بتونم بهترین بهره وری و استفاده رو ازش بکنم

من چه قدر خوش شانس و خوشبختم

سلام و سلام و صد سلام به این سال قشنگ به این روزهای زیبا چه قدر این سال 95 رو دوست دارم طوری که نمی خوام تموم بشه ممنون که اینقدر پر برکت و خوب بودی

خدا رو شکر سال 95 رو از روزهای اولش با هیجان عشق و خوبی آغاز کردم در یک سفر باحال هیجان انگیز که تحویل سالش وسط جاده بود و بعدشم که لب عمان و یه دوستای جدی با تجاربی شیرین که می دونم دیگه هرگز تو عمرم تکرار نمی شه هر چند دیری نپایید اما همون مدت موقت هم بسیار لذت بخش و عالی بود تو فروردین با فراغ بال و بسیار عالی و راحت ماشینم و خونه ام فروش رفت که حتی فکرش رو هم نمی کردم و خیلی خیلی خوب بود خدا رو شکر و تو بهار هم که کلی سفرهای خوب و دلنشین داشتم به لرستان و شهر کرد و ... که ضمن اینکه مناظر فوق العاده ای رو دیدیم ول ذت فراوانی بردم دوستان بسیار خوبی رو هم پیدا کردم ریحانه میترا و.... و بعد از اونم اول تابستون به کشو بسیار زیبای روسیه رفتم و اونجا هم که کلی حال وزندگی و با برگشتمم که سرم به بازسازی خونه خوشکلم گرم شد که خدا رو شکر الان حکم کاخ رو برام داره و واقعا توش خوشحالم و آرومم و لذت می برم ازش و کیف می کنم باهاش تو مهر ماهم که بالاخره تصمیم دو ساله ام رو به مرحله اجرا در آوردم و قدم به مرحله جدیدی از زندگی گذاشتم و چه قدر شیرین و لذت بخشه حس دانشجویی

هرگز و هرگز و هرگز یادم نمی ره آخرین روزهای فوق وامتحانات اونقدر بهم سخت می گذشت که قسم خوردم هرکگز درس نخونم و خوشحال بودم که درس خوندن رو واسه همیشه می بوسم و میذارم کنار هیچ وقت فکر نمی کردم بعد 7 سال مجدد دانشجو بشم و تا این حد ارضا بشم و حال کنم الان دانشجوی روانشناسی ام و اهداف بسیار عالی تو سر دارم و خوشحالم که می تونم به خلق کمک کنم

الحمد الله امسال سالی پر باری برام بود و من روی آبان ماه که همواره ماه آشنایی و پر خیری برام بوده کلی حساب باز کردم آبان مثل برق اومد و داره تموم می شه و من و عشق ابدیم همو هنوز نیافتیم  اما چه خوب می شد اگه تا آخر سال یه همدم خوب پیدا می کردم که قدرمو بدونه و ای کاش که یه خونه خوبم پیدا کنم و خیالم راحت بشه واقعا دلم نمی آد امسال تموم بشه می تونم بگم پر بار ترین و بهترین سال عمرم بود و خیل خیلی مفید من واقعا استفاده کردم

دوستت دارم و برات بهترینها رو آرزو می کنم و انیدوارم به زودی زود اونچه رو که واقعا لیاقت و استحقاقشو داری بهش برسی و خوشبخت و سالم و سعادتمند باشی دوستت دارم  بووووووس

من و اینهمه خوشبختی محاله

خدایا شکرت که اینقدر آزادم رهام خوشبختم

پنج شنبه جمعه چه زندگی کردم عصری استخر و ماساژ شب خونه عمو سعید دعوت بودیم

صبح جمعه رفتم هایپر یه خرید لذت بخش جانانه ظهرش تو خونه کاخم حال کردم با ناهار و تمیز کاری و رقص و یه خواب عمیق توپ عصرانه

عصرشم با ریحانه و حامد لیدر مسکو رفتیم بیرون و مردیم از دست حامد از بس خندودند مار و و شبش هم که یه عود و یه شمع و یه  مراقبه جانانه

