خوشبختي
سلام عشقم سلام قشنگم سلام عزیزم 

امروز اولین جمعه سال جدید و اولین هفته سال نو بود که در حال اتمامه عالی بود اوایلش که قشم بودم و حسابی سرگرم ایدو دوروزه هم یکسره گردش و تفریح و مهمونی  جاتون خالی امروز خونه خاله چه باقاله قاتوقی زدم به بدن خیل حال داد 

من در سال جدید خیلی امید دارم خیلی آرزو ها دارم که مطمینم به خیلی از آرزوها و حاجتام می رسم چون لیاقتشونو دارم من موفق می شم من پیروز می شم من به تما چیزایی که می خاوم می رسم  هورراااااااا

با ارزوی داشتن سالی پر از خوشی شادی نیکی خوبی حاجت روایی و پر از خوشبختی و شیرینی و سعادت و سلامت 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ساعت 20:24  توسط سحر  | 

بالاخره اخرین روز کاری سال خوب 93 هم فرار سید با تمتم بدیها و سختیهاش سال خوبی بود من راضی بودم  اما از سال جدید خیلی انتظارا دارم  امسالم که هم سال زوجه و هم نوروز به شنبه افتاده نمی دونم اما دلم خبرای خوش می ده امیدوارم  تو سال جدید به تمام آرزوهام برسم   اینشالله یه همدم خوب پیدا کنم و سر ورسامون بگیرم اینشالله یه یار واقعی بیابم که قدرمو بدونه و دوستم داشته باشه امیدوارم روزگار یه بچه تپل مپلی سالم بهم بده ایشالله یه خونه خوب گیرم بیاد که توش احساس آرامش و خوشبختی کنم  تو روزهای قبل دلم خیلی شکست چه اشکها که نریختم  نمی دونم خیلی سختی کشیدم به نظرم دیگه باید زندگیم بیافته رو روال مثبتش و از این به بعد خوشی وشادی باشه الهی که سال 94 پر ثمر ترین سال زندگیم بشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ساعت 8:27  توسط سحر  | 

دیگه نه گریه می کنم نه غصه می خورم و نه منتظر می مونم کسی تقاص پس بببده وقتی پایه این دنیا رو هیچی بنده و هر کی هر کاری می خواد می کنه من احمق ابله چرا باید اینقدر باید خودمو آزار بدم چند بار گریه کنم چند بار سوگواری عزاداری کافیه دیگه کافیه گور بابای دهاتی ترک خرش من چه قدر احمق بودم که از این آدم خوشم اومد و بهش دل بستم گور بابای دنیا دیگه می خوام خوش باشم حال کنم می خوام با خوشحالی انتقامم رو از این روزگار ناخلف بد جنس بگیرم روزگار خیلی بی وفاست راست می گن خوشبختی تو دست آدماست دیگه می خوام به روزای خوب فکر کنم به اتفاقای عالی به وفقیت شور شوق پیشرفت سفر پول زیاد به یه دوست خوب و هربون که منو به خاطر خودم بخود عاشقم باشه از ته قلبش دوستم داشته باشه حاضر با شه برام هر کاری کنه من بدست می ارم من هر چی رو بخوام بدست می آرم و روزی می رسه که خوشبخت ترین و شادترین آدم این دیار خراب خواهم شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ساعت 8:28  توسط سحر  | 

داشتم مطالب چندین ماه پیشم رو می خوندم الان نزدیک دو ساله دلم خونه چند وقته دارم التماسش می کنم اما اون دریغ از یک  توجه واقعا که من جای خدا بودم خجالت می کشیدم یه بنده بدبخت بیچاره بی نوام اینقدر صدام بزنه و التماسم کنه اما دریغ از ..... واقعا که خیلی با حالی بابا

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۶ساعت 13:41  توسط سحر  | 

حالم داره از خودم بهم می خوره از خصوصیاتم از خلق و خویام از عاداتم از رفتارام گه کثافت عوضی الهی بمیری نبینمت خدایا من چرا اینقدر احساساتی هستم پسره عین یه آشغال منو از زندگیش پرتاب کرد بعد من بعد دو سال شب تا صبح خوابشو می بینم خدایا من تا کی باید زجر بکشم تا کی

کاش یه آدم خوب پیدا می شد کاش یه همدم واقعی داشتم یه یار خوب یه عشق واقعی یکی که از اعماق وجودش دوستم داشته باشه  بهم عشق بورزه افتخار کنه کاش یکی بود منو از این بدبختی و کسالت و تنهایی در می آورد کاش یه دختر داشتم براش درد دل می کردم کاش اینقدر مغرور و احمق و بی شعور نبودم 23 سالگی با پیمان دکتر ازدواج کرده بودم  کاش کاش کاش

