بوی خوش زندگی

خوشبختي

سلام عزیزم واقعا خسته نباشی

دیشب خیلی شب بدی رو گذروندم بیش از پنج بار بیدار شدم و از خواب پریدم از صبحشم روز پر استرسی بود از صبح درگیر وکیل و رفتنش به محل کار اون کثافت بودم فکر می کردم کلی خوشحال باشم بعدش اما اضطراب اینکه نکنه همکاراش دوباره هواشو داشته باشن اومدد به جونم و نمی دونی تا شب چه ها کشیدم خدا لعنتش کنه وکیلمو که جوابمو نمی داد تا حد اقل کمی آروم بشم دیشب خیلی حرص خوردم فکر کنم کلی موهام سفید شد جون کندم تا خوابم ببره اونم چه خوابی کردم صبح از شدت سردرد داشتم می مردم دو تا قرص با هم خوردم خدایا این شرایط استرس تا کی قراره ادامه داته باشه خدایا کی راحتم می کنی خدایا کی نجاتم می دی از دست این ترک احمق خر الهی مردشورشو ببرن الهی ننه اش به عزای بچه هاش بشینه الهی داغ عزیز ببینن خدایا دلشون بشکنه چشمشون خون بشه که زندگیمو از هم پا شوندن قلبمو گرفتن دلمو شکوندن و چشامو گریوون

نمی تونم بگم زندگی چه قدر بی معنا بی مفهوم و بیانگیزه اس برام روزامو به زور دارنم می گذرونم صبحام به زور شب می شه به زور قرص شبا می تونم یه خواب بی کابوس نه عمیق داشته باشم خدایا آیا واقعا استحقاق من تو بهترین روزهای جوونی عمرم اینه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/09/25ساعت 15:17  توسط سحر  | 

امروز اول آذره اصلا نفهمیدم بهار کی اومد تابستون چه طور سپری شد و پاییز چگونه داره تموم می شه باورم نمی شه روزها مثل برق دارن می گذرن با اینکه اصلا هم خوش نمی گذرن آخه می گن وقتی بهت خوش می گذره تو نمی فهمی داره می گذره اما آخه خوش هم نمی گذره نمی دونم شایدم روزهای خوشمه داره می گذره و خودم حالیم نیست نمی دونم لعنتی با من چه کردی در نهایت تنفر نمی تونم فراموشت کنم فرد جدید می آد تو زندگیم ولی یاد تو رو برام تداعی می کنه الهی خدا لعنت کنه مادر و خواهرای ملعونت رو خدایا کمکم کن زندگی کنم یا نجابت عشق و حال کنم یا وقار ؟

+ نوشته شده در  شنبه 1393/09/01ساعت 14:53  توسط سحر  | 

چه طور می شه آدم از یکی تنفر داشته باشه اما دلش واسش تنگ بشه و دلش حواشو کنه الان به شدت  سر دردم از بس از صبح تو فکرش بود و دلم براش تنگ شده بود الان دو روزه بی قرارم اما .... خدایا کمکم کن دیشب شب بارونی رحمتت بود چه قدر زار زدم و صدات زدم کی می خوای حرفای این بنده کسته دلت رو بشنوی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/08/11ساعت 17:11  توسط سحر  | 

از یه طرف احساس خوبی دارم و حس خوشبختی می کنم و خوشحالم که از دستش راحت شدم از یه طرف دلم می سوزه که چه فرد و خوبی بود برای چیزایی که می خواستم اما اون فکرایی که می کردم هیچ کدوم نشد اون همه شرایط رو داشت اما آدمش نبود الان داشتم عکس یه سری ماشین شاسی بلند رو می دیدم چه قدر رویایی و لذت بخشه داشتن چنین ماشینی اون اینقدر وضعش خوب بود که مثل آب خوردن می تونست یه ماشین شاسی بلند داشته باشه اما اون فقط داراریی رو در جمع کردن و خونه دااشتن می دونست هیچ وقت از پولش لذت نمی برد اگه هم می خواست بهش اجازه نمی دادن نه سفری نه ماشین خوبی خدایا چی فکر می کردم چی شد از یه طرف دیگه حالم داره از این مملکت از این ناامنی از این همه دروغ و ریا و خیانت داره حالم بهم می خوره خاک بر سرش کنن الهی مردشور ننه اش رو ببرن خاک بر سر بی لیاقتش که خوشبختیشو اینقدر به یه آدم احمق نادان بی سواد فروخت کامل می تونستیم بریم خارج چه قدر شاد و خوشبخت زندگی کینم اما ننه کثافتش نذاشت الهی خیر نبینه نه خارج رفتیم نه گذاشت زندگی کینیم خدایا چه طور می خوای تقاص منو از این پیرزن عفریته بگیری خدایا چه قدر دلم رو شکوندن خدایا شکرت من همه چی دارم اما دارم زجر می کشم نمی دونم چرا اینقدر کمال گرا منو آفریدی خدایا دلم یه زندگی مرفه می خواد یه همسر متعهد وفادار زن دوست دلم خونه خوب تو شیخ بهایی می خواد دلم یه دختر بچه ناناز مودب می خواد دلم ماشین شاسی بلند می خواد دلم یه خانواده اصیل و نجیب می خواد دلم زندگی تو خارج می خواد خدایا به دادم برس خلاصم کن حالم داره ا این اجتماع کثافت که اینقدر راحت با زندگی آدما بازی می سه بهم می خوره دخترک بیچاره با کلی آرزو حالا تازه باید به فکر درمان اسید پاشی باشه خدایا عدالتت کجاست ای کاینات چرا صدای فریاد بی گناهان را نمی شنوی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/08/04ساعت 10:33  توسط سحر  | 

به قول مریم امروز هوا خیلی دو نفره اس اما من که دو نفره نیستم هر چند اون موقع هم که دو نفره بودم هیچ وقت حس دو نفره بودن نداشت و اصلا از این حسها نداشت 

