بوی خوش زندگی

خوشبختي

همشه سالهای زوج رو بیشتر دوست داشتم آخه همیشه سالهای زوج بهتر بودن خوش یمن بودن  حالا سال 94 تو راهه می گن نوروز هم به شنبه افتاده و این خودش خیلی خوبه و خوش یمنه نمی دونم الهی تو سال جدید به تمام حاجتهای دلم برسم خدایا من منتظر معجزه ات هستم خدایا خدایا خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ساعت 11:28  توسط سحر  | 

من الان در عین کمال خوشبختی و شادابی و سلامت اما خیلی خسته ام از شدت مهربونی اجازه هر گونه بی حرمتی و خشم رو به هر کسی نسبت به خودم مبی دم  دوستام اجازه هر گونه برخوردی رو به خودشون می دن حالم از دور بریام بهم می خوره تنها وبی کسم و از این بابت دلم گرفته الان دوستم زیبا داره زایمان می کنه و قول داده بود کلی دعام کنه خسته ام از این زندگی بی عشق بدبختی اون حرومزاده کثافت با دلم کاری کرده که دیگه از هیچکی خوشم نمی آد هیچکی به دلم نمی شینه  خدایا خسته ام داغونم فکرم خیلی درگیره خیلی مشغوله دلم استراحت می خواد دلم آرامش می خواد دلم می خواد بگیرم بخوابم و یه خواب عمیق بیست ساعته داشته باشم و وقتی از خواب برخواستم ببینم همه چی درست شده یه آدم نجیب قدردون مهربون وفادار برای همیشه در کنارمه بهم عشق بوزپرزه و دوستم داشته باشه خدایا یعنی این واسه تو چیز خیلی عجیب و بزرگیه که من ازت می خوام

خدایا من چرا اینقدر احمق بودن چه قدر ابله و کودن بودم چرا اونو انتخاب کردم چرا وقتی رفت تو داشتنش اصرار کردم خدایا این چه بلا و مصیبتی بود که بر سر خودم آوردم  خدایا خسته ام از این تکرار  خدایا دلم می خواد سر وسامون داشته باشم دلم می خواد یه یار گرم و میمی داشته باشم با هم بریم سفر دور دنیا اروپا مصر برزیل یه ادم که زنده باشه ذوق داشته باشه با احساس باشه لارژ باشه مادی نباشه خدایا دلم می خواد یه زندگی دونفره شاد داشته باشم تا از وجود هم لذت ببریم  خدایا خدایا خدایا دلم گرفته دلم شکسته داغونم داغون خست ام خسته می دونی یعنی چی خسته به دادم برس کمکم کن خدایا تو که می دونی صبرم کمه اینقدر اذیت نکن کمکم کن خدایا چه قدر التماست کنم چه قدر دعا کنم زار بزنم خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ساعت 10:56  توسط سحر  | 

 با اینکه می دونم که شرایط فوق العاده استثنایی دارم و دیگه سنم واسه ازدواج خیلی پیر شده با اینکه می دونم پسر خوب نیست و پسری که بخواد ازدواج کنه قحط شده اما نمی دونم چرا ته دلم اینقدر روشنه انگار یه نیرویی از ته دلم از اعماق وجودم داد می زنه نا امید نباش امید داشته باش دبهترین تو راهه صبر داشته باش نمی دونم از کجا و چه طور اما اینبار قسم خوردم خودم رو بسپارم به خدای بزرگ

دیروز تو خونم تنها بودم نشستم مراقبه کردم درد ل کردم اه کشیدم ناله کردم از ته دلم نفر ینشون کردم دلم می خواد همونطور که با بهترین روزای جوونیم بازی کردن تو همین روزای جوونی تقاص پس بدن الان همکارم صبر زد آمین

خدایا تو خیلی بزرگی خیلی بزرگواری عشق و دوست داشتنت به من بنده گنه کارت چندین و چند بار بهم ثابت شده ممنونم که هوامو داری  خیلی دوست دارم بهترین دوستم تو بزرگترین سرمایه زندگیمی

نمی دونم حس می کنم یه آدم خیلی خوب تو راهه کسی که درکم می کنم کسی که خیلی فهمیده و با شعوره کسی که از یه خانوده اصل و نصب داره پاکه نجیبه وفاداره می دونم یکی می آد و با تمام وجودش خوشبختم می کنه من روزای خیلی بد و سختی رو گذروندم و مطمینم بد اینهمه سختی روزای روزای روشنی در راهه