خدایا کاش تو کمی عادل بودی کاش کمی خداتر بودی کاش تقاص منو ازشون می گرفتی و این دل شرحه شرحه خونین منو آروم می کردی کاش نا بودیشونو می دیدم کاش جای زیبا بودم کاش مثل مرجان زشت و کوتاه ولی خوشبخت بودم کاش آدم قانعی بودم  کاش محمد اینقدر بچه ننه و بد نبود کاش اینقدر دروغگو نبود کاش خوب از آب در می اومد کاش خانواده اش اونقدر پست و عوضی نبودن کاش زندگیم به اینجاها نمی کشید کاش کاش کاشس  

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۶ساعت 13:35  توسط سحر  | 

اون بالایی این جهان خلق کرده نشسته و داره ما رو می بینه و می خنده من نمی دونم نمی خوام تو این دنیا بمونم کی رو باید ببینم مردشور این زندگی مسخره تکراری رو ببرن به خدا دیگه خسته شدم انم می گیره ان گه تو این زندگی شاشیدم به سر تا پاش خسته داغون تنها بی کس گه غریب نمی خوام زنده باشم چرا شب نمی خوابم صبح دیگه بیدار نشم خدایا  نمی خوام نمی خوام چرا منو آفریدی چرا اینقدر کمالگرا آفریدی چرا  قانع نیستم چرا بیمارم مریضم هیچی خوشحالم نمی کنه الهی لعنت خدا به روحت بیاد محمد که ترکم کردی که تنهام گذاشتی که مثل یه آشغال دورم انداختی و هیچی از من برات مهم نبود الهی خدا لعنتت کنه که با زندگیم بازی کردی که گه زدی به جوونیم  الهی خدا خیرت نده الهی خیر نبینی الهی به زمنی داغ بخوری الهی به داغ خواهرات بشینی کثافتای آشغالای هرزه مردشورتون رو ببرن همه چیزمو از م گرفتین احساسمو غرورمو قلبمو دیگه هیچی ندارم هیچی خدایا فقط یه خواسته ازت دارم منو بکش از این دنیا منو ببر منو ببر

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۶ساعت 13:24  توسط سحر  | 

امروز هم مثل هر جمعه دیگه یه سوگواری برای خود دل شکسته ام گرفتم گله وشکایت به خدا که تقاص منو نگرفته  امروز زنگ زدم تور سیزده بدر شهرکرد رو کنسل کردم امروز رفتم مثل بدبختها تک و تنها خرید میوه و ماهی و احتیاجات خونه یه 250 تومنی پیاده شدم فقط دو تا ماهی خریدم بماند فدای سرم اما الان تا تونستم اشک ریختم و گریستم خدایا آخه تو کی می خوای دل منو آروم کنی کی می خوای تقاص کارایی که با من کردن رو ازشون بگیری خدایا دلم شکست زندگیم خراب شد جوونیم به گه کشیده شد همه چیزم بهم ریخت آینده ام از بین رفت تا ابد تنها شدم خدا خدا خدا اخه منم بنده تو ام نمی خوام گریه کنم چشمام بیشتر از این خراب بشه اما اشک امانم نمی ده خدایا حالا من چه کنم با این تن خسته با این دل شکسته خدایا کاش می مزدم راحت می شدم  شاشیدم به این زندگی گه به این تکرار به این روزای سخت

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۱۵ساعت 16:48  توسط سحر  | 

یعنی واقعا رذل تر و پست تر از این مردها خودشوننیکی مثل اون مرتضی پست فطرت که با یه بچه تو دل خانمش می آد به من پیشنهاد می ده و عاشق من می شه حتی به قیمت زندگیش و آوارگی بچه هاش و یکی هم مثل اون محمد کثافت و گودرزی گه تر از محمد پسره به عنوان خواستگار معرفی شده بعد به من می گه بیا خونم با هم شام بخوریم بعد جالبه خود شو با معصومیت تمام می زنه به مظلومیت و پول نداری که زنم بیچارم کرد همه پولمو گرفت خونمو گرفت پنجاه تا سکه گرفت ماهی یه نیم داره می گیره اله بله بعد حالا که بهش گفتم نه می گه من مهر نمی دم دوتا خونه دارم می خواستم امتحانت کنم مهرشو بخشیده یعنی خدایا می خوام ازت بپرسم این مردا چه موجودات پست و کثیف و رذلی هستن که آفریدی یعنی کثافت تر و آشغال تر از اینا پیدا می شه

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۴ساعت 20:28  توسط سحر  | 

وااااااای خدایا چه قدر خوشحالم داره عید می آد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ساعت 8:4  توسط سحر  | 