ای خدا چی بگم شکرت الان هوای بسیار ملس و خنکی است و هوا به شدت گرفته و ابری است امروز از ته قلبم آرزو کردم کاش روزگار آسوده ای داشتم خدارو شکر اما کاش اینقدر درگیر نبودم کاش لاتاری برنده می شدم و از این مملکت می کندم و واسه همیشه می رفتم رها و آزاد زندگی  می کردم البته خدا می دونه شرایطم اونجا چه طور بود اما بهترین حالت این بود که مثل مژدهی ازدواج م یکردم و سر و سامون می گرفتم و بچه دار می شدم و سرم رو با بزرگ کردن فرزند عزیزم می گذروندم 

کاش کمی شانس و خوشبختیم به شبنم و شهرزاد می کشید کاش می تونستم از زندگیم لذت ببرم خدایا شکرت راضیم به رضات اما الان خیلی بلا تکلیفم

چی می شد منم مثل خیلی آدما به موقع ازدواج کرده بودم خوشبخت شده بودم بچه دار شده وبدم و بهحس زیبای مادر شدنم می بالیدم

خدایا چه راحت زندگیمو و جوونیمو به گه کشید و من احمق با انتخاب گندم با آینده ام بازی کردم  خدایا دیگه هیچی رو به زور ازت نمی خوام اما یه فرجی بکن

خدایا تو زندگی معجزه ای کن خدایا خیلی بی کسم خیلی تنهام خدایا به دا دل شکسته ام برس خدایا منم یه بنده ات هستم به جون پیامبرات عزیزات و بنده های مخلصت قسمت می دم به داد دلم برس

خدایا یه آینده درخشان می خوام نمی دونم اینجا می مونم یا می رم چی بهتره و چی به صلاحمه فقط تورو قرآن زودتر منو از این تنهتایی برهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/07/23ساعت 12:36  توسط سحر  | 

دیگه هیچی ازت نمی خوام اصلا وجود داری؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/07/20ساعت 13:59  توسط سحر  | 

باورت نمی شه اگه بگم بدترین روزای عمرم رو دارم سپری می ککنم خسته ام خسته از این تکرار از این زندگی بی هدف پوچ نمی دونم چرا هر کاری می کنم هیچی راضیم نمی کنه 

تور اسم نوشتم جای دیدنی رفتم با جوونای کوچیکتر از خودم گشتم با مرد بزرگتر از خودم آشنا شدم کلاس یوا رقص ورزش حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم خدایا به دادم برس خیلی مریضم خیلی تنهام به جد می گم اوضاع روحیم خیلی خراباته خیلی

نمی دونم چه کار کنم چه طور به داد خودم برسم دارم تلف می شم تا که لعنت بفرستم تا کی نفرین کنم تا کی خدایا چرا به اینجا رسیدم

هر ورز و هر شب وقتی مادر یا پدری رو می بینم که دست فرزند نازشون رو گرفتن و راه می رن یا به سر کار می رن از ته قلبم آرزو می کنم کاش جای اونا بودن این در حالیه که من تازه دوباره باید از نو شروع کنم و الب اینجاست که اصلا مثل قدیما نه حس آشنایی دارم نه توان و رمق دوستی و هیچی چندین نفر رو دیدم اما هیچ حسی در درونم شکوفا نمی شه هیچ حسی محمد کاش نبودی کاش نمی اومدی خدایا این چه امتحانی بود خدایا این چه تقدیر و سرنوشتی بود کاش این دوسال خواب بود رویا بود کابوس بود اما حیف که ......

خدایا تو می گی الان چی کنم ؟ من یه آدم خوشبخت با کلی امکانات و شرایط خوب اما به چه درد می خوره وقتی از درون مریضم و حس بدبختی دارم نه خونه ام نه ماشینم نه شرایطم نه اندامم نه قیافه ام نه خانواده ام نه حقوقم کارم هیجچی م  خدایا چرا همه چی دارم اما هیچی ندارم خدایا چرا از هیچی لذت نمی برم خدایا به دادم برس چه کنم داغونم خسته ام از این پوچی از این تکرارا خدایا

یه زندگی عاشقانه می خواستم یه خوشبختی ساده چرا با من چنین کرد خدایا لعنت به اون مادرو پدرش بیاد که نذاشتن ما زندگی کنیم نذاشتن کمی وابستهام بشه لعنت به مادری بیاد که پسرشو پر می کنه و می گه زنتو محل نذار آخه تو کی می خواستی پسرت فقط مال تو و دخترات باشه چرا براش زن گرفتی خدایا عدالتت کجاست ؟

چی فکر می کردم چی ششد فکر می کردم خوشبخت ترین فرد رو زمین بشم همسرم عاشقانه منو بپرسته خدایا چرا اونجور که فکر می کردم نشد

جالب اینجاست که من خیلی بی قرارم خیلی خسته خیلی دلتنگ واون می دونم از همو اول کوچکترین فکری به من نکرد و نمی کنه به راحتی داره زندگیشو می کنه و من فقطدارم داغون و داغون تر می شم آخه این چه دنیای بد وروزای پستیه خدیایا منم یه بنده بدبختتم به دادم برس خودت یه فرجی بکن خدایا التماست می کنم به دادم برس یه فرجی یه گشایشی تو کارام بکن بریدم دیگه

به خداوندی خدا اگه مامان اینا نبودن تا حالا صد بار خود کشی کرده بودم چون هیچ انگیزه ای از زندگی ندارم

می دونم وابسته بودن به کسی و خوش بودن منوط به بودن کسی اشتباهه اما چه کنم چرا زندگیم اونجوری که می خواستم نشد خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  شنبه 1393/06/22ساعت 8:39  توسط سحر  | 

