بوی خوش زندگی

خوشبختي

سلام چه قدر زیاد دلم گرفته  دلم می خواد اونقدر گریه کنم تا بمیرم واقعا خدا منو تو زندگی به جایی رسوندی که آرزوی مرگ دارم یه ارامش کامل یه خواب ابدی مگه من چی کرده بودم که این مصیبت باید به سرم می اومد خدایا گاهی دلم براش خیلی تنگ می شه گاهی سرزنش نا منصفانه بقیه قضاوتهای بیهوده شون آزارم می ده من که از هیچ اقدامی دریغ نکردم الانم هیچ عذاب وجدانی ندارم و از هیچی کوتاهی نکردم پس چرا خدایا چرا دلمو شکوندی همه چیزمو ازم گزفتی لهم کردی داغونم کردی از بینم بردی خدایا دیگه به هیچ احدی هیچ حسی ندارم دیگه هیچ کس راضیم نمی کنه با هیچی خوششحال نمی شم خدایا چرا اینجوری شدم این برام یه رویا شده یه آرزو که خدایا یعنی می شه یکبار دیگه عاشق بشم می شه کسی پیدا بشه به زندگیم معنا ببخشه خدایا می شه دوباره لبم بخنده  یعنی می شه دلم شاد باشه خدایا من غیر تو کسی رو ندارم خدایا به عزیزانت قسمت می دم به پنج تن آل عبا به سید الشهدا که فردا تولدشه خدایا به دادم برس خدایا دلمو نشکون خدایا عاقبت به خیرم کن خدایا ازت می خوام زندگیم سر و سامون بگیره خدایا کمکم کن زندگی رو به من برگزدون خدایا

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/10ساعت 13:14  توسط سحر  | 

- پیامبری را نام ببرید که نخستین بار ساختمان کعبه را بناکرد؟ حضرت آدم

2- پیغمبری را نام ببرید که نخستین عبارتگاه جهان را ساخت ؟  حضرت آدم

3- پیغمبری را نام ببرید که اولین شاعر بود ؟ حضرت آدم

4- پیغمبری را نام ببرید که نخستین انسانی بود که با قلم خط نوشت ؟ حضرت ادریس

5- کدام پیامبر اولین کسی بود که علم ستاره شناسی را رواج داد؟ حضرت ادریس

6-  اولین کسی که علم حساب را رواج داد کدام پیامبر بود ؟ حضرت ادریس

7-  اولین پیامبری که دربرابر بت و بت پرستی قیام و مبارزه کرد چه نام داشت ؟حضرت نوح

8-  اولین شخصی که از سگ به عنوان نگهبان استفاده کرد کدام پیامبر بود ؟ حضرت نوح

9-  اولین پیغمبری که به پنج تن آل عبا متوسل شد که بود ؟حضرت آدم

10- اولین پیامبری که برای مصائب امام حسین (ع) اشک ریخت که بود؟حضرت آدم

11- اولین پیغمبر که داخل بهشت می شود کیست ؟ حضرت محمد(ص)

12- پیامبری را نام ببرید که نخستین کسی بود که خیاطی کرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت ؟ حضرت ادریس

13- اولین پیغمبری که نماز خواند کدام پیغمبر بود ؟ حضرت آدم

14- اولین پیغمبری که روزه گرفت که بود ؟ حضرت ابراهیم

15- اولین پیغمبری که در راه خدا جهاد کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

16-  اولین پیغمبری که خمس پرداخت کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

17- اولین کتاب آسمانی بر کدام پیامبر نازل شد ؟ حضرت آدم

18- اولین کسی که ترازو ساخت کدام پیغمبر بود ؟   حضرت شعیب(ع)

19- اولین کسی که مهمان دعوت کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

20- پیغمبری را نام ببرید که اولین غذایش انگور بود ؟ حضرت آدم

21- اولین پیغمبری که در روز قیامت شفاعت می کند کیست ؟ حضرت محمد(ص)

22- اولین کسی که در روز قیامت محشور می گردد کدام پیامبر است ؟ حضرت محمد(ص)

23- اولین شخصی که انگشتر به دست کرد ، کدام پیغمبر بود ؟ حضرت آدم

24- اولین کسی که کفش به پا کرد کدام پیغمبر بود ؟ حضرت ابراهیم

25- اولین شخصی که زره جنگی بافت کدام پیامبر بود ؟ حضرت داوود

26-  اولین پیغمبری که فرزند دوقلو به دنیا آورد ؟ حضرت آدرم

27- پیغمبری را نام ببرید که عذاب قومش اولین عذاب خداوند در روی کره  زمین بود ؟ حضرت نوح