خدایای شکرت

خداحافظ

 آخی چه سالی شد

اول خدا حافظ پرایدو بعد خونه و حال ظفر خداحافظ ظفر می رداماد نفت شریعتی بعد از دوسال مجدد بر می گردیم آرزانتین امروز رفتم رفاه برای فک رهن خونه چه قدر دلم گرفت از آدماها از دوستانی که مگسانند گرد شیرینی

اون از فرناز که رازمو همه جا جار زده اون از زهرا که حرفمو به ریحانه رسونده اون از زهرا و زهره برای قضیه مسکو حالم بهم می خوره از هر چی آدم تودار و دورو متاسفم که تو این زمونه هیچکی چشم دیدن کسی رو نداره نمی تونن خوشی و شادی همو ببینن خدایا ممنون که من سخی القلب نیستم  دلم گرفته جابجایی و تغییر رو دوس دارم اما یه هویی خیلی همه چی با هم شد

امروز سه شنبه اس و آخرین روزعای اینجا از شنبه می ریم آرژانتین با تمام خاطرات تلخش

خداحافظ خانه دوم

سلام سلام سلام

صبح زیبای آخرین پنج شنبه اردیبهشتی شما به خیر و خوشی

چه هفته پر کاری بود دهنم سرویس شد شنبه شب میهمان سورپرایزی یکشنبه شب میهمانی دو شنبه سه شنبه و چهارشنبه اسباب کشی آخی که ه شنبه شب آخرین شب خوابیدنم بود در منزلی خالی بی پرده با آسمانی مهتابی و من و تختم تنها در خانه ای با خاطرات متنع سفر کانادا  و یه عالمه سفر داخلی گرفتن سند طلاقم و راحت شدنم خدایی خانه خوبی بود اما حیف پر تردد پر دود و بی پارکینگ و پر پارازیت و دیشب بالاخره اسباب کشی نهایی خسته شدیم له شدیم مردیم اما خوب بود خدایا شکرت شکرت شکرت شکرت

ماه رجب

سلام به زندگی زیبا واقعا حیفم اومد ننویسم از بس که ماشالله این ماه رجب شیرین و پر خیر و برکت بود

هفته اول رجب 23 فروردین که ماشنم رو با موفقیت فروختم  26 ام که لیلته الرغایب بود که یک شب رویایی شیرین به یاد ماندنی بود و یک تجربه جدید بسیار شیرین

هفته بعدش برای خونه مشتری پیدا شد و خونه فروش رفت

علاوه به ایا دوتا سفر بسیار شیرین و عالی در تعطیلات رجب رفتم سفر اول تعطیلات تولد حضرت علی بود که به دیدن شهرکرد و لاله های واژگون رفتم و دوستای بسایر وبی پیدا کردم و بسیار مناظر زیبایی رو دیدم و کلی روحیه عوض کردم و خیلی حال داد

تعططیلات دوم هم مبعث بود و به استان زیبا و سرسبز لرستان با آبشارهای بسیار متنوع و قشنگ مخصوصا گریت .و بیشه رو دیدم که واقعا لذت بردم و اونجا هم با انسانهای مسن آدم حسابی و تحصیلکرده ای همچون دکتر عسکری فوق تخصص غدد روشنک جون مقیم کانادا و فریده عزیز مقیم آمریکا و رویا و آقای توری زوجهای موفق و خوشبخت آشنا شدم و از همسفری باهاشون بسیار لذت بردم

در این بین با بازدیدهای منزل اجاره ای با پسر محبوب و مودب و تحصیلکرده ای آشنا شدم که به نظر می آد پسر بسیار مهربون و نازنینی باشه

و خوشحالم از اینکه در این سفر همه منو بسیار دوست داشتند کلی بوسیدند و از آشنایی با من ابراز خوشحالی کردند و انرژی های مثبت خوبی ازشون گرفتم

رجب عزیز بسیار شیرین عالی و خوب بودی دوستت دارم

کاینااااات مممنووووونم مرررررسی متشکر خیلی دسوستت دارم خدایا شکرت سپاسگزاررررم مرسیس

خدا ممنون که خوشبختمم

چه بهار زیبایی فروردین تمام نشووووو

سلام سلام سلام سلامی به گرمای آفتاب به زیبایی عشقی شیرین و بی انتها و بزرگی پروردگار