خوش به حال اونی که همون موقع که احتیاج داشته و می خواسته ازدواج کرده خوش به حال اون زنی که شوهرش عاشقشه و معنای محبت رو تو زندگیش چشیده  خوش به حال اونی که به سنش و بی دردسر حس زیبای مادر شدن رو چشیده خوش به حال اونی که زندگیش همواره روال عادیشو داشته خدایا کاش می شد منم جز اون ادما بودم نه اونقدر بد بخت و بیچاره که به بدبختی دانشگاه قبول شو به بدبختی شوهر کن وآخرشم یه مطلقه بیچاره شو

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ساعت 13:55  توسط سحر  | 

همشه سالهای زوج رو بیشتر دوست داشتم آخه همیشه سالهای زوج بهتر بودن خوش یمن بودن  حالا سال 94 تو راهه می گن نوروز هم به شنبه افتاده و این خودش خیلی خوبه و خوش یمنه نمی دونم الهی تو سال جدید به تمام حاجتهای دلم برسم خدایا من منتظر معجزه ات هستم خدایا خدایا خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ساعت 11:28  توسط سحر  | 

من الان در عین کمال خوشبختی و شادابی و سلامت اما خیلی خسته ام از شدت مهربونی اجازه هر گونه بی حرمتی و خشم رو به هر کسی نسبت به خودم مبی دم  دوستام اجازه هر گونه برخوردی رو به خودشون می دن حالم از دور بریام بهم می خوره تنها وبی کسم و از این بابت دلم گرفته الان دوستم زیبا داره زایمان می کنه و قول داده بود کلی دعام کنه خسته ام از این زندگی بی عشق بدبختی اون حرومزاده کثافت با دلم کاری کرده که دیگه از هیچکی خوشم نمی آد هیچکی به دلم نمی شینه  خدایا خسته ام داغونم فکرم خیلی درگیره خیلی مشغوله دلم استراحت می خواد دلم آرامش می خواد دلم می خواد بگیرم بخوابم و یه خواب عمیق بیست ساعته داشته باشم و وقتی از خواب برخواستم ببینم همه چی درست شده یه آدم نجیب قدردون مهربون وفادار برای همیشه در کنارمه بهم عشق بوزپرزه و دوستم داشته باشه خدایا یعنی این واسه تو چیز خیلی عجیب و بزرگیه که من ازت می خوام

خدایا من چرا اینقدر احمق بودن چه قدر ابله و کودن بودم چرا اونو انتخاب کردم چرا وقتی رفت تو داشتنش اصرار کردم خدایا این چه بلا و مصیبتی بود که بر سر خودم آوردم  خدایا خسته ام از این تکرار  خدایا دلم می خواد سر وسامون داشته باشم دلم می خواد یه یار گرم و میمی داشته باشم با هم بریم سفر دور دنیا اروپا مصر برزیل یه ادم که زنده باشه ذوق داشته باشه با احساس باشه لارژ باشه مادی نباشه خدایا دلم می خواد یه زندگی دونفره شاد داشته باشم تا از وجود هم لذت ببریم  خدایا خدایا خدایا دلم گرفته دلم شکسته داغونم داغون خست ام خسته می دونی یعنی چی خسته به دادم برس کمکم کن خدایا تو که می دونی صبرم کمه اینقدر اذیت نکن کمکم کن خدایا چه قدر التماست کنم چه قدر دعا کنم زار بزنم خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ساعت 10:56  توسط سحر  | 

 با اینکه می دونم که شرایط فوق العاده استثنایی دارم و دیگه سنم واسه ازدواج خیلی پیر شده با اینکه می دونم پسر خوب نیست و پسری که بخواد ازدواج کنه قحط شده اما نمی دونم چرا ته دلم اینقدر روشنه انگار یه نیرویی از ته دلم از اعماق وجودم داد می زنه نا امید نباش امید داشته باش دبهترین تو راهه صبر داشته باش نمی دونم از کجا و چه طور اما اینبار قسم خوردم خودم رو بسپارم به خدای بزرگ

دیروز تو خونم تنها بودم نشستم مراقبه کردم درد ل کردم اه کشیدم ناله کردم از ته دلم نفر ینشون کردم دلم می خواد همونطور که با بهترین روزای جوونیم بازی کردن تو همین روزای جوونی تقاص پس بدن الان همکارم صبر زد آمین

خدایا تو خیلی بزرگی خیلی بزرگواری عشق و دوست داشتنت به من بنده گنه کارت چندین و چند بار بهم ثابت شده ممنونم که هوامو داری  خیلی دوست دارم بهترین دوستم تو بزرگترین سرمایه زندگیمی