28- دو پیغمبر نام ببرید که در شکم مادر سخن می گفتند ؟ حضرت یحیی و حضرت عیسی

29- دو پیغمبر نام ببرید که در کودکی به مقام نبوت رسیدند ؟ عیسی و یحیی

30- پیامبری را نام ببرید که یک روز هم در رحم مادر نبود ؟ حضرت آدم

31- پیامبری را نام ببرید که دوران کودکی و نوجوانی نداشت ؟ حضرت آدم

32- پیامبری که در غار به دنیا آمد ؟ حضرت ابراهیم

33-  پیامبری را نام ببرید که مادر دارد ، ولی پدر ندارد ؟ حضرت عیسی

34-پیغمبری را نام ببرید که در گهواره با مردم سخن می گفت ؟ حضرت یعقوب

35-پیغمبری را نام ببرید که در کربلا به دنیا آمد ؟ حضرت عیسی

36-  پیغمبری را نام ببرید که بیش  از همه مردم فرزند داشت ؟ حضرت آدم

 القاب پیغمبران

1-              لقب کدام پیامبر «ذوالنون» (صاحب ماهی) است ؟ حضرت

2-             لقب کدام پیامبر «صاحب الحوت» (همنشین ماهی ) است ؟ حضرت یونس

3-             پیامبری را نام ببرید که به او «کلیم الله» (هم سخن خدا) می گویند ؟ حضرت موسی

4-             پیامبری را نام ببرید که به او «صادق الوعد» می گویند ؟ حضرت اسماعیل

5-             پیغمبری را نام ببرید که او را « مسیح» می گفتند ؟ حضرت عیسی

6-             پیامبری را نام ببرید که به او « ابوالضّیفان» (پدر میهمانها) می گویند ؟ حضرت ابراهیم

7-             پیامبری را نام ببرید که به او « اسرائیل » می گفتند ؟ حضرت یعقوب

8-             «شیخ الانبیاء» (بزرگ و پیر پیامبران) لقب کدام پیامبر است ؟ حضرت نوح

9-             پیامبری را نام ببرید که به او « امین » می گویند ؟ حضرت محمد

10-       پیامبری را نام ببرید که او را « خلیل الله» (دوست خدا) می گویند ؟ حضرت ابراهیم

11-       پیامبری را نام ببرید که او را «روح الله » می گویند ؟حضرت عیسی

12-      پیغمبری را نام ببرید که « خطیب الانبیاء (سخنران پیغمبران) است ؟ حضرت شعیب

13-       لقب کدام پیامبر « ذبیح الله» (ذبخ شده در راه خدا ) است ؟ حضرت اسماعیل

14-       لقب کدام پیامبر « صفی الله) (برگزیده خدا ) است ؟ حضرت آدم

15-      «خاتم  الانبیاء » لقب کدام پیامبر است ؟ حضرت محمد(ص)

16-      لقب کدام پیامبر «بنی الله الحاکم» است ؟ حضرت داوود

 17-      لقب کدام پیامبر «حشمت الله» است ؟ حضرت سلیمان

18-      پیغمبری را نام ببرید که کنیه او « ابومحمّد» است ؟ حضرت آدم

19-      کدام پیامبر را «ابوالبشر» می گویند؟ حضرت آدم

20-      کدام پیامبر را «خلیفه الله» (جانشین خدا) می گویند ؟ حضرت آدم

21-       لقب کدام پیغمبر «صدیق» (بسیار راستگو) است ؟ حضرت یوسف

22-       لقب کدام پیامبر به معنی «سبزو خرم » است ؟ حضرت خضر

23-       نام کدام پیامبر به معنی «رجوع کننده و روکننده به خدا » است؟ حضرت ایوب

24-       نام کدام پیامبر به معنای «نجات دهنده » است؟ حضرت عیسی و حضرت الیسع

25-       نام کدام پیامبر به معنی «ستوده» است ؟حضرت محمد

26-       نام کدام پیامبر به معنای «زندگی بخش » است ؟ حضرت یحیی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/02/03ساعت 13:38  توسط سحر  | 

 خدایا سلام خدایا عاشقم شدم گند زدی به هیکلم رفت داغون شدم در خودم شکستم

 بعد یکسال خبرش برگشت ای کاش هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد کاش حفاظتم می کردی برگشت از بس التماست کردم به زور خواستمش بهم دادیش