امروز 30 فروردینه ومن واقعا دلم نمی خواد تموم بشه الحمدالله خدا رو شکر خدا رو شکر هر روزش عالی بود و بهتر از دیروز از روز اول شروع سال حتی از روزهای پایانی اسفند روزهای زیبا و پر هیجانی داشتم و تا به الان خدا رو شکر خدا رو شکر ماشینم رو فروختم خونه رو هم مبایعه نامه نوشتیم و همه چی بر طبق انتظار و رواله ایشالهه که خیره 26 ام هم شب لیله الرغایب بود و چه شب رنگین و زیبایی برای من پر از خاطره و تجارب جدید همراه با عبادت و مراقبه ای پاک و لذتی توصیف ناپذیر فروردین دوسست دارم و نمی خواهم پایاین یابی لطفا پیام مرا به اردیبهشت برسان و بگو می خواهم بهتر از تو باشد به او بگو تو چه قدر خوب و زیبا بودی سفری شیرین و به یاد ماندنی و یه عالمه خبر و تجربه های جدید و خوب و شیررررررررررررریییییییین بووووووووووس

درد

دیروز جمعه  بود و همه قوم پدری به بهانه تولد سارا میهمان عمه بودیم تا عید دینی سال نو رو مه به جا بیاریم جاتون خالی قرمه حلیم بادمجان و مرغ پخته بود و حلیم بادمجان لذیذی زیدم بر بدن از اونجاییکه تنهایی باهام کاری کرده که حوصله جمع شلوغ رو ندارم طبق معمول یه کتاب برده بودم و تو اتاق تو فکرای خودم بودم و این مردهای بی همه چیز دروغگو که فریده و منصوره اومدن تو اتاق برای انجام کاری

بعد از اینکه کارشون انجام شد حرف از ازددواج و شوهر و اعصاب و قرص و اینا شد و تو نمی دونی وقتی فریده شروع کرد به تعریف منصوره چه ضربه ای زد به سرش و چه هق هقی جیگرم کباب شد کباب لعنت خدا بر عموی حیوان صفت من که زن عموی به چنین نازنینی ام اینطور از دیتش خون گریه می کرد و فریده به شکلی دیگر واقعا متاسف و متاثر شدم و جفتشون رو در آغوش فشردم

امیدوارم خداوند متعال به زودی زود مشکلاتشون رو حل کنه و از شر این مردان عوضی نجاتشون بده

بعد میهمانی رفتیم به ملاقات و بازدید عیسی بابت جراحی پلیپ و با یک صحنه صورت فجیح مواجه شدیم  آمنه و مامان و داداش اومدن خونم دیدنی و من کارامو کردم و شب رفتم پیش خانواده محترم و دوست داشتنی ام

در شگفتم

واقعا در شگفتم ازاین زندگی و از این روزگار

دیرو زبعد از ظهر در حالیکه حسابی سرگرم تهیه الویه صبحانه برای همکارا بودم زنگ درب به صدا در اومد همسایه پایینی بود که من همیشه فکر می کردم چه زوج خوشبختی هستن و چه زندگی شیرینی دارن خانمش اومده بود تا در مورد فروش خونه بحرفه بعد از کمی خوش و بش گفت که دارن جدا می شن باورم نمی شد به زور کشوندمش تو و کلی باهاش حرف زدم اما متاسفانه می گفت شوهرش دو ساله شبا نمی اد خونه و فقط هفته ای یه بار می آد سر می زتنه می گفت می گه دیگه می خوامت نمی خوام کنارم باشی دوست نداره زندگی متاهلی داشته باشه من واقعا موندم از این مردها اینها شرف ندارن انسانیت ندارن وجدان ندارن شعور ندارن زنه خانم مثل قرص ماه با یه پسر بچه خوشکل  7 ساله  آخه این چه وضعشه ؟

خدایا این چه وضعشه چرا اینجوری شده این چه اوضاعیه ؟

بعد از اینکه رفت کارامو کردم و روی تخت به شدت به فکر عمیقی فرو رفتم و واقعا چه قدر جای شکرگزاری و سپاس داره از ته قلبم گفتم خدایا شکرت که من فقط سه سال از جوونیم به بطالت رفت دختر نازنین بعد از ده سال زندگی مشقت بار و سوختن و ساختن و کنار اومدن باید بهش بگه دیگه نمی خوام کنارت باشم خیلی پستین خیلی پست خیلی