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ساعت 11:40  توسط سحر  | 

دلم برای خودم می سوزه خیلی زیاد دلم واسه خودم می سوزه من واقعا گناه داشتم واقعا استحقاقم این نبود دوران مجرده معصوم ترین و پاکترین دختری بودم که تا به الان عمرم دیدم  با تمام وجود همه عشقم رو نگه داشتم برای اولین عشقم که اون ترک خر بود با تمام  وجودم دوستش داشتم و بهش عشق ورزیدم اما اون حتی لیاقت ذره ای از این خوبیها نبود چه قدر آزارم داد چه قدر اذیتم کرد از هر چی ترکه بیزارم خدا نسلشئن رو نابود کنه حالم از هر چی مرد و جنس مذکره بهم می خوره نمی دونم اون با من چه کرد که الان اینجور داغون و دل شکسته ام  دیگه از هیچکی خوشم نمی آد هیچ احدی به دلم نمی شینه دیروز با پسری آشنا شدم که واقعا آسه یعنی مطمینا اگه قبل اون گه می اومد برام خیلی قابل توجه می بود اما باور نمی کنی هیچ حسب بهش ندارم اصلا برام مهم نیست همه چی داره قیافه تحصیلات خانواده حسابی خونه تو سعادت
آباد پدر مادر تحصیلکرده اما من اصلا برام مهم نیست همش تو فکر اون گه کثافتم الهی مردشورشو ببرن امیدوارم خبر مرگشو برای مادرش ببرن الهی که به عزای عزیزشون بشینن الهی داغ مهدیه رو ببینن  خدایا این آشغال عوضی چرا از ذهنم پاک نمی شه چرا هنوز به یادشم مگه کم اذیتم کرد تازه اون عوضی حیوون ذره ای به من فکر نمی کنه و مثل یه آغال منو از زندگیش انداخت بیرون من نمی دونم چرا اینجورین خدایا این حیوون کثافت رو از ذهنم خارج کن خواهش می کنم من از یادش ببرم خدایا اونو برای من بکشون خدایا تقاص کارایی که با من کردن رو ازشون بگیر خدایا دلشون رو بشکون الهی چشماشون خون گریه کنه خدایا تو دیدی که چه طور زندگی منو نابود کردن الهی درد بی درمون بگیرن ای خدا کمک کن خیلی دارم زجر می کشم التماست می کنم خسته شدم از بس این کثافتها تو ذهنمن خدایا کمکم کن بندازمشون دور الهی خبر مرگ تک تکشون بهم برسه

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۴ساعت 11:45  توسط سحر  | 

خدایا ته نشین شد آرزوهایم کمی زندگیم را هم بزن

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۳ساعت 15:26  توسط سحر  | 

خدای آسمونها      خدای کهکشونها         برس به داد دل عاشق ما جوونها  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ساعت 15:40  توسط سحر  | 

خدایا دلم یک عشق پاک می خواهد دلم دوست داشتن می خواهد دلم دوست داشته شدن می خواهد خدایا چرا این آرزو را در دل من کاشتی اما به من عطا نمی کنی امروز تولد من است اما هیچ احساسی ندارن فقط خوشحالم سن 32 سالگی نحس من تمام شد خیلی بد بود خیلی سختی کشیدم  خدایا دلم رفاه می خواهد خوشبختی می خواهد خدایا دلم یک همدم واقعی می خواهد خدایا دلم عشق می خواهد

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ساعت 14:9  توسط سحر  | 

آخرین روزای سال تو راهن این زمستونم داره تموم می شه و یه سال نو می اد خدایا یعنی می شه با سال نو یه زندگی نو هم بیاد

عاشقانه و خالصانه باورت کردم اما تو طردم کردی مرا سوزاندی و خاکسترم کردی  با این حال هنوز نیز تمام لحظاتم بوی تو را می دهد با اینکه حالم از ذره ذره سلولهای دروغگویت بهم می خورد اما هنوز عشق نفرین شده ات در یادم موج می زند لعت به تو مگر چه داری اینچنین دوستت دارم خدایا نجاتم بده تمامش کن

ذره ای محبت صداقت و راستی در تو نبود نمی دانم به چه جراتی به زندگی ادامه می دهی چگونه با عذاب وجدانت کنار می ایی ؟

خدایا آرامم کن خدایا هر که را به تقاص کارش برسان خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ساعت 13:15  توسط سحر  | 

خدایا شکرت ممنونم راحت شدم سبک شدم خلاص شدم چه قدر خوشبختم چه قدر خوشحالم اصلا فکر نمی کردم با خط خوردن اسم نحسش از تو شناسنامه ام اینطوری سبک بشم انگار تو آسمونهام تو خلا هستم خدایا نمی دونم به چه زبونی تشکر کنم چه طور قدردانی کنم خدایا پدر مهربانم عاشقتم ممنونم فدات بشم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷ساعت 8:18  توسط سحر  | 

خدایا شکرت اما دلم واسه خودم می سوزه چه روزهایی رو گذروندم البته خدایا شکرت که به قول یکی از عقد تا طلاق کلا سه سال طول کشید و تو خیلی دوستم داشتی اما هیچ وقت فراموش نمیکنم اینروزا چ قدر اذیت شدم صبوری کردم و اشک ریختن داغون شدم شکستم اما دوباره جون گرفتم حیات یافتم زنده شدم خدایا شکرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۴ساعت 14:52  توسط سحر  | 

23 دی یه روز تاریخی شد برام خدایا شکرت از اون بار سنگین از اونهمه اضطراب و استرس از اونهمه سنگینی راحت شدم بالاخره رفت و تمومش کرد خدایا شکرت ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۳ساعت 11:46  توسط سحر  | 

فکرم خیلی در گیره دارم داغون می شم دارم از فکر و خیال می میرم خیلی دوست دارم باور کنم اینا همه یه کابوسه اما تمومی نداره دو هفته اس مسخره دست این ترک خر شدم کار به محضرم کشیده مدارکم همه تو محضر مونده اما آشغال حیوون عوضی امضا نکرده چرا خدا می دونه محمد ازت متنفرم ازت بیزارم الهی خدا لعنتت کنه که اینقدر آزارم می دی امیدو.ارم ننه ات به عزات بشینه چه قدر ازت بیزارم در حد انزجار ازت بدم می آد حالمو بهم می زنی از بس بدبخت و بیچیز و بی اراده و بیچاره بد بخت خدایا بستمه داری داغونم می کنی بستمه چه قدر اذیت می کنی تا کی باید بکشم ؟ مردم دیگه  به دادم برس خدایا حاضرم زندگیمو بدم از این وضعیت بیچاره گی و بلا تکلیفی خلاص بشم