سلام خوبی عزیزم خسته نباشی چند وقتی هست شکر خدا دارم گذران زندگی می کنم و می گذره دیگه کم کم یاد گرفتم صبور باسم تحمل کنم قوی باشم و کمتر بگریم اینجوری سالمتر و بشاشترم پوستمم شادابتر می مونه بالاخره آقای وکیل وقت دادگاه طلاقم گرفت و تو اوایل مهر دیریم دارام هورااا خدایا خودت کمکم کن نمی دونم خدا چرا اینقدر زجرم می ده از یه طرف منو کاملا یه شخص وابسته و محتاج به یه فرد لایق آفریده و طرف دیگه فقط داشتن یه همسر خوب رو از من محروم می کنه آخه خدایا من چه گناهی کردم فک کن تقریبا بعد یکسال می خوام عشق زندگیمو ببینم البته که دیگه الان عشقم نیست اما اعتراف می کنم هنوز گاهی تو یادم می آد و بهش فکر می کنم و من محمد رو صادقنه و خالصانه دوست داشتم اما حیف که اون واقعا لایق عشق پاک من نبود خدایا هر چی تو صلاح می دونی دیگه هیچی رو به زور ازت نمی خوام اما امیدوارم این بلا تکلیفی و تنهایی دووم چندانی نداشته باشه و زودتر منم سر وسامون بگیرم برم سر خونه زندگی خودم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/06/11ساعت 13:15  توسط سحر  | 

خدای دلم عشق می خواهد زندگی شیرین می خواهد خوشبختی می خواهد آسایش و رفاه می خواهد دلم بچه دمی خواهد فرزندی که مادر خطابم کند می خواهد خدایا دلم ارامش می خواه یه عشق واقعی و بی نظیر می خواهد دلم همدمی خوب همنشینی عالی و همسری ماه می خواهد خدای دلم زندگی می خواهد نفس کشیدن می خواهد ساده زیستن می خواهد سفر کردن می خواهد دو نفری شاد زیر یه سقف زیستن می خواهد خدایا آیا دلم چیز زیادی می خواهد ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/05/29ساعت 11:20  توسط سحر  | 

خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس

کمک کن آن چه تو دیر میخواهی من زود نخواهم و آنچه تو زود میخواهی من دیر نخواهم

خدایا به من بیاموز چگونه , قوانین بازی زندگی را رعایت کنم

سرخوش باشم و در جائی که سکوت کردن دشوار است , خاموش بمانم.

خدای خوشبختی می خواهم سلامت می خواهم پیروز ی می خواهم سلامت می خواهم سعادت می خواهم

خدایا حکمتت را می خواهم لذتت را می خواهم خدایا توجهت را می خواهم دیدت را می خواهم خدایا بشنو مرا ببین مرا خدایا به من بده آنچه به صلاحم است خدایا جاری کن نعماتت را در زندگانیم خدایا خدای تا به حال شده کسی به اندازه من هرزه باشد و اینقدر از تو چیز بخو اهد اما من پر ور هستم و می خوام خدایا به من بده منتظر ت هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/05/29ساعت 11:13  توسط سحر  | 

چه قدر آرامم چه قدر خوشبختم چه قدر خوبه نمی دونم چه اتفاقی افتاده اما چند روزه حالم خیلی خوبه امیدوارم همه امور زندگیم به خوبی و سلامتی و به بهترین نحو ممکن به نفعم پیش بره خدایا شکرت سالمم نفس می کشم سایه پدر مادر ماهم رو سرمه می خورم می آشامم هر جا بخوام می رم زندگی می کنم شادم خرسندم از بودن و صحبت با دوستام لذت می برم می خندم می گریم آهنگ ئگوش می دم از آهنگ گوش دادن تو ماشینم لذت می برم خواب آروم و راختی دارم خدایا دشمنانم رو نابود کن الهی ذلیل و حقیر بشن خدایا کمکم کن خدایا شکرت شکرت سر کار همه چی آرومه خونم گرمه همه چی عالیه خدایا شکرت راضیم به رضایت امروز مهمونیم ناهار به صرف باقالی پلو با گوشت خدایا شکرت خدای به هر جچی بگی راضیم خدای نمی دونم چه باید بکنم و چی برام در نظر داری اما اینشالله هر چی هست خیره گاهی می گم برم خارج اونجا از صفر شروع کنم گاهی می گم همینجا شروع کنم و ادامه بدم گاهی می گم دکترا بخونم گاهی می گم خودمو با سفرای خارجی سرگرم کنم گاهی می خوام خونمو عوض کنم گاهی می گم دنبال شوشو بگردم نمی دونم آیا واقعا دیگه می تونم همسری خوب پیدا کنم یا نه آیا دیگه مکی تونم از بودن مادر شدن لت ببرم یا نه خدای گیج شدم خدایا خودت هر چی صلاح می دونی من دیگه هیچی نمی دونم هر چی خیره زودتر پیش بیار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/05/29ساعت 11:7  توسط سحر  | 

اصلا نمی تونم بگم دیروز چم بود چه روز خراب و بدی بود چه لحپات درد آور و زجر آوری داشت

فحشو ناسطای رکیک نبود که نثار مثلا خدایی که وجودی نداره نکرردم دیگه اعتمادمو ازش از دست دادم چون مطمینم که نیست البته من هر بلایی که سرم اومد واقعا تقصیر خورم بود

چون عاشق شدم چون اعتماد کردم چون خیلی خوش بینانه قدم بر داشتم نباید در امر مهمی مثل ازدواج تا این حد خوش بین می بودم ای کاش کمی بیشتر حساسیت به خرج می دادم و حالا مام وجودم رو کینه خانواده ای سر شار از کمبود و عقده فرا گرفته و همچون خوره دارد تموما روانم را می مکد و تنها راهی که دارم اینست که فقط و فقط باید تحمل کنم

من به قومی مبتلا شدم که فکر می کردند دنیا سر شار از اونهاست سر شار از عقده و بی شعوری سر شار از عقدهت و حقارت  اونها اینقدر بی شعور احمق و نفهم بودند که خود بی شعور اینقدر بی شعور نیست