نمی دونم حس می کنم یه آدم خیلی خوب تو راهه کسی که درکم می کنم کسی که خیلی فهمیده و با شعوره کسی که از یه خانوده اصل و نصب داره پاکه نجیبه وفاداره می دونم یکی می آد و با تمام وجودش خوشبختم می کنه من روزای خیلی بد و سختی رو گذروندم و مطمینم بد اینهمه سختی روزای روزای روشنی در راهه

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ساعت 11:40  توسط سحر  | 

دلم برای خودم می سوزه خیلی زیاد دلم واسه خودم می سوزه من واقعا گناه داشتم واقعا استحقاقم این نبود دوران مجرده معصوم ترین و پاکترین دختری بودم که تا به الان عمرم دیدم  با تمام وجود همه عشقم رو نگه داشتم برای اولین عشقم که اون ترک خر بود با تمام  وجودم دوستش داشتم و بهش عشق ورزیدم اما اون حتی لیاقت ذره ای از این خوبیها نبود چه قدر آزارم داد چه قدر اذیتم کرد از هر چی ترکه بیزارم خدا نسلشئن رو نابود کنه حالم از هر چی مرد و جنس مذکره بهم می خوره نمی دونم اون با من چه کرد که الان اینجور داغون و دل شکسته ام  دیگه از هیچکی خوشم نمی آد هیچ احدی به دلم نمی شینه دیروز با پسری آشنا شدم که واقعا آسه یعنی مطمینا اگه قبل اون گه می اومد برام خیلی قابل توجه می بود اما باور نمی کنی هیچ حسب بهش ندارم اصلا برام مهم نیست همه چی داره قیافه تحصیلات خانواده حسابی خونه تو سعادت
آباد پدر مادر تحصیلکرده اما من اصلا برام مهم نیست همش تو فکر اون گه کثافتم الهی مردشورشو ببرن امیدوارم خبر مرگشو برای مادرش ببرن الهی که به عزای عزیزشون بشینن الهی داغ مهدیه رو ببینن  خدایا این آشغال عوضی چرا از ذهنم پاک نمی شه چرا هنوز به یادشم مگه کم اذیتم کرد تازه اون عوضی حیوون ذره ای به من فکر نمی کنه و مثل یه آغال منو از زندگیش انداخت بیرون من نمی دونم چرا اینجورین خدایا این حیوون کثافت رو از ذهنم خارج کن خواهش می کنم من از یادش ببرم خدایا اونو برای من بکشون خدایا تقاص کارایی که با من کردن رو ازشون بگیر خدایا دلشون رو بشکون الهی چشماشون خون گریه کنه خدایا تو دیدی که چه طور زندگی منو نابود کردن الهی درد بی درمون بگیرن ای خدا کمک کن خیلی دارم زجر می کشم التماست می کنم خسته شدم از بس این کثافتها تو ذهنمن خدایا کمکم کن بندازمشون دور الهی خبر مرگ تک تکشون بهم برسه

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۴ساعت 11:45  توسط سحر  | 

خدایا ته نشین شد آرزوهایم کمی زندگیم را هم بزن

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۳ساعت 15:26  توسط سحر  | 

خدای آسمونها      خدای کهکشونها         برس به داد دل عاشق ما جوونها  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ساعت 15:40  توسط سحر  | 

خدایا دلم یک عشق پاک می خواهد دلم دوست داشتن می خواهد دلم دوست داشته شدن می خواهد خدایا چرا این آرزو را در دل من کاشتی اما به من عطا نمی کنی امروز تولد من است اما هیچ احساسی ندارن فقط خوشحالم سن 32 سالگی نحس من تمام شد خیلی بد بود خیلی سختی کشیدم  خدایا دلم رفاه می خواهد خوشبختی می خواهد خدایا دلم یک همدم واقعی می خواهد خدایا دلم عشق می خواهد

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ساعت 14:9  توسط سحر  | 

آخرین روزای سال تو راهن این زمستونم داره تموم می شه و یه سال نو می اد خدایا یعنی می شه با سال نو یه زندگی نو هم بیاد

عاشقانه و خالصانه باورت کردم اما تو طردم کردی مرا سوزاندی و خاکسترم کردی  با این حال هنوز نیز تمام لحظاتم بوی تو را می دهد با اینکه حالم از ذره ذره سلولهای دروغگویت بهم می خورد اما هنوز عشق نفرین شده ات در یادم موج می زند لعت به تو مگر چه داری اینچنین دوستت دارم خدایا نجاتم بده تمامش کن

ذره ای محبت صداقت و راستی در تو نبود نمی دانم به چه جراتی به زندگی ادامه می دهی چگونه با عذاب وجدانت کنار می ایی ؟

خدایا آرامم کن خدایا هر که را به تقاص کارش برسان خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ساعت 13:15  توسط سحر  | 