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ساعت 9:28  توسط سحر  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

 ای عزیزم چه خاطراتی داری چه روزهایی رو پشت سر گذاشتی بچگی پر از تفریح ومسیولیت وشیطنت یادش به خیر دکتر برخوردار پزشک کودکان دور بوعلی بعدش دوران مدرسه آغاز شد یادش به خیر زمستوناش تا زانو می رفتیم تو برف گاهی هم مدرسه ها تعطیل می شد من ناراحت می شدم که باید یه روز بیکار تو خونه تنها بمونم یادش به خیر برای فرار از بیکاری اتاقمو خونرو تمیز می کردم مثل دسته گل چه دختری بودم زبر و زرنگ اما متاسفانه از بچگی بهم یاد ندادن با امید و شاد زندگی کنم از بس خانواده هر جفتشون بد بین وغمگین و عصبی بودن کارم فقط درس خوندن شده بود شاگرد اول دوم سوم دوران دبیرستان اولین تجربه عشقدر سال اول دبیرستان تجربه عشق به یکی از همکلاسی ها چه قدر خر و احمق اما خنده دار و جالب گذشت سال دوم رو چه طور گذروندم هیچ  وقت یادم نمی ره دبیر فیزیک نداشتیم با نوار ویدیو خوندم اون ککتاب فروشی بغل چها راه پاستور یادش به خیر چه قرد سر می زدم بهش چه قدر ازش کتاب گرفتم چه قدر خر زدم درس خوندم البته با تنبلی وگر نه سال اول قبول می شدم زمین شناسی رو بگو با ده به زور پاس کردم دوران بعدش به به بهترین روزای زندگیم سال اول دختری پاک و معصوم عشق حال با تنهاییاش و لب دریا چه حالی داشت رفتن به دانشگاه اونم تو شمال خونه هم داشیتیم با بچه ها تو خونه هم عالمی داشتیم مریم و پسر بازیاش تا اینکه سال دو شدم و با امینه آشنا شدم معنای تفریح شاد زیستن رو بی خیال بودن رو ازش یاد گرفتن معنای انرژی مثبت قدرت تفکر و خیلی چیزا چه جاها که نرفتیم چه کارا که نکردیم یادته سرم شپش زد خدایا چه قدر ترسیده بودم سال سه هم که رفتم همدان و مامان بزرگ از دست رفت چه قدر بد و غمناک بود خیلی عزیز و دوست داشتنی و مهربون بود دیگه نداشتمش برم خونش کاش کمی بیشتر زنده می موند همدم خوبی بود بهتر از مادرم بعدش اومدم تهران سر کار اولش با منشی گری و دیدن نا رحمی های روزار بعدش رفتم مهاران یادش به خیر چه غروری داشتم با پولم ماشین خریدم تو بیست و سه سالگی خدایا شکرت اونجا اولین مرحله عشق به یک پسر رو تجربه کردم عالمی بود با ناهید و فاطی وو و کرمانی ای کرمانی بمیری چه کارار که برات نکردم چه گریه ها چه اشکها چه دعاها حتی سر خاک مادرت رفتم دیوونه ای بودما بعد می میه اومد چه حالی می کردم با یه شریفی که ادعای مغز کلی داشت اذیتم کرد بی رااده بود خوشم نمی آد ازشش هوامو نداشت خوبی در حقم نکرد اما پسر بدی نبود از خونه پروین رفتیم بلوار فردوس تو خونه پروین فقط دو چی زو به یاد دارم دعواهای با بابا و خر زدن برای فوق اون زمانم دورانی بود شش ماه قرنتینه فقط می رفتم پارسه امتحان می دادم تفریحم همین بود خدا رو شکر لیاقتش رو نداشتم اما واقعا تلاش کرده بودم و به طرز معجزه واری رفتم دانشگاه تهران جایی که همیشه می خواستمش دیگه یه دانشگاه تهرانی شده بودم با کلی غرور و استخدام دولت ای عزیزم چه فیلنامه ای چه زندگی نامه ای من در تمامی مراحل زندگی آدم خوشبختی بودم خدایا شکرت و لالا خوشبخت تر از هر وقتی یه مقاله خوندم م گفت ما زنا هیچ وقت راضی نیستیم همیشه چشمون دنبال یه چیز هست حتی وقتی به یه چیز می رسیم تا چند وقت کوتاه فقط خوشحالیم و برامون عادی می شه و می ریم سراغ یه خواسته دیگه واقعا همینطوره چرا من یاد نگرفتم کمی قانع باشم چرا یاد نگرفتم با چیزایی که دارم خوش باشم و حال کنم خدایا شکرت خدایا شکت از بابت هر آنچه دادی هر انچه ندادی هر آنچه ستاندی و هر انچه می خواهی بدهی قربونت برم خدایا ممنونم ازت ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۹ساعت 8:59  توسط سحر  | 