البته منم مقصرم من احممق خیلی عاشق شدم اونقدر که کور شدم و چشمم رو رو همه چی و همه کس بستم هر چند من بد شانسی بدی هآوردم  من به قوم احمقی مبتلا شدم که فکر می کردند غیر از آنها و کاملتر از آنها کسی آفریده نشده و هیچ کس همچون ائنها هدایت نشده فقط اونان که با سوادن فقز اونا در س خوندن کار دارن خونه دارن نمی دونم خدایی هست یا نه اما نیست چون اگه بود هم کامی تقاص می داد هم پروین هر دو اونا افرادشون رو دق مرگ کردن و دارن سر و مر گنده راه می رن پس ... من چرا خودم رو اذیت کنم

احمقی اگه مکنم بعد ذهنتو به کسایی در گیر کنی که حتی ارزش شاشیدن تو دهنشون هم ندارن پس کمی قدرتت رو بالاتر ببر و تحمل کن اینرو زا هم می گذره من دوباره عاشق می شم عاشق یه آدم خیلی بهتر از اون مطمینم خوشبخت می شم و حس مادر شدن رو تجربه خواهم کرد و دیگه کسی رو صدا نمی زنم چون کسی نیست صدامو بشنوه بای

+ نوشته شده در  جمعه 1393/05/17ساعت 11:22  توسط سحر  | 

خدایا اگه بگم سخت ترین روزهای زندگی را دارم می گذرانم دروغ نگفتم خدایا عشقم را از من گرفتی آنرا در من خشکاندی زندگیم را نابود کردی کی بس می شود دگر خسته ام چهار سال پیش مادر یک بیمار سرطانی نام گرفت پس از آن جانم را ستاندی تا عشقی را در وجودم شعله ور ساختی بعد کارم را به جدایی و طلاق کشاندی اکنون یکسال است که بلاتکلیف و یکسره تنم به لرزه است داغان داغانم داغان خدایا من که شکر گذارت هستم هر روز به یادت هستم تا به کی قرار است زجرم بدهی خدای حال دیگر ن.بت پدرم شده به قرآن دگر تحمل ندارم تو با محمد همه چی را در من کشتی احساس را در من خشکاندی با اینکه پدرم را چندین برابر مادرم دوست دارم اما نمی دانم غیر از ناراحتی ن غصه چرا حس دیگری ندارم خوب اگر در سر پدر هم تومار باشد چه کنم چه می توانم کنم خدایا دلم به پدر مادرم و سایه آنها بر سرم خوش بود حال نوبت آنهاس ت تا از من بستانیشان بس است التماست می ککنم بس است کافی است خدای شکر ت به /آ؟نچه به من دادی به آنچه گرفتی به آنچه ندادی خدای نوکرتم چگونه بگویم نجاتم بده خودم به حد کافی بدبختی و فکر خیال دارم مرا بخوان خدایا نجاتم بده از این روزهای سخت مرا برهان خدایا صدایم را بشنو خدایا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/05/15ساعت 15:0  توسط سحر  | 

خدایا چه قدر بهت به حمایتت به پشتیبانیت به حضورت به وجودت نیاز دارم مدت مدیدیه بلا تکلیفم و پا در هوا سه دادگاه دارم که جواب هیچ کدوم نیومده و جواب هر کدومش برام حکم حیاتی داره خدایا می دونی چه سختیهایی کشیدم و چه زجرهایی رو تحمل کردم از دل شکسته و قلب خونینم هم خبر داری خدایا شکرت که زنده ام سالمم ممنون با بت نعمت سلامتی اما روحم داغونه خسته است دیگه بریدم از خوردن قرصهای افسردگی از روزهای بی عاشقی و تکراری دلم یه معجزه می خواد یه عشق واقعی و پاک خدایا پدر نازنینم می دونم با اینکه بنده پست و گناه کاریم اما می دونم برات خیلی عزیزم و خیلی دوستم داری پس تو رو قرآنت قسمت می دم کارامو زودتر راه بنداز تکلیف دادگاهها زودتر مشخص بشه این وکیل تنبلم کمی زرنگ بشه خدایا رای دادگاهها به خصوص ثبت به نفع من تموم بشه و تا من به یه آرامش برسم خدایا التماست می کنم به زندگیم یه حیات تازه بده و از این یکروندی و تکرار نجاتم بده خدایا دوست دارم دوباره عشق رو تجربه کنم منتها اینبار با یه آدم صادق و راستگو خدایا زندگی مو سر ورستامون بده من الان همه چی دارم خونه پول شرایط امکانات غذا دارو سایه پدر مادر ماشین همه چی فقط خیلی تنهام خدایا به دل این ترک خر آشغال دیو صفت بنداز بیاد و نجاتم بده اینشالله زودتر سرش به سنگ بخوره و طلاقم بده الهی مردشور خودش و خواهراشو ننه اش رو ببرن خدایا تقاص کاری که با من جوونیم زندگیم کردن رو ازشون بگیر خدایا اونرورز رو می بینم که اشک بریزن خدای یا اون روز که دلشون بشکنه اونچه رو که به من تحمیل کردن رو ببینم خودشون دارن تجربه می کنن الهی اونچه بر سرم آوردن رو خدایا به سرشون بیار خدایا دلم خیلی از دستشون پره واقعا با زندگیم بازی کردن خدایا کمکم کن آروم باشم صبر داشته باشم خدایا زودتر تکلیفم رو روشن کن و از این شرایط سخت نجاتم بده خدایا چه طور ازت التماس کنم چه طور صدات بزنم خدایا مگه خودت نگفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما رو خدایا مگه من کم سختی کشیدم خدایا بسته دیگه نوبت تو بهم حال بدی خدای دهنم سرویس شد پدرم در اومد خدایا کمکم کن خدایای زودتر یه سر و سامون اساسی به زندگیم بده خدایا کمکم کن التماست می کنم خدایا خدایا چه قدر التماست کنم چه قدر صدات بزنم خدایا خودت شاهدی تو این مدت چه قدر التماست کردم و ازت خواستم خدایایا صدامو بشنو خدایا صدامو بشنو خواهش می کنم صدامو بشنو التماست می کنم صدامو بشنو
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/05/14ساعت 9:31  توسط سحر  | 

خداراشکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.