رفتن به زوال

دیشب خیلی شب بدی بود از شدت افسردگی ساعت 8 رفتم تو رختخواب اما فک کنم تا 12-1 داشتم ب مرگ سکته خودکشی و آرامش ابدی فکر می کردم دعا می کردم کاش سکته کامل مغزی کنم یا رگمو بزنم وحموم با اب باز یا قرص برنج بخورم یا ترکیبی از همه با هم واقعا خسته شدم از این زندگی نکبت دیروز قبل از رفتن از سسر کار با ریس سر حکم گرفتن بحثمون شد می گه ازت راضی نیستم و حکم خبری نیست فک کن بعد 5 سال انتظار حالا که موعد حکممه ...

از اونجا رفتم پیش پروفسور بهمنی چه چشمی جراحی کرده بود چه قدر با سلیقه و تمیز لعنت بیاد بهش که اینقدر گرون می گرفت که من مجبور شد برم پیش اون خلاصه نظرش این بود چون جوونی بهتره بری پیش خودش ترمیم چون چشمات خوب نشده و ای ترمیم داره خلاصه با اعصابی خورد و دلی داغون اومدم خونه و اونقدر حالم بد بود می خواستم برم پیش مامان اینا که به خاطر مشتری که کثافت منو کاشت و نیومد خونه رو ببینه رفتم خونه تو خونه هم هم منصوره خانم رید تو حالم که زنگ زده بود با زیبا قرار گذاشته بود هم شبنم که رابطه مون برای همیشه به خاطر فضولی بیجاش قطع شد خلاصه در به داغون نمی دونی دیشب چه حالی بودم نمی دونم زبان بخونم برم سوئد وایستم شاید یه آدم خوب پیدا شد نمی دونم برم بهسازان بمونم خونه رو عوض کنم نکنم خدایا کاش وجود داشتی دارم دیوانه می شم

دلم میخواد

چه قدر دلم یه خونه مرفه دلباز بزرگ می خواد دلم یه وان حموم تمیز و نو گرم می خواد تا توش ساعتها دراز بکشم دلم رهایی از این جامعه کثیف فقیر پر از بی عدالتی می خواد دلم داشتن یه خانواده می خواد یه همسر مهربون یه شوهر دوست داشتنی همسری که وقتی شب می اد خونه م ی بینه اینقدر له و خسته ام خودش بگه دراز بکش ماساژت بدم  دلم مهربونی می خواد عشق می خواد مخبت می خواد  دلم آرامش و مرگ می خواد رهایی از اینهمه فکر خیال و آرزو می خواد دلم میوخواد برم سویئد دکترا بخونم از اونجا برم امریکا زندگی کنم خدایی که صدامو نمی شنوی چه قدر چیزها دلم می خواد

لعنت بهت بیاد روزگار

هفته خیلی بدی رو پشت سر گذاشتم هفته ای پر از درد و فکر و تشنج نمی دونم چه آینده ای در انتظارمه خسته ام از دعا از درخواست از انتظار دو روز پیش از شدت فکر و خیال شب سر دردی شدم که کارم کشید بیمارستان

می دونی پنج شنبه رفته بودم پیش زیبا اینا زیبا می گفت تو فرانسه یه بنک اسپرم هست که تو می ری مشخصات ژنتیکی که مد نظرت هست رو اعلام می کنی افراد شامل این خوص صیات رو می آره تو انتخاب می کنی و برات تخمش رو آی وی اف می کنن و تو از خودت مادر م یشی و تا اخر شب شنبه تو این فکر بودم به دکتر مهدی بگم بهش یه پولی بدم و .... نمی دونم سنم داره روز به رزو بالاتر می ره و قدرت باروری سخت تر مردها روز به روز بدتر و بی تعهد تر آشغال تر و پست تر زندگی زور به زور سخت تر خونه ام فروش نرفت نمی تونم جابجا بشم  خونه پره دوده فاضلابش مشکل داره فشار آب کم بی پارکینگ پایین شهر راضی نیستم عشق می خوام تشنه محبت و عشق بازیم اما در عین حال کمال گرا و با هر کس نمی پرم دارم خل می شم  شبا آرزو می کنم صبح دیگه بیدار نشم اما باز