خدایا شکرت ممنونم راحت شدم سبک شدم خلاص شدم چه قدر خوشبختم چه قدر خوشحالم اصلا فکر نمی کردم با خط خوردن اسم نحسش از تو شناسنامه ام اینطوری سبک بشم انگار تو آسمونهام تو خلا هستم خدایا نمی دونم به چه زبونی تشکر کنم چه طور قدردانی کنم خدایا پدر مهربانم عاشقتم ممنونم فدات بشم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷ساعت 8:18  توسط سحر  | 

خدایا شکرت اما دلم واسه خودم می سوزه چه روزهایی رو گذروندم البته خدایا شکرت که به قول یکی از عقد تا طلاق کلا سه سال طول کشید و تو خیلی دوستم داشتی اما هیچ وقت فراموش نمیکنم اینروزا چ قدر اذیت شدم صبوری کردم و اشک ریختن داغون شدم شکستم اما دوباره جون گرفتم حیات یافتم زنده شدم خدایا شکرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۴ساعت 14:52  توسط سحر  | 

23 دی یه روز تاریخی شد برام خدایا شکرت از اون بار سنگین از اونهمه اضطراب و استرس از اونهمه سنگینی راحت شدم بالاخره رفت و تمومش کرد خدایا شکرت ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۳ساعت 11:46  توسط سحر  | 

فکرم خیلی در گیره دارم داغون می شم دارم از فکر و خیال می میرم خیلی دوست دارم باور کنم اینا همه یه کابوسه اما تمومی نداره دو هفته اس مسخره دست این ترک خر شدم کار به محضرم کشیده مدارکم همه تو محضر مونده اما آشغال حیوون عوضی امضا نکرده چرا خدا می دونه محمد ازت متنفرم ازت بیزارم الهی خدا لعنتت کنه که اینقدر آزارم می دی امیدو.ارم ننه ات به عزات بشینه چه قدر ازت بیزارم در حد انزجار ازت بدم می آد حالمو بهم می زنی از بس بدبخت و بیچیز و بی اراده و بیچاره بد بخت خدایا بستمه داری داغونم می کنی بستمه چه قدر اذیت می کنی تا کی باید بکشم ؟ مردم دیگه  به دادم برس خدایا حاضرم زندگیمو بدم از این وضعیت بیچاره گی و بلا تکلیفی خلاص بشم

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ساعت 9:28  توسط سحر  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