سلام عزیزم واقعا خسته نباشی

دیشب خیلی شب بدی رو گذروندم بیش از پنج بار بیدار شدم و از خواب پریدم از صبحشم روز پر استرسی بود از صبح درگیر وکیل و رفتنش به محل کار اون کثافت بودم فکر می کردم کلی خوشحال باشم بعدش اما اضطراب اینکه نکنه همکاراش دوباره هواشو داشته باشن اومدد به جونم و نمی دونی تا شب چه ها کشیدم خدا لعنتش کنه وکیلمو که جوابمو نمی داد تا حد اقل کمی آروم بشم دیشب خیلی حرص خوردم فکر کنم کلی موهام سفید شد جون کندم تا خوابم ببره اونم چه خوابی کردم صبح از شدت سردرد داشتم می مردم دو تا قرص با هم خوردم خدایا این شرایط استرس تا کی قراره ادامه داته باشه خدایا کی راحتم می کنی خدایا کی نجاتم می دی از دست این ترک احمق خر الهی مردشورشو ببرن الهی ننه اش به عزای بچه هاش بشینه الهی داغ عزیز ببینن خدایا دلشون بشکنه چشمشون خون بشه که زندگیمو از هم پا شوندن قلبمو گرفتن دلمو شکوندن و چشامو گریوون

نمی تونم بگم زندگی چه قدر بی معنا بی مفهوم و بیانگیزه اس برام روزامو به زور دارنم می گذرونم صبحام به زور شب می شه به زور قرص شبا می تونم یه خواب بی کابوس نه عمیق داشته باشم خدایا آیا واقعا استحقاق من تو بهترین روزهای جوونی عمرم اینه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۵ساعت 15:17  توسط سحر  | 

امروز اول آذره اصلا نفهمیدم بهار کی اومد تابستون چه طور سپری شد و پاییز چگونه داره تموم می شه باورم نمی شه روزها مثل برق دارن می گذرن با اینکه اصلا هم خوش نمی گذرن آخه می گن وقتی بهت خوش می گذره تو نمی فهمی داره می گذره اما آخه خوش هم نمی گذره نمی دونم شایدم روزهای خوشمه داره می گذره و خودم حالیم نیست نمی دونم لعنتی با من چه کردی در نهایت تنفر نمی تونم فراموشت کنم فرد جدید می آد تو زندگیم ولی یاد تو رو برام تداعی می کنه الهی خدا لعنت کنه مادر و خواهرای ملعونت رو خدایا کمکم کن زندگی کنم یا نجابت عشق و حال کنم یا وقار ؟

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۱ساعت 14:53  توسط سحر  | 

چه طور می شه آدم از یکی تنفر داشته باشه اما دلش واسش تنگ بشه و دلش حواشو کنه الان به شدت  سر دردم از بس از صبح تو فکرش بود و دلم براش تنگ شده بود الان دو روزه بی قرارم اما .... خدایا کمکم کن دیشب شب بارونی رحمتت بود چه قدر زار زدم و صدات زدم کی می خوای حرفای این بنده کسته دلت رو بشنوی

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۱ساعت 17:11  توسط سحر  | 

از یه طرف احساس خوبی دارم و حس خوشبختی می کنم و خوشحالم که از دستش راحت شدم از یه طرف دلم می سوزه که چه فرد و خوبی بود برای چیزایی که می خواستم اما اون فکرایی که می کردم هیچ کدوم نشد اون همه شرایط رو داشت اما آدمش نبود الان داشتم عکس یه سری ماشین شاسی بلند رو می دیدم چه قدر رویایی و لذت بخشه داشتن چنین ماشینی اون اینقدر وضعش خوب بود که مثل آب خوردن می تونست یه ماشین شاسی بلند داشته باشه اما اون فقط داراریی رو در جمع کردن و خونه دااشتن می دونست هیچ وقت از پولش لذت نمی برد اگه هم می خواست بهش اجازه نمی دادن نه سفری نه ماشین خوبی خدایا چی فکر می کردم چی شد از یه طرف دیگه حالم داره از این مملکت از این ناامنی از این همه دروغ و ریا و خیانت داره حالم بهم می خوره خاک بر سرش کنن الهی مردشور ننه اش رو ببرن خاک بر سر بی لیاقتش که خوشبختیشو اینقدر به یه آدم احمق نادان بی سواد فروخت کامل می تونستیم بریم خارج چه قدر شاد و خوشبخت زندگی کینم اما ننه کثافتش نذاشت الهی خیر نبینه نه خارج رفتیم نه گذاشت زندگی کینیم خدایا چه طور می خوای تقاص منو از این پیرزن عفریته بگیری خدایا چه قدر دلم رو شکوندن خدایا شکرت من همه چی دارم اما دارم زجر می کشم نمی دونم چرا اینقدر کمال گرا منو آفریدی خدایا دلم یه زندگی مرفه می خواد یه همسر متعهد وفادار زن دوست دلم خونه خوب تو شیخ بهایی می خواد دلم یه دختر بچه ناناز مودب می خواد دلم ماشین شاسی بلند می خواد دلم یه خانواده اصیل و نجیب می خواد دلم زندگی تو خارج می خواد خدایا به دادم برس خلاصم کن حالم داره ا این اجتماع کثافت که اینقدر راحت با زندگی آدما بازی می سه بهم می خوره دخترک بیچاره با کلی آرزو حالا تازه باید به فکر درمان اسید پاشی باشه خدایا عدالتت کجاست ای کاینات چرا صدای فریاد بی گناهان را نمی شنوی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۴ساعت 10:33  توسط سحر  | 

به قول مریم امروز هوا خیلی دو نفره اس اما من که دو نفره نیستم هر چند اون موقع هم که دو نفره بودم هیچ وقت حس دو نفره بودن نداشت و اصلا از این حسها نداشت 