I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me

____________

  خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street

____________

خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم.

I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.

____________

 
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat

____________

 
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard

____________

 
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.

 
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home

____________

 
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

 
I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation

____________
 
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear

____________

 
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear

____________

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive

____________
 
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.

I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time

____________
 
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them

____________
خداراشکر...خدارا شکر...خدارا شکر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/05/05ساعت 10:7  توسط سحر  | 

 خدایا پروردگار عالم ای بزرگترین بزرگها ای مهربان ترین مهربانان به دادم برس خودت می دونی چه دل شکسته ای دارم و چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم خدایا بهترین دوست من خودت می دونی تو رجب و شعبان و رمضان که از بهترین و مبارکترین ماههات هستن چه قدر صدات زدم و التماست کردم خدایا جوابمو بده نمی دونم خودت به ترتیب اولولیت خودت می دونی چه قلب فروریخته ای دارم می دونی چند دتا حاجت دارم می دونی چه قددر بدبختی و گرفتاری دارم خدایا منتظر رای سه دادگاه هستم الهی به حق روزای عزیزت به حقبندگان خالصت قسمت می دم منو پیروز کن خدایا بهم صبر بده بتونم تحمل کنم خدایا پیروز این میدون جنگ باشم خدایا این جنگ روانی رو تموم و ختم به خیر کن خدایا یه زندگی مرفه بهم بده خداپیا روزگارم رو سر وسامون بده خدایا آرزو دارم روزی برسه در کمال خوشبختی در کنار مردی قدردون و فهمیده قرار بگیرم و نهایت لذت و شادی را با او در زندگانی تجربه کنم خدایا حس زیبای مادر شدن را به من بچشان خدایا بهترین روزهای جوانی را از من گرفتند خدایا اونا رو به سزای کارهاشون برسون و تقاص منو و زندگی از دست رفتمو ازشون بگیر خدایا چه قدر دلم پره خدای چه قدر دلم شکسته خدایا چه قدر صدات کنم چند تا نذر کنم به کدوم امامو پیامبرت توسل کنم که جوابمو بدی خدایا من غیر تو هیچکی رو ندارم به داد دلم برس الهی بارلها اینشالله روزهای بعد عید روزهای پر بار و پر از نتایج مثبت برام باشه خدایا کمکم کن کنارم باش تنهام نذار دستمو بگیر خدایا خدایای خدایا 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/05/05ساعت 10:1  توسط سحر  | 

سلام چه قدر زیاد دلم گرفته  دلم می خواد اونقدر گریه کنم تا بمیرم واقعا خدا منو تو زندگی به جایی رسوندی که آرزوی مرگ دارم یه ارامش کامل یه خواب ابدی مگه من چی کرده بودم که این مصیبت باید به سرم می اومد خدایا گاهی دلم براش خیلی تنگ می شه گاهی سرزنش نا منصفانه بقیه قضاوتهای بیهوده شون آزارم می ده من که از هیچ اقدامی دریغ نکردم الانم هیچ عذاب وجدانی ندارم و از هیچی کوتاهی نکردم پس چرا خدایا چرا دلمو شکوندی همه چیزمو ازم گزفتی لهم کردی داغونم کردی از بینم بردی خدایا دیگه به هیچ احدی هیچ حسی ندارم دیگه هیچ کس راضیم نمی کنه با هیچی خوششحال نمی شم خدایا چرا اینجوری شدم این برام یه رویا شده یه آرزو که خدایا یعنی می شه یکبار دیگه عاشق بشم می شه کسی پیدا بشه به زندگیم معنا ببخشه خدایا می شه دوباره لبم بخنده  یعنی می شه دلم شاد باشه خدایا من غیر تو کسی رو ندارم خدایا به عزیزانت قسمت می دم به پنج تن آل عبا به سید الشهدا که فردا تولدشه خدایا به دادم برس خدایا دلمو نشکون خدایا عاقبت به خیرم کن خدایا ازت می خوام زندگیم سر و سامون بگیره خدایا کمکم کن زندگی رو به من برگزدون خدایا

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/10ساعت 13:14  توسط سحر  | 

- پیامبری را نام ببرید که نخستین بار ساختمان کعبه را بناکرد؟ حضرت آدم

2- پیغمبری را نام ببرید که نخستین عبارتگاه جهان را ساخت ؟  حضرت آدم

3- پیغمبری را نام ببرید که اولین شاعر بود ؟ حضرت آدم

4- پیغمبری را نام ببرید که نخستین انسانی بود که با قلم خط نوشت ؟ حضرت ادریس

5- کدام پیامبر اولین کسی بود که علم ستاره شناسی را رواج داد؟ حضرت ادریس

6-  اولین کسی که علم حساب را رواج داد کدام پیامبر بود ؟ حضرت ادریس

7-  اولین پیامبری که دربرابر بت و بت پرستی قیام و مبارزه کرد چه نام داشت ؟حضرت نوح

8-  اولین شخصی که از سگ به عنوان نگهبان استفاده کرد کدام پیامبر بود ؟ حضرت نوح

9-  اولین پیغمبری که به پنج تن آل عبا متوسل شد که بود ؟حضرت آدم

10- اولین پیامبری که برای مصائب امام حسین (ع) اشک ریخت که بود؟حضرت آدم

11- اولین پیغمبر که داخل بهشت می شود کیست ؟ حضرت محمد(ص)

12- پیامبری را نام ببرید که نخستین کسی بود که خیاطی کرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت ؟ حضرت ادریس

13- اولین پیغمبری که نماز خواند کدام پیغمبر بود ؟ حضرت آدم

14- اولین پیغمبری که روزه گرفت که بود ؟ حضرت ابراهیم

15- اولین پیغمبری که در راه خدا جهاد کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

16-  اولین پیغمبری که خمس پرداخت کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

17- اولین کتاب آسمانی بر کدام پیامبر نازل شد ؟ حضرت آدم

18- اولین کسی که ترازو ساخت کدام پیغمبر بود ؟   حضرت شعیب(ع)