 ای عزیزم چه خاطراتی داری چه روزهایی رو پشت سر گذاشتی بچگی پر از تفریح ومسیولیت وشیطنت یادش به خیر دکتر برخوردار پزشک کودکان دور بوعلی بعدش دوران مدرسه آغاز شد یادش به خیر زمستوناش تا زانو می رفتیم تو برف گاهی هم مدرسه ها تعطیل می شد من ناراحت می شدم که باید یه روز بیکار تو خونه تنها بمونم یادش به خیر برای فرار از بیکاری اتاقمو خونرو تمیز می کردم مثل دسته گل چه دختری بودم زبر و زرنگ اما متاسفانه از بچگی بهم یاد ندادن با امید و شاد زندگی کنم از بس خانواده هر جفتشون بد بین وغمگین و عصبی بودن کارم فقط درس خوندن شده بود شاگرد اول دوم سوم دوران دبیرستان اولین تجربه عشقدر سال اول دبیرستان تجربه عشق به یکی از همکلاسی ها چه قدر خر و احمق اما خنده دار و جالب گذشت سال دوم رو چه طور گذروندم هیچ  وقت یادم نمی ره دبیر فیزیک نداشتیم با نوار ویدیو خوندم اون ککتاب فروشی بغل چها راه پاستور یادش به خیر چه قرد سر می زدم بهش چه قدر ازش کتاب گرفتم چه قدر خر زدم درس خوندم البته با تنبلی وگر نه سال اول قبول می شدم زمین شناسی رو بگو با ده به زور پاس کردم دوران بعدش به به بهترین روزای زندگیم سال اول دختری پاک و معصوم عشق حال با تنهاییاش و لب دریا چه حالی داشت رفتن به دانشگاه اونم تو شمال خونه هم داشیتیم با بچه ها تو خونه هم عالمی داشتیم مریم و پسر بازیاش تا اینکه سال دو شدم و با امینه آشنا شدم معنای تفریح شاد زیستن رو بی خیال بودن رو ازش یاد گرفتن معنای انرژی مثبت قدرت تفکر و خیلی چیزا چه جاها که نرفتیم چه کارا که نکردیم یادته سرم شپش زد خدایا چه قدر ترسیده بودم سال سه هم که رفتم همدان و مامان بزرگ از دست رفت چه قدر بد و غمناک بود خیلی عزیز و دوست داشتنی و مهربون بود دیگه نداشتمش برم خونش کاش کمی بیشتر زنده می موند همدم خوبی بود بهتر از مادرم بعدش اومدم تهران سر کار اولش با منشی گری و دیدن نا رحمی های روزار بعدش رفتم مهاران یادش به خیر چه غروری داشتم با پولم ماشین خریدم تو بیست و سه سالگی خدایا شکرت اونجا اولین مرحله عشق به یک پسر رو تجربه کردم عالمی بود با ناهید و فاطی وو و کرمانی ای کرمانی بمیری چه کارار که برات نکردم چه گریه ها چه اشکها چه دعاها حتی سر خاک مادرت رفتم دیوونه ای بودما بعد می میه اومد چه حالی می کردم با یه شریفی که ادعای مغز کلی داشت اذیتم کرد بی رااده بود خوشم نمی آد ازشش هوامو نداشت خوبی در حقم نکرد اما پسر بدی نبود از خونه پروین رفتیم بلوار فردوس تو خونه پروین فقط دو چی زو به یاد دارم دعواهای با بابا و خر زدن برای فوق اون زمانم دورانی بود شش ماه قرنتینه فقط می رفتم پارسه امتحان می دادم تفریحم همین بود خدا رو شکر لیاقتش رو نداشتم اما واقعا تلاش کرده بودم و به طرز معجزه واری رفتم دانشگاه تهران جایی که همیشه می خواستمش دیگه یه دانشگاه تهرانی شده بودم با کلی غرور و استخدام دولت ای عزیزم چه فیلنامه ای چه زندگی نامه ای من در تمامی مراحل زندگی آدم خوشبختی بودم خدایا شکرت و لالا خوشبخت تر از هر وقتی یه مقاله خوندم م گفت ما زنا هیچ وقت راضی نیستیم همیشه چشمون دنبال یه چیز هست حتی وقتی به یه چیز می رسیم تا چند وقت کوتاه فقط خوشحالیم و برامون عادی می شه و می ریم سراغ یه خواسته دیگه واقعا همینطوره چرا من یاد نگرفتم کمی قانع باشم چرا یاد نگرفتم با چیزایی که دارم خوش باشم و حال کنم خدایا شکرت خدایا شکت از بابت هر آنچه دادی هر انچه ندادی هر آنچه ستاندی و هر انچه می خواهی بدهی قربونت برم خدایا ممنونم ازت ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۹ساعت 8:59  توسط سحر  | 

سلام عزیزم واقعا خسته نباشی

دیشب خیلی شب بدی رو گذروندم بیش از پنج بار بیدار شدم و از خواب پریدم از صبحشم روز پر استرسی بود از صبح درگیر وکیل و رفتنش به محل کار اون کثافت بودم فکر می کردم کلی خوشحال باشم بعدش اما اضطراب اینکه نکنه همکاراش دوباره هواشو داشته باشن اومدد به جونم و نمی دونی تا شب چه ها کشیدم خدا لعنتش کنه وکیلمو که جوابمو نمی داد تا حد اقل کمی آروم بشم دیشب خیلی حرص خوردم فکر کنم کلی موهام سفید شد جون کندم تا خوابم ببره اونم چه خوابی کردم صبح از شدت سردرد داشتم می مردم دو تا قرص با هم خوردم خدایا این شرایط استرس تا کی قراره ادامه داته باشه خدایا کی راحتم می کنی خدایا کی نجاتم می دی از دست این ترک احمق خر الهی مردشورشو ببرن الهی ننه اش به عزای بچه هاش بشینه الهی داغ عزیز ببینن خدایا دلشون بشکنه چشمشون خون بشه که زندگیمو از هم پا شوندن قلبمو گرفتن دلمو شکوندن و چشامو گریوون

نمی تونم بگم زندگی چه قدر بی معنا بی مفهوم و بیانگیزه اس برام روزامو به زور دارنم می گذرونم صبحام به زور شب می شه به زور قرص شبا می تونم یه خواب بی کابوس نه عمیق داشته باشم خدایا آیا واقعا استحقاق من تو بهترین روزهای جوونی عمرم اینه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۵ساعت 15:17  توسط سحر  | 

امروز اول آذره اصلا نفهمیدم بهار کی اومد تابستون چه طور سپری شد و پاییز چگونه داره تموم می شه باورم نمی شه روزها مثل برق دارن می گذرن با اینکه اصلا هم خوش نمی گذرن آخه می گن وقتی بهت خوش می گذره تو نمی فهمی داره می گذره اما آخه خوش هم نمی گذره نمی دونم شایدم روزهای خوشمه داره می گذره و خودم حالیم نیست نمی دونم لعنتی با من چه کردی در نهایت تنفر نمی تونم فراموشت کنم فرد جدید می آد تو زندگیم ولی یاد تو رو برام تداعی می کنه الهی خدا لعنت کنه مادر و خواهرای ملعونت رو خدایا کمکم کن زندگی کنم یا نجابت عشق و حال کنم یا وقار ؟