ای خدا چی بگم شکرت الان هوای بسیار ملس و خنکی است و هوا به شدت گرفته و ابری است امروز از ته قلبم آرزو کردم کاش روزگار آسوده ای داشتم خدارو شکر اما کاش اینقدر درگیر نبودم کاش لاتاری برنده می شدم و از این مملکت می کندم و واسه همیشه می رفتم رها و آزاد زندگی  می کردم البته خدا می دونه شرایطم اونجا چه طور بود اما بهترین حالت این بود که مثل مژدهی ازدواج م یکردم و سر و سامون می گرفتم و بچه دار می شدم و سرم رو با بزرگ کردن فرزند عزیزم می گذروندم 

کاش کمی شانس و خوشبختیم به شبنم و شهرزاد می کشید کاش می تونستم از زندگیم لذت ببرم خدایا شکرت راضیم به رضات اما الان خیلی بلا تکلیفم

چی می شد منم مثل خیلی آدما به موقع ازدواج کرده بودم خوشبخت شده بودم بچه دار شده وبدم و بهحس زیبای مادر شدنم می بالیدم

خدایا چه راحت زندگیمو و جوونیمو به گه کشید و من احمق با انتخاب گندم با آینده ام بازی کردم  خدایا دیگه هیچی رو به زور ازت نمی خوام اما یه فرجی بکن

خدایا تو زندگی معجزه ای کن خدایا خیلی بی کسم خیلی تنهام خدایا به دا دل شکسته ام برس خدایا منم یه بنده ات هستم به جون پیامبرات عزیزات و بنده های مخلصت قسمت می دم به داد دلم برس

خدایا یه آینده درخشان می خوام نمی دونم اینجا می مونم یا می رم چی بهتره و چی به صلاحمه فقط تورو قرآن زودتر منو از این تنهتایی برهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۳ساعت 12:36  توسط سحر  | 

دیگه هیچی ازت نمی خوام اصلا وجود داری؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۰ساعت 13:59  توسط سحر  | 

باورت نمی شه اگه بگم بدترین روزای عمرم رو دارم سپری می ککنم خسته ام خسته از این تکرار از این زندگی بی هدف پوچ نمی دونم چرا هر کاری می کنم هیچی راضیم نمی کنه 

تور اسم نوشتم جای دیدنی رفتم با جوونای کوچیکتر از خودم گشتم با مرد بزرگتر از خودم آشنا شدم کلاس یوا رقص ورزش حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم خدایا به دادم برس خیلی مریضم خیلی تنهام به جد می گم اوضاع روحیم خیلی خراباته خیلی

نمی دونم چه کار کنم چه طور به داد خودم برسم دارم تلف می شم تا که لعنت بفرستم تا کی نفرین کنم تا کی خدایا چرا به اینجا رسیدم

هر ورز و هر شب وقتی مادر یا پدری رو می بینم که دست فرزند نازشون رو گرفتن و راه می رن یا به سر کار می رن از ته قلبم آرزو می کنم کاش جای اونا بودن این در حالیه که من تازه دوباره باید از نو شروع کنم و الب اینجاست که اصلا مثل قدیما نه حس آشنایی دارم نه توان و رمق دوستی و هیچی چندین نفر رو دیدم اما هیچ حسی در درونم شکوفا نمی شه هیچ حسی محمد کاش نبودی کاش نمی اومدی خدایا این چه امتحانی بود خدایا این چه تقدیر و سرنوشتی بود کاش این دوسال خواب بود رویا بود کابوس بود اما حیف که ......

خدایا تو می گی الان چی کنم ؟ من یه آدم خوشبخت با کلی امکانات و شرایط خوب اما به چه درد می خوره وقتی از درون مریضم و حس بدبختی دارم نه خونه ام نه ماشینم نه شرایطم نه اندامم نه قیافه ام نه خانواده ام نه حقوقم کارم هیجچی م  خدایا چرا همه چی دارم اما هیچی ندارم خدایا چرا از هیچی لذت نمی برم خدایا به دادم برس چه کنم داغونم خسته ام از این پوچی از این تکرارا خدایا

یه زندگی عاشقانه می خواستم یه خوشبختی ساده چرا با من چنین کرد خدایا لعنت به اون مادرو پدرش بیاد که نذاشتن ما زندگی کنیم نذاشتن کمی وابستهام بشه لعنت به مادری بیاد که پسرشو پر می کنه و می گه زنتو محل نذار آخه تو کی می خواستی پسرت فقط مال تو و دخترات باشه چرا براش زن گرفتی خدایا عدالتت کجاست ؟

چی فکر می کردم چی ششد فکر می کردم خوشبخت ترین فرد رو زمین بشم همسرم عاشقانه منو بپرسته خدایا چرا اونجور که فکر می کردم نشد

جالب اینجاست که من خیلی بی قرارم خیلی خسته خیلی دلتنگ واون می دونم از همو اول کوچکترین فکری به من نکرد و نمی کنه به راحتی داره زندگیشو می کنه و من فقطدارم داغون و داغون تر می شم آخه این چه دنیای بد وروزای پستیه خدیایا منم یه بنده بدبختتم به دادم برس خودت یه فرجی بکن خدایا التماست می کنم به دادم برس یه فرجی یه گشایشی تو کارام بکن بریدم دیگه

به خداوندی خدا اگه مامان اینا نبودن تا حالا صد بار خود کشی کرده بودم چون هیچ انگیزه ای از زندگی ندارم

می دونم وابسته بودن به کسی و خوش بودن منوط به بودن کسی اشتباهه اما چه کنم چرا زندگیم اونجوری که می خواستم نشد خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۲۲ساعت 8:39  توسط سحر  | 