19- اولین کسی که مهمان دعوت کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

20- پیغمبری را نام ببرید که اولین غذایش انگور بود ؟ حضرت آدم

21- اولین پیغمبری که در روز قیامت شفاعت می کند کیست ؟ حضرت محمد(ص)

22- اولین کسی که در روز قیامت محشور می گردد کدام پیامبر است ؟ حضرت محمد(ص)

23- اولین شخصی که انگشتر به دست کرد ، کدام پیغمبر بود ؟ حضرت آدم

24- اولین کسی که کفش به پا کرد کدام پیغمبر بود ؟ حضرت ابراهیم

25- اولین شخصی که زره جنگی بافت کدام پیامبر بود ؟ حضرت داوود

26-  اولین پیغمبری که فرزند دوقلو به دنیا آورد ؟ حضرت آدرم

27- پیغمبری را نام ببرید که عذاب قومش اولین عذاب خداوند در روی کره  زمین بود ؟ حضرت نوح

28- دو پیغمبر نام ببرید که در شکم مادر سخن می گفتند ؟ حضرت یحیی و حضرت عیسی

29- دو پیغمبر نام ببرید که در کودکی به مقام نبوت رسیدند ؟ عیسی و یحیی

30- پیامبری را نام ببرید که یک روز هم در رحم مادر نبود ؟ حضرت آدم

31- پیامبری را نام ببرید که دوران کودکی و نوجوانی نداشت ؟ حضرت آدم

32- پیامبری که در غار به دنیا آمد ؟ حضرت ابراهیم

33-  پیامبری را نام ببرید که مادر دارد ، ولی پدر ندارد ؟ حضرت عیسی

34-پیغمبری را نام ببرید که در گهواره با مردم سخن می گفت ؟ حضرت یعقوب

35-پیغمبری را نام ببرید که در کربلا به دنیا آمد ؟ حضرت عیسی

36-  پیغمبری را نام ببرید که بیش  از همه مردم فرزند داشت ؟ حضرت آدم

 القاب پیغمبران

1-              لقب کدام پیامبر «ذوالنون» (صاحب ماهی) است ؟ حضرت

2-             لقب کدام پیامبر «صاحب الحوت» (همنشین ماهی ) است ؟ حضرت یونس

3-             پیامبری را نام ببرید که به او «کلیم الله» (هم سخن خدا) می گویند ؟ حضرت موسی

4-             پیامبری را نام ببرید که به او «صادق الوعد» می گویند ؟ حضرت اسماعیل

5-             پیغمبری را نام ببرید که او را « مسیح» می گفتند ؟ حضرت عیسی

6-             پیامبری را نام ببرید که به او « ابوالضّیفان» (پدر میهمانها) می گویند ؟ حضرت ابراهیم

7-             پیامبری را نام ببرید که به او « اسرائیل » می گفتند ؟ حضرت یعقوب

8-             «شیخ الانبیاء» (بزرگ و پیر پیامبران) لقب کدام پیامبر است ؟ حضرت نوح

9-             پیامبری را نام ببرید که به او « امین » می گویند ؟ حضرت محمد

10-       پیامبری را نام ببرید که او را « خلیل الله» (دوست خدا) می گویند ؟ حضرت ابراهیم

11-       پیامبری را نام ببرید که او را «روح الله » می گویند ؟حضرت عیسی

12-      پیغمبری را نام ببرید که « خطیب الانبیاء (سخنران پیغمبران) است ؟ حضرت شعیب

13-       لقب کدام پیامبر « ذبیح الله» (ذبخ شده در راه خدا ) است ؟ حضرت اسماعیل

14-       لقب کدام پیامبر « صفی الله) (برگزیده خدا ) است ؟ حضرت آدم

15-      «خاتم  الانبیاء » لقب کدام پیامبر است ؟ حضرت محمد(ص)

16-      لقب کدام پیامبر «بنی الله الحاکم» است ؟ حضرت داوود

 17-      لقب کدام پیامبر «حشمت الله» است ؟ حضرت سلیمان

18-      پیغمبری را نام ببرید که کنیه او « ابومحمّد» است ؟ حضرت آدم

19-      کدام پیامبر را «ابوالبشر» می گویند؟ حضرت آدم

20-      کدام پیامبر را «خلیفه الله» (جانشین خدا) می گویند ؟ حضرت آدم

21-       لقب کدام پیغمبر «صدیق» (بسیار راستگو) است ؟ حضرت یوسف

22-       لقب کدام پیامبر به معنی «سبزو خرم » است ؟ حضرت خضر

23-       نام کدام پیامبر به معنی «رجوع کننده و روکننده به خدا » است؟ حضرت ایوب

24-       نام کدام پیامبر به معنای «نجات دهنده » است؟ حضرت عیسی و حضرت الیسع

25-       نام کدام پیامبر به معنی «ستوده» است ؟حضرت محمد

26-       نام کدام پیامبر به معنای «زندگی بخش » است ؟ حضرت یحیی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/02/03ساعت 13:38  توسط سحر  | 

 خدایا سلام خدایا عاشقم شدم گند زدی به هیکلم رفت داغون شدم در خودم شکستم

 بعد یکسال خبرش برگشت ای کاش هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد کاش حفاظتم می کردی برگشت از بس التماست کردم به زور خواستمش بهم دادیش

لیاقت و عرضه نگه داشتنش رو نداشتم صلاح نبود قسمت نبود درس می خواستی بهم بدی نمی دونم دهنمو سرویس کردی سرویس کردی شدم زنش شد همه چیزم دنیام نفسم همه کسم جونم عمرم وجودم همه چبیزم

دو تا خواهر فضول حسود داشت پدرم رو در آوردن یه لحظه و ثانیه و یه روز شادبرام نذاشتن باعث شدن یه روز  خوش  باهاش نداشتم اونقدر زور گفتن و دخالت کردن تا .... با یه عالمهع آشغال دور وبرمون تحریکم کردن گول خوردم سادگی کردم از دستش دادم