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۱ساعت 14:53  توسط سحر  | 

چه طور می شه آدم از یکی تنفر داشته باشه اما دلش واسش تنگ بشه و دلش حواشو کنه الان به شدت  سر دردم از بس از صبح تو فکرش بود و دلم براش تنگ شده بود الان دو روزه بی قرارم اما .... خدایا کمکم کن دیشب شب بارونی رحمتت بود چه قدر زار زدم و صدات زدم کی می خوای حرفای این بنده کسته دلت رو بشنوی

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۱ساعت 17:11  توسط سحر  | 

از یه طرف احساس خوبی دارم و حس خوشبختی می کنم و خوشحالم که از دستش راحت شدم از یه طرف دلم می سوزه که چه فرد و خوبی بود برای چیزایی که می خواستم اما اون فکرایی که می کردم هیچ کدوم نشد اون همه شرایط رو داشت اما آدمش نبود الان داشتم عکس یه سری ماشین شاسی بلند رو می دیدم چه قدر رویایی و لذت بخشه داشتن چنین ماشینی اون اینقدر وضعش خوب بود که مثل آب خوردن می تونست یه ماشین شاسی بلند داشته باشه اما اون فقط داراریی رو در جمع کردن و خونه دااشتن می دونست هیچ وقت از پولش لذت نمی برد اگه هم می خواست بهش اجازه نمی دادن نه سفری نه ماشین خوبی خدایا چی فکر می کردم چی شد از یه طرف دیگه حالم داره از این مملکت از این ناامنی از این همه دروغ و ریا و خیانت داره حالم بهم می خوره خاک بر سرش کنن الهی مردشور ننه اش رو ببرن خاک بر سر بی لیاقتش که خوشبختیشو اینقدر به یه آدم احمق نادان بی سواد فروخت کامل می تونستیم بریم خارج چه قدر شاد و خوشبخت زندگی کینم اما ننه کثافتش نذاشت الهی خیر نبینه نه خارج رفتیم نه گذاشت زندگی کینیم خدایا چه طور می خوای تقاص منو از این پیرزن عفریته بگیری خدایا چه قدر دلم رو شکوندن خدایا شکرت من همه چی دارم اما دارم زجر می کشم نمی دونم چرا اینقدر کمال گرا منو آفریدی خدایا دلم یه زندگی مرفه می خواد یه همسر متعهد وفادار زن دوست دلم خونه خوب تو شیخ بهایی می خواد دلم یه دختر بچه ناناز مودب می خواد دلم ماشین شاسی بلند می خواد دلم یه خانواده اصیل و نجیب می خواد دلم زندگی تو خارج می خواد خدایا به دادم برس خلاصم کن حالم داره ا این اجتماع کثافت که اینقدر راحت با زندگی آدما بازی می سه بهم می خوره دخترک بیچاره با کلی آرزو حالا تازه باید به فکر درمان اسید پاشی باشه خدایا عدالتت کجاست ای کاینات چرا صدای فریاد بی گناهان را نمی شنوی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۴ساعت 10:33  توسط سحر  | 

به قول مریم امروز هوا خیلی دو نفره اس اما من که دو نفره نیستم هر چند اون موقع هم که دو نفره بودم هیچ وقت حس دو نفره بودن نداشت و اصلا از این حسها نداشت 

ای خدا چی بگم شکرت الان هوای بسیار ملس و خنکی است و هوا به شدت گرفته و ابری است امروز از ته قلبم آرزو کردم کاش روزگار آسوده ای داشتم خدارو شکر اما کاش اینقدر درگیر نبودم کاش لاتاری برنده می شدم و از این مملکت می کندم و واسه همیشه می رفتم رها و آزاد زندگی  می کردم البته خدا می دونه شرایطم اونجا چه طور بود اما بهترین حالت این بود که مثل مژدهی ازدواج م یکردم و سر و سامون می گرفتم و بچه دار می شدم و سرم رو با بزرگ کردن فرزند عزیزم می گذروندم 

کاش کمی شانس و خوشبختیم به شبنم و شهرزاد می کشید کاش می تونستم از زندگیم لذت ببرم خدایا شکرت راضیم به رضات اما الان خیلی بلا تکلیفم