سلام خوبی عزیزم خسته نباشی چند وقتی هست شکر خدا دارم گذران زندگی می کنم و می گذره دیگه کم کم یاد گرفتم صبور باسم تحمل کنم قوی باشم و کمتر بگریم اینجوری سالمتر و بشاشترم پوستمم شادابتر می مونه بالاخره آقای وکیل وقت دادگاه طلاقم گرفت و تو اوایل مهر دیریم دارام هورااا خدایا خودت کمکم کن نمی دونم خدا چرا اینقدر زجرم می ده از یه طرف منو کاملا یه شخص وابسته و محتاج به یه فرد لایق آفریده و طرف دیگه فقط داشتن یه همسر خوب رو از من محروم می کنه آخه خدایا من چه گناهی کردم فک کن تقریبا بعد یکسال می خوام عشق زندگیمو ببینم البته که دیگه الان عشقم نیست اما اعتراف می کنم هنوز گاهی تو یادم می آد و بهش فکر می کنم و من محمد رو صادقنه و خالصانه دوست داشتم اما حیف که اون واقعا لایق عشق پاک من نبود خدایا هر چی تو صلاح می دونی دیگه هیچی رو به زور ازت نمی خوام اما امیدوارم این بلا تکلیفی و تنهایی دووم چندانی نداشته باشه و زودتر منم سر وسامون بگیرم برم سر خونه زندگی خودم
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۱ساعت 13:15  توسط سحر  | 

خدای دلم عشق می خواهد زندگی شیرین می خواهد خوشبختی می خواهد آسایش و رفاه می خواهد دلم بچه دمی خواهد فرزندی که مادر خطابم کند می خواهد خدایا دلم ارامش می خواه یه عشق واقعی و بی نظیر می خواهد دلم همدمی خوب همنشینی عالی و همسری ماه می خواهد خدای دلم زندگی می خواهد نفس کشیدن می خواهد ساده زیستن می خواهد سفر کردن می خواهد دو نفری شاد زیر یه سقف زیستن می خواهد خدایا آیا دلم چیز زیادی می خواهد ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۹ساعت 11:20  توسط سحر  | 

خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس

کمک کن آن چه تو دیر میخواهی من زود نخواهم و آنچه تو زود میخواهی من دیر نخواهم

خدایا به من بیاموز چگونه , قوانین بازی زندگی را رعایت کنم

سرخوش باشم و در جائی که سکوت کردن دشوار است , خاموش بمانم.

خدای خوشبختی می خواهم سلامت می خواهم پیروز ی می خواهم سلامت می خواهم سعادت می خواهم

خدایا حکمتت را می خواهم لذتت را می خواهم خدایا توجهت را می خواهم دیدت را می خواهم خدایا بشنو مرا ببین مرا خدایا به من بده آنچه به صلاحم است خدایا جاری کن نعماتت را در زندگانیم خدایا خدای تا به حال شده کسی به اندازه من هرزه باشد و اینقدر از تو چیز بخو اهد اما من پر ور هستم و می خوام خدایا به من بده منتظر ت هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۹ساعت 11:13  توسط سحر  | 

چه قدر آرامم چه قدر خوشبختم چه قدر خوبه نمی دونم چه اتفاقی افتاده اما چند روزه حالم خیلی خوبه امیدوارم همه امور زندگیم به خوبی و سلامتی و به بهترین نحو ممکن به نفعم پیش بره خدایا شکرت سالمم نفس می کشم سایه پدر مادر ماهم رو سرمه می خورم می آشامم هر جا بخوام می رم زندگی می کنم شادم خرسندم از بودن و صحبت با دوستام لذت می برم می خندم می گریم آهنگ ئگوش می دم از آهنگ گوش دادن تو ماشینم لذت می برم خواب آروم و راختی دارم خدایا دشمنانم رو نابود کن الهی ذلیل و حقیر بشن خدایا کمکم کن خدایا شکرت شکرت سر کار همه چی آرومه خونم گرمه همه چی عالیه خدایا شکرت راضیم به رضایت امروز مهمونیم ناهار به صرف باقالی پلو با گوشت خدایا شکرت خدای به هر جچی بگی راضیم خدای نمی دونم چه باید بکنم و چی برام در نظر داری اما اینشالله هر چی هست خیره گاهی می گم برم خارج اونجا از صفر شروع کنم گاهی می گم همینجا شروع کنم و ادامه بدم گاهی می گم دکترا بخونم گاهی می گم خودمو با سفرای خارجی سرگرم کنم گاهی می خوام خونمو عوض کنم گاهی می گم دنبال شوشو بگردم نمی دونم آیا واقعا دیگه می تونم همسری خوب پیدا کنم یا نه آیا دیگه مکی تونم از بودن مادر شدن لت ببرم یا نه خدای گیج شدم خدایا خودت هر چی صلاح می دونی من دیگه هیچی نمی دونم هر چی خیره زودتر پیش بیار

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۹ساعت 11:7  توسط سحر  | 

اصلا نمی تونم بگم دیروز چم بود چه روز خراب و بدی بود چه لحپات درد آور و زجر آوری داشت

فحشو ناسطای رکیک نبود که نثار مثلا خدایی که وجودی نداره نکرردم دیگه اعتمادمو ازش از دست دادم چون مطمینم که نیست البته من هر بلایی که سرم اومد واقعا تقصیر خورم بود