 حالا بی قرارم دهنم سرویس شد زار زدم گریه کردم پدرم در اومد تنها شدم  بی کس شدم سیاه بخت شدم خدایا بسته پدرم رو در آوردی بستمه دیگه کافیه دیگه راحتنم کن به قرآن نمی کشم

 حالا نوبت اینه االتماس کنم طلاقم بده ضجه بزنم آه بکشم فغان بکنم بسته دیگه بسته دیگه تحملم طاق شده بریدم بسته دهنمو سرویس کردی بسته راحتم کن خدایا بسته بسته خدایا منم بنده ات هستم دروغ گفت دلم رو شکست با زندگیم بازی کرد با سرنوشتم با غرورم با احساسم با همه چیزم جوابشم ندادی

الان کنار اوناست کنار خواهرای عزیزش شاد و خرم نشسته دارن حال می کنن تو خوشحال باش که دهن منو سرویس کردی و اونا شادن اونایی که منکرت بودن اونایی که تو ملاعام انکارت می کردن مسخره ات می کردن  به بازی می گرفتن آفرین خوشحال باش خوب سرویسم کردی اما جون پنج تن آل عبا دیگه بستمه بسته مردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/02/03ساعت 13:35  توسط سحر  | 

سلام خدایا می خوام دو کلمه حرف حساب و تقاضای عاجزانه کنم

خدایا خدایا آرزو داشتم زندگی زناشویی موفقی داشته باشم همیشه فکر می کردم یکی از خوشبخت ترنی زوجها خواهم بود از زندگیم خیلی لذت می برم آرزو داشتم مادر بشم بچه هر کدوم از همکارا رو می بینم ضعف می کنم اما الان با ۳۲ سال سن در انتظار بیوه گی و مطلقه شدن نشستم

خدایا یعنی می شه اونروز رو می بینم منم حس زیبا و شریرن مادری رو تجربه کنم

خدایا اون روز رو می بینم که یک ازدواج سعادتمند پر بار داشته باشم

خدایا یعنی می شه با شخصی آشنا بشم که نماد عشق و مهربونی قدردانی و شعور باشه

خدایا می شه دوباره عاشق شم و اینبار یه زندگی عالی داشته باشم

خدایا اون روز رو می بینم بچه ام رو در آغوش بفشارم و بزرگ شدنشو ببینم بیارمش سر کارم و دستشو بگیرم باهاش برم بیرون خدایا یعنی اینا آرزوهای خیلی بزرگیه  درخواستهای عظیمیه ازت دارم  به خدا اینا فقط چند درخواست عادیه یک روال طبیعت اما چرا منو نذاشتی ان طعم رو بچشم

خدایا یعنی می شه خسته و کوفته بر گردم خونم و تو فکر این باشم واسه همسر عزیزم غذا چی بپزم

خدایا یعنی می شه خستگی بچه بزرگ کردن رو بچشم

خدایا خدایا خدایا به دل شکستم به اشک ریختم قسمت می دم خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/11ساعت 15:2  توسط سحر  | 

خدایا آه دارم ناله دارم گریه دارم  خدای من چرا اینقدر دلم گرفته به کدامین گناه به کدامین خطای نکرده تقاص چی را می گیری دارم می برم حواست باشد من بنده تو هستم من هم بنده تو .. فقط ظالم نیستم  خدایا دلم گرفته بغض دارم دلم را شکستند ویران کردند غرورم را زندگیم را احساسم همه چیزم خدایا به چه کس پناه ببرم؟؟؟؟؟ اگر تو هم مرا در نیابی چه کنم ؟ خدیای آه دارم بغض دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/04ساعت 17:19  توسط سحر  | 

ای خدا عسل بودیم چشم عسلی بودیم لبمون مثل قند می خندید

مثل عسل حرف می زدم می خندیدیم چه آدمی بودم چه کارم کردی لعنت به تو

یاد اون روزا به خیر دکتر برام این آهنگ رو می خوند خدایا چرا قدر اینهمه عاشق رو ندونستم؟؟؟

عسل بانو,عسل گیسو,عسل چشم
منو یاد خودم بنداز دوباره....
بذار از ابر سنگینه نگاهم
بازم بارون دل تنگی بباره......
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو می خونمعسل بانو ,هنوزم پیش مایی
اگر چه دست تو تو دست من نیست
هنوزم با تو ام تا آخرین شعر..
نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست...
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنها ترینم....
هنوزم زیر رگبار ترانه......
کنار خاطرات تو میشینم.....
عسل بانو,عسل گیسو,عسل چشم
منو یاد خودم بنداز دوباره....
بذار از ابر سنگینه نگاهم
بازم بارون دل تنگی بباره......
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو می خونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تک و تنها بمونم...
عسل بانو ,هنوزم پیش مایی
اگر چه دست تو تو دست من نیست....
هنوزم با تو ام تا آخرین شعر
نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنها ترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه
کنار خاطرات تو میشینم
عسل بانو ,عسل گیسو ,عسل چشم
منو یاد خودم بنداز دوباره
بذار از ابر سنگینه نگاهم
بازم بارون دل تنگی بباره
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنها ترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه
کنار خاطرات تو میشینیم
تو رفتی بی من اما من دوباره.
دارم از تو برای تو می خونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تک و تنها بمونم........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/04ساعت 15:37  توسط سحر  | 

یارا یارا 
گاهی

دل ما را

به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را
چو مسیحا

به دمیدن آهی روشن کن
بی تو برگی زردم

به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم
به هوای تو می آیم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت
به نسیم کویت ای گل

به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم

از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب

در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش

موجم کنارم باشم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/29ساعت 12:21  توسط سحر  | 

يارا يارا گاهي دل ما را به چراغ نگاهي روشن کن

چشم تار دل را چو مسيحا به دميدن آهي روشن کن

 

بي تو برگي زردم به هواي تو ميگردم که مگر بيفتم در پايت

اي نواي نايم به هواي تو مي آيم که دمي نفس کنم تازه در هوايت

يارا يارا گاهي دل مارا به چراغ نگاهي روشن کن

 