چی می شد منم مثل خیلی آدما به موقع ازدواج کرده بودم خوشبخت شده بودم بچه دار شده وبدم و بهحس زیبای مادر شدنم می بالیدم

خدایا چه راحت زندگیمو و جوونیمو به گه کشید و من احمق با انتخاب گندم با آینده ام بازی کردم  خدایا دیگه هیچی رو به زور ازت نمی خوام اما یه فرجی بکن

خدایا تو زندگی معجزه ای کن خدایا خیلی بی کسم خیلی تنهام خدایا به دا دل شکسته ام برس خدایا منم یه بنده ات هستم به جون پیامبرات عزیزات و بنده های مخلصت قسمت می دم به داد دلم برس

خدایا یه آینده درخشان می خوام نمی دونم اینجا می مونم یا می رم چی بهتره و چی به صلاحمه فقط تورو قرآن زودتر منو از این تنهتایی برهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۳ساعت 12:36  توسط سحر  | 

دیگه هیچی ازت نمی خوام اصلا وجود داری؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۰ساعت 13:59  توسط سحر  | 

باورت نمی شه اگه بگم بدترین روزای عمرم رو دارم سپری می ککنم خسته ام خسته از این تکرار از این زندگی بی هدف پوچ نمی دونم چرا هر کاری می کنم هیچی راضیم نمی کنه 

تور اسم نوشتم جای دیدنی رفتم با جوونای کوچیکتر از خودم گشتم با مرد بزرگتر از خودم آشنا شدم کلاس یوا رقص ورزش حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم خدایا به دادم برس خیلی مریضم خیلی تنهام به جد می گم اوضاع روحیم خیلی خراباته خیلی

نمی دونم چه کار کنم چه طور به داد خودم برسم دارم تلف می شم تا که لعنت بفرستم تا کی نفرین کنم تا کی خدایا چرا به اینجا رسیدم

هر ورز و هر شب وقتی مادر یا پدری رو می بینم که دست فرزند نازشون رو گرفتن و راه می رن یا به سر کار می رن از ته قلبم آرزو می کنم کاش جای اونا بودن این در حالیه که من تازه دوباره باید از نو شروع کنم و الب اینجاست که اصلا مثل قدیما نه حس آشنایی دارم نه توان و رمق دوستی و هیچی چندین نفر رو دیدم اما هیچ حسی در درونم شکوفا نمی شه هیچ حسی محمد کاش نبودی کاش نمی اومدی خدایا این چه امتحانی بود خدایا این چه تقدیر و سرنوشتی بود کاش این دوسال خواب بود رویا بود کابوس بود اما حیف که ......

خدایا تو می گی الان چی کنم ؟ من یه آدم خوشبخت با کلی امکانات و شرایط خوب اما به چه درد می خوره وقتی از درون مریضم و حس بدبختی دارم نه خونه ام نه ماشینم نه شرایطم نه اندامم نه قیافه ام نه خانواده ام نه حقوقم کارم هیجچی م  خدایا چرا همه چی دارم اما هیچی ندارم خدایا چرا از هیچی لذت نمی برم خدایا به دادم برس چه کنم داغونم خسته ام از این پوچی از این تکرارا خدایا

یه زندگی عاشقانه می خواستم یه خوشبختی ساده چرا با من چنین کرد خدایا لعنت به اون مادرو پدرش بیاد که نذاشتن ما زندگی کنیم نذاشتن کمی وابستهام بشه لعنت به مادری بیاد که پسرشو پر می کنه و می گه زنتو محل نذار آخه تو کی می خواستی پسرت فقط مال تو و دخترات باشه چرا براش زن گرفتی خدایا عدالتت کجاست ؟

چی فکر می کردم چی ششد فکر می کردم خوشبخت ترین فرد رو زمین بشم همسرم عاشقانه منو بپرسته خدایا چرا اونجور که فکر می کردم نشد

جالب اینجاست که من خیلی بی قرارم خیلی خسته خیلی دلتنگ واون می دونم از همو اول کوچکترین فکری به من نکرد و نمی کنه به راحتی داره زندگیشو می کنه و من فقطدارم داغون و داغون تر می شم آخه این چه دنیای بد وروزای پستیه خدیایا منم یه بنده بدبختتم به دادم برس خودت یه فرجی بکن خدایا التماست می کنم به دادم برس یه فرجی یه گشایشی تو کارام بکن بریدم دیگه

به خداوندی خدا اگه مامان اینا نبودن تا حالا صد بار خود کشی کرده بودم چون هیچ انگیزه ای از زندگی ندارم

می دونم وابسته بودن به کسی و خوش بودن منوط به بودن کسی اشتباهه اما چه کنم چرا زندگیم اونجوری که می خواستم نشد خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۲۲ساعت 8:39  توسط سحر  |