چون عاشق شدم چون اعتماد کردم چون خیلی خوش بینانه قدم بر داشتم نباید در امر مهمی مثل ازدواج تا این حد خوش بین می بودم ای کاش کمی بیشتر حساسیت به خرج می دادم و حالا مام وجودم رو کینه خانواده ای سر شار از کمبود و عقده فرا گرفته و همچون خوره دارد تموما روانم را می مکد و تنها راهی که دارم اینست که فقط و فقط باید تحمل کنم

من به قومی مبتلا شدم که فکر می کردند دنیا سر شار از اونهاست سر شار از عقده و بی شعوری سر شار از عقدهت و حقارت  اونها اینقدر بی شعور احمق و نفهم بودند که خود بی شعور اینقدر بی شعور نیست

البته منم مقصرم من احممق خیلی عاشق شدم اونقدر که کور شدم و چشمم رو رو همه چی و همه کس بستم هر چند من بد شانسی بدی هآوردم  من به قوم احمقی مبتلا شدم که فکر می کردند غیر از آنها و کاملتر از آنها کسی آفریده نشده و هیچ کس همچون ائنها هدایت نشده فقط اونان که با سوادن فقز اونا در س خوندن کار دارن خونه دارن نمی دونم خدایی هست یا نه اما نیست چون اگه بود هم کامی تقاص می داد هم پروین هر دو اونا افرادشون رو دق مرگ کردن و دارن سر و مر گنده راه می رن پس ... من چرا خودم رو اذیت کنم

احمقی اگه مکنم بعد ذهنتو به کسایی در گیر کنی که حتی ارزش شاشیدن تو دهنشون هم ندارن پس کمی قدرتت رو بالاتر ببر و تحمل کن اینرو زا هم می گذره من دوباره عاشق می شم عاشق یه آدم خیلی بهتر از اون مطمینم خوشبخت می شم و حس مادر شدن رو تجربه خواهم کرد و دیگه کسی رو صدا نمی زنم چون کسی نیست صدامو بشنوه بای

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۰۵/۱۷ساعت 11:22  توسط سحر  | 

خدایا اگه بگم سخت ترین روزهای زندگی را دارم می گذرانم دروغ نگفتم خدایا عشقم را از من گرفتی آنرا در من خشکاندی زندگیم را نابود کردی کی بس می شود دگر خسته ام چهار سال پیش مادر یک بیمار سرطانی نام گرفت پس از آن جانم را ستاندی تا عشقی را در وجودم شعله ور ساختی بعد کارم را به جدایی و طلاق کشاندی اکنون یکسال است که بلاتکلیف و یکسره تنم به لرزه است داغان داغانم داغان خدایا من که شکر گذارت هستم هر روز به یادت هستم تا به کی قرار است زجرم بدهی خدای حال دیگر ن.بت پدرم شده به قرآن دگر تحمل ندارم تو با محمد همه چی را در من کشتی احساس را در من خشکاندی با اینکه پدرم را چندین برابر مادرم دوست دارم اما نمی دانم غیر از ناراحتی ن غصه چرا حس دیگری ندارم خوب اگر در سر پدر هم تومار باشد چه کنم چه می توانم کنم خدایا دلم به پدر مادرم و سایه آنها بر سرم خوش بود حال نوبت آنهاس ت تا از من بستانیشان بس است التماست می ککنم بس است کافی است خدای شکر ت به /آ؟نچه به من دادی به آنچه گرفتی به آنچه ندادی خدای نوکرتم چگونه بگویم نجاتم بده خودم به حد کافی بدبختی و فکر خیال دارم مرا بخوان خدایا نجاتم بده از این روزهای سخت مرا برهان خدایا صدایم را بشنو خدایا
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۵ساعت 15:0  توسط سحر  | 

خدایا چه قدر بهت به حمایتت به پشتیبانیت به حضورت به وجودت نیاز دارم مدت مدیدیه بلا تکلیفم و پا در هوا سه دادگاه دارم که جواب هیچ کدوم نیومده و جواب هر کدومش برام حکم حیاتی داره خدایا می دونی چه سختیهایی کشیدم و چه زجرهایی رو تحمل کردم از دل شکسته و قلب خونینم هم خبر داری خدایا شکرت که زنده ام سالمم ممنون با بت نعمت سلامتی اما روحم داغونه خسته است دیگه بریدم از خوردن قرصهای افسردگی از روزهای بی عاشقی و تکراری دلم یه معجزه می خواد یه عشق واقعی و پاک خدایا پدر نازنینم می دونم با اینکه بنده پست و گناه کاریم اما می دونم برات خیلی عزیزم و خیلی دوستم داری پس تو رو قرآنت قسمت می دم کارامو زودتر راه بنداز تکلیف دادگاهها زودتر مشخص بشه این وکیل تنبلم کمی زرنگ بشه خدایا رای دادگاهها به خصوص ثبت به نفع من تموم بشه و تا من به یه آرامش برسم خدایا التماست می کنم به زندگیم یه حیات تازه بده و از این یکروندی و تکرار نجاتم بده خدایا دوست دارم دوباره عشق رو تجربه کنم منتها اینبار با یه آدم صادق و راستگو خدایا زندگی مو سر ورستامون بده من الان همه چی دارم خونه پول شرایط امکانات غذا دارو سایه پدر مادر ماشین همه چی فقط خیلی تنهام خدایا به دل این ترک خر آشغال دیو صفت بنداز بیاد و نجاتم بده اینشالله زودتر سرش به سنگ بخوره و طلاقم بده الهی مردشور خودش و خواهراشو ننه اش رو ببرن خدایا تقاص کاری که با من جوونیم زندگیم کردن رو ازشون بگیر خدایا اونرورز رو می بینم که اشک بریزن خدای یا اون روز که دلشون بشکنه اونچه رو که به من تحمیل کردن رو ببینم خودشون دارن تجربه می کنن الهی اونچه بر سرم آوردن رو خدایا به سرشون بیار خدایا دلم خیلی از دستشون پره واقعا با زندگیم بازی کردن خدایا کمکم کن آروم باشم صبر داشته باشم خدایا زودتر تکلیفم رو روشن کن و از این شرایط سخت نجاتم بده خدایا چه طور ازت التماس کنم چه طور صدات بزنم خدایا مگه خودت نگفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما رو خدایا مگه من کم سختی کشیدم خدایا بسته دیگه نوبت تو بهم حال بدی خدای دهنم سرویس شد پدرم در اومد خدایا کمکم کن خدایای زودتر یه سر و سامون اساسی به زندگیم بده خدایا کمکم کن التماست می کنم خدایا خدایا چه قدر التماست کنم چه قدر صدات بزنم خدایا خودت شاهدی تو این مدت چه قدر التماست کردم و ازت خواستم خدایایا صدامو بشنو خدایا صدامو بشنو خواهش می کنم صدامو بشنو التماست می کنم صدامو بشنو
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۴ساعت 9:31  توسط سحر  | 

خداراشکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.

I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me

____________

  خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street

____________

خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم.

I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.

____________

 
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat

____________

 
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard

____________

 
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.

 
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home

____________

 
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

 
I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation

____________
 
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear

____________

 
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear

____________

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive

____________
 
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.

I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time

____________
 
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them

____________
خداراشکر...خدارا شکر...خدارا شکر

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۵ساعت 10:7  توسط سحر  | 

 خدایا پروردگار عالم ای بزرگترین بزرگها ای مهربان ترین مهربانان به دادم برس خودت می دونی چه دل شکسته ای دارم و چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم خدایا بهترین دوست من خودت می دونی تو رجب و شعبان و رمضان که از بهترین و مبارکترین ماههات هستن چه قدر صدات زدم و التماست کردم خدایا جوابمو بده نمی دونم خودت به ترتیب اولولیت خودت می دونی چه قلب فروریخته ای دارم می دونی چند دتا حاجت دارم می دونی چه قددر بدبختی و گرفتاری دارم خدایا منتظر رای سه دادگاه هستم الهی به حق روزای عزیزت به حقبندگان خالصت قسمت می دم منو پیروز کن خدایا بهم صبر بده بتونم تحمل کنم خدایا پیروز این میدون جنگ باشم خدایا این جنگ روانی رو تموم و ختم به خیر کن خدایا یه زندگی مرفه بهم بده خداپیا روزگارم رو سر وسامون بده خدایا آرزو دارم روزی برسه در کمال خوشبختی در کنار مردی قدردون و فهمیده قرار بگیرم و نهایت لذت و شادی را با او در زندگانی تجربه کنم خدایا حس زیبای مادر شدن را به من بچشان خدایا بهترین روزهای جوانی را از من گرفتند خدایا اونا رو به سزای کارهاشون برسون و تقاص منو و زندگی از دست رفتمو ازشون بگیر خدایا چه قدر دلم پره خدای چه قدر دلم شکسته خدایا چه قدر صدات کنم چند تا نذر کنم به کدوم امامو پیامبرت توسل کنم که جوابمو بدی خدایا من غیر تو هیچکی رو ندارم به داد دلم برس الهی بارلها اینشالله روزهای بعد عید روزهای پر بار و پر از نتایج مثبت برام باشه خدایا کمکم کن کنارم باش تنهام نذار دستمو بگیر خدایا خدایای خدایا 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۵ساعت 10:1  توسط سحر  | 

سلام چه قدر زیاد دلم گرفته  دلم می خواد اونقدر گریه کنم تا بمیرم واقعا خدا منو تو زندگی به جایی رسوندی که آرزوی مرگ دارم یه ارامش کامل یه خواب ابدی مگه من چی کرده بودم که این مصیبت باید به سرم می اومد خدایا گاهی دلم براش خیلی تنگ می شه گاهی سرزنش نا منصفانه بقیه قضاوتهای بیهوده شون آزارم می ده من که از هیچ اقدامی دریغ نکردم الانم هیچ عذاب وجدانی ندارم و از هیچی کوتاهی نکردم پس چرا خدایا چرا دلمو شکوندی همه چیزمو ازم گزفتی لهم کردی داغونم کردی از بینم بردی خدایا دیگه به هیچ احدی هیچ حسی ندارم دیگه هیچ کس راضیم نمی کنه با هیچی خوششحال نمی شم خدایا چرا اینجوری شدم این برام یه رویا شده یه آرزو که خدایا یعنی می شه یکبار دیگه عاشق بشم می شه کسی پیدا بشه به زندگیم معنا ببخشه خدایا می شه دوباره لبم بخنده  یعنی می شه دلم شاد باشه خدایا من غیر تو کسی رو ندارم خدایا به عزیزانت قسمت می دم به پنج تن آل عبا به سید الشهدا که فردا تولدشه خدایا به دادم برس خدایا دلمو نشکون خدایا عاقبت به خیرم کن خدایا ازت می خوام زندگیم سر و سامون بگیره خدایا کمکم کن زندگی رو به من برگزدون خدایا

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۳/۱۰ساعت 13:14  توسط سحر  | 

مطالب قدیمی‌تر