به نسيم کويت اي گل به شميم بويت اي گل

در سينه داغي دارم از لاله باغي دارم

با يادت گل هر شب در دل چراغي دارم

باغم بهارم باش موجم کنارم باش

 

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي

دل بي تو به جان آمد وقت است که باز آيي

مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پايان شکيبايي

 

به نسيم کويت اي گل به شميم بويت اي گل

در سينه داغي دارم از لاله باغي دارم

با يادت گل هر شب در دل چراغي دارم

باغم بهارم باش موجم کنارم باش

 

بي تو برگي زردم به هواي تو ميگردم که مگر بيفتم در پايت

اي نواي نايم به هواي تو مي آيم که دمي نفس کنم تازه در هوايت

يارا يارا گاهي دل مارا به چراغ نگاهي روشن کن تا فدا کنم جان ودل برايت...

 یارا یارا 
گاهی

دل ما را

به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را
چو مسیحا

به دمیدن آهی روشن کن
بی تو برگی زردم

به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم
به هوای تو می آیم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت
به نسیم کویت ای گل

به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم

از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب

در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش

موجم کنارم باشم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

يارا يارا گاهي دل ما را
به چراغ نگاهي روشن كن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دميدن آهي روشن كن
بي تو برگي زردم
به هواي تو مي گردم
كه مگر بيفتم در پايت اي نواي نايم
به هواي تو مي آيم
كه دمي نفس كنم
تازه در هوايت
به نسيم كويت اي گل
به شميم مويت اي گل
در سينه داغي دارم
از لاله باغي دارم
با يادت اي گل هر شب
در دل چراغي دارم
باغم بهارم باش
موجم كنارم باش

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد
وقت است كه بازآيي
مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد
كز دست بخواهد شد پايان شكيبايي

به نسيم كويت اي گل
به شميم مويت اي گل
در سينه داغي دارم
از لاله باغي دارم
با يادت اي گل هر شب
د
ر دل چراغي دارم
باغم بهارم باش
موجم كنارم باش
بي تو برگي زردم
به هواي تو مي گردم
كه مگر بيفتم در پايت
اي نواي نايم به هواي تو مي آيم
كه دمي نفس كنم تازه در هوايت
تا فدا كنم جان و دل برايت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/29ساعت 12:21  توسط سحر  | 

یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن اهی روشن کن

بی تو برگی زردم/ به هوای تومیگردم/ که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم به هوای تومی ایم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت

تا فدا کنم جان ودل برایت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/29ساعت 12:20  توسط سحر  | 

اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون

سپیده دم اومد و وقت رفتن

حرفی نداریم ما برای گفتن
iهر چی که بوده بین ما تموم شد
این جا برام نیست دیگه جای موندن
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
میخوام برم نگو که دیوونه ای
برای موندن ندارم بونه ای
وقت خداحافظیه تو گلوم حلقه زده بقض غریبونه ای
وقت خداحافظیه تو گلوم حلقه زده بقض غریبونه ای
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/11/28ساعت 9:18  توسط سحر  | 

دیشب وکیلم بهم خبر داد که راضی شده بره طلاقم بده جالبه نمی دونم باید سپاسگزاری کنم یا گریه کنم و ناراحت باشم  یه موقعهایی بود آدما اسم طلاق رو هم نمی اوردن از بس زشت و بد بود الان دور زمونه ای شده که با افتخار می گیم نمی دونم هم دوسش دارم و زندگیمو نمی خواستم از دست بدم از طرف دیگه خیلی با بی محلیاش آزارن می داد واقعا زندگی زجر آوری بود خیلی اذیتم کرد پسر خوبی بود اما به هیچ وجه شوهر خوبی نبود هیچ وقت در حق من دین شوهری و همسری شو ادا نکرد من که خلالش نمیکنم چون با زندگی و احساسم نا عادلانه بازی کرد خودش می دونست مورد داره هم خودش هم خانواده اش  نمی دونم خدایا من شب 23 قدر خیلی از ته دل با تنخهایی خودم صدات زدم و ازت خواستم هر چی صلاحمه به وجود بیاری و زودتر اتفاق بیافته الانم را ضی ام راضی ام به رضات خدایا شکرت سپاس با آغوشی باز به سمت تقدیری که برام در نظر گرفتی می رم هر چند تنهایی خیلی تلخه اما سپاسگزارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/11/21ساعت 10:56  توسط سحر  | 

واقعا دنیا عوض شده هر چی پست تر و کثیف تر باشی مو فق تری

راس می گن هر چی ظالمه سالمه

اگه کارایی که اونا با من کردن من با اونا انجام می دادم الان یه پام لب گور بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/11/02ساعت 9:20  توسط سحر  | 

خدایا چه قدر دلم گرفته،چه قدر غمگینم ،چه قدر تنها
خدایا دلم شکسته قلبم درد می کنه دلم اشک می خواهد گریه می خواهد مرگ می خواهد
دشمنانم شاد باشید دل تمام کسانی که به این روزم انداختند خنک باشد
نمی خواهم باشم این زندگی تکراری بی عشق بی محبت را نمی خواهم دلم مرگ می خواهد مرگ
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/01ساعت 10:5  توسط سحر  | 

سلام پدر مهربون جهان هستی

دلم خیلی گرفته خیلی شکسته دلم گریه می خواد اما نمی دونم چرا اشک هم خشک شده دیگه نمی تونم گریه کنم تا کمی راحت بشم

نمی دونم عاقل شدم بزرگ شدم سنگدل شدم چی شدم

اما خیلی دلم گریه می خواد اما اشکم نمی آد خدایا  خدایا چرا صداهامو نمی شنوی چرا التماسامو نمی شنوی چرا خواسته هامو اجابت نمی کنی

خدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایا

خدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایا

خدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/10/24ساعت 9:26  توسط سحر  | 

مطالب قدیمی‌تر