فکر محمد حرومزاده و خواهرای ولده زناش هم که دایم الهی مادرشون به عزاشون بشینه الهی اعلامیه ات رو ببینم که ریدی به جوونیم هر چند خودم کردم خاک بر سرم که با انتخاب اشتباه گه زدم به زندگیم 

مریم می گه بعد هر دشواری آسایشیه نمی دونم روزهای خوب و خوش من کی قراره از راه برسن  کی ؟؟؟

زندگی گهت بگیرن انم می گیره ازت شاشیدم توت

له

یعنس اگر بدونی چه قدر خسته کسل و لهم دارم از درد می میرم  مردشور این پریود کوفتی رو ببره که هر بار قبل از اومدنش اینجوری روح وروان منو بهم می ریزه رفتم کلاس ورزش اسم نوشتم پریروز جلسه اولش بود و امروز دومش اما من اصلا رمق ندارم نمی دونم چه جوری می خوام برم سر کلاس دارم می میرم از بدن درد  کلافه ام از دست روزگار از نسازیاش صبویری تا کی ؟

سپاس

دیروز پیش مریم بودم راست می گفت حق با اون بود تمام زندگی یعنی مسیر رسیدن یعنی راهی که می ریم وگر نه مقصد که یک ثانیه اس وقتی به هدف می رسی کلا یه آنه مثال قشنگی زد 4 سال تلاش می کنی تا یه روز در یک دقیقه مدرکتو تحویلت بدن هدف مدرکه اما فقط یک دقیقه است مهم اون چهار ساله که چه طور گذروندی کاش زودتر اینو فهمیده بودم  سپاس از کاینات کمی خلاص شدم همه چیزو رو خلاص کردم رهای رها تسلیم هر چه پیش آید خوش آید اینجوری بهتره راحت ترم  مدتیه کمی آروم شدم سه شنبه رفتم استخر حا لداد  چهارشنبه سینما بودم و جمعه هم ماساژ عصرشم مرضی یه سر اومد پیشم تعریفیدیم  آخر شب هم با فیلم دوران عاشقی شب رو به انتها رسوندم حال داد در حال گذران زندگیم به بهترین نحو ممکن چون مطمینم بهترین در مناسبترین زمانش به مطلوبترین شکل انجام می شه

زندگی دلخواه

داشتن یک زندگی مرفه تر و بهتر نیازمند گذراندن روزهای سخت تر است

وقتی یه مرد 40 ساله می تونه درس خوندن رو واسه رهایی از این شرایط ناگوار بگذرونه پس منم می تونم

تقاضا

چه قدر دلم یه آغوش گرم یه دل پر محبت یه زندگی صمیمی یه زندگی عالی می خواد چه قدر دلم شادی و هیجان می خواد امسال یلدا هم تنهام  ....

نا امید از همه جا

می گن هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که ..... نمی دونم من چی هستم دیگه گه داره تمام امیدم رو بر می داره ازدواج می کنم فرو می پاشه جراحی پلاستیک می کنم زشت تر می شم آخه مگه من چه گناهی دارم به قرآن خسته شدم از اینهمه نا امیدی کی قراره این عذاب و سختی تموم بشه الان دقیقا باید چه خاکی تو سرم کنم  اگه چشمام درست نشه چه کنم اگه قیافم تابه تا بمونه چه کنم همه می گن صبر کن تو سختیها تحمل کن پس روزای سخت من کی قراره تمم بشه کی روزای خوب و روشن قراره از راه برسن چه قدر تحمل دیگه سفت و سخت شدم محکم شدم قوی تر از این نمی تونم بشم به قران تحمل اینهمه درد رو رنج و سختی دیگه واقعا از تحملم خارجه ای خالق هستی ای انرژی هستی بخش ای پروردگاه عالم تمومش کن روزای سختی رو تموم کن دهنم صاف شد

به خدا این روزها به زور و سختی دارم روزمو شب می کنم روزهای به دور از هرگونه شادی نفریح خوشی عشق و هیجان  نه مشتری واسه خونه پیدا شده نه ... نه ... نه ... پس یعنی یهم می خوای بگی سر بذار بمیر دیگه