لیاقت و عرضه نگه داشتنش رو نداشتم صلاح نبود قسمت نبود درس می خواستی بهم بدی نمی دونم دهنمو سرویس کردی سرویس کردی شدم زنش شد همه چیزم دنیام نفسم همه کسم جونم عمرم وجودم همه چبیزم

دو تا خواهر فضول حسود داشت پدرم رو در آوردن یه لحظه و ثانیه و یه روز شادبرام نذاشتن باعث شدن یه روز  خوش  باهاش نداشتم اونقدر زور گفتن و دخالت کردن تا .... با یه عالمهع آشغال دور وبرمون تحریکم کردن گول خوردم سادگی کردم از دستش دادم

 حالا بی قرارم دهنم سرویس شد زار زدم گریه کردم پدرم در اومد تنها شدم  بی کس شدم سیاه بخت شدم خدایا بسته پدرم رو در آوردی بستمه دیگه کافیه دیگه راحتنم کن به قرآن نمی کشم

 حالا نوبت اینه االتماس کنم طلاقم بده ضجه بزنم آه بکشم فغان بکنم بسته دیگه بسته دیگه تحملم طاق شده بریدم بسته دهنمو سرویس کردی بسته راحتم کن خدایا بسته بسته خدایا منم بنده ات هستم دروغ گفت دلم رو شکست با زندگیم بازی کرد با سرنوشتم با غرورم با احساسم با همه چیزم جوابشم ندادی

الان کنار اوناست کنار خواهرای عزیزش شاد و خرم نشسته دارن حال می کنن تو خوشحال باش که دهن منو سرویس کردی و اونا شادن اونایی که منکرت بودن اونایی که تو ملاعام انکارت می کردن مسخره ات می کردن  به بازی می گرفتن آفرین خوشحال باش خوب سرویسم کردی اما جون پنج تن آل عبا دیگه بستمه بسته مردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/02/03ساعت 13:35  توسط سحر  | 

سلام خدایا می خوام دو کلمه حرف حساب و تقاضای عاجزانه کنم

خدایا خدایا آرزو داشتم زندگی زناشویی موفقی داشته باشم همیشه فکر می کردم یکی از خوشبخت ترنی زوجها خواهم بود از زندگیم خیلی لذت می برم آرزو داشتم مادر بشم بچه هر کدوم از همکارا رو می بینم ضعف می کنم اما الان با ۳۲ سال سن در انتظار بیوه گی و مطلقه شدن نشستم

خدایا یعنی می شه اونروز رو می بینم منم حس زیبا و شریرن مادری رو تجربه کنم

خدایا اون روز رو می بینم که یک ازدواج سعادتمند پر بار داشته باشم

خدایا یعنی می شه با شخصی آشنا بشم که نماد عشق و مهربونی قدردانی و شعور باشه

خدایا می شه دوباره عاشق شم و اینبار یه زندگی عالی داشته باشم

خدایا اون روز رو می بینم بچه ام رو در آغوش بفشارم و بزرگ شدنشو ببینم بیارمش سر کارم و دستشو بگیرم باهاش برم بیرون خدایا یعنی اینا آرزوهای خیلی بزرگیه  درخواستهای عظیمیه ازت دارم  به خدا اینا فقط چند درخواست عادیه یک روال طبیعت اما چرا منو نذاشتی ان طعم رو بچشم

خدایا یعنی می شه خسته و کوفته بر گردم خونم و تو فکر این باشم واسه همسر عزیزم غذا چی بپزم

خدایا یعنی می شه خستگی بچه بزرگ کردن رو بچشم

خدایا خدایا خدایا به دل شکستم به اشک ریختم قسمت می دم خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/11ساعت 15:2  توسط سحر  | 

خدایا آه دارم ناله دارم گریه دارم  خدای من چرا اینقدر دلم گرفته به کدامین گناه به کدامین خطای نکرده تقاص چی را می گیری دارم می برم حواست باشد من بنده تو هستم من هم بنده تو .. فقط ظالم نیستم  خدایا دلم گرفته بغض دارم دلم را شکستند ویران کردند غرورم را زندگیم را احساسم همه چیزم خدایا به چه کس پناه ببرم؟؟؟؟؟ اگر تو هم مرا در نیابی چه کنم ؟ خدیای آه دارم بغض دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/04ساعت 17:19  توسط سحر  | 

ای خدا عسل بودیم چشم عسلی بودیم لبمون مثل قند می خندید

مثل عسل حرف می زدم می خندیدیم چه آدمی بودم چه کارم کردی لعنت به تو

یاد اون روزا به خیر دکتر برام این آهنگ رو می خوند خدایا چرا قدر اینهمه عاشق رو ندونستم؟؟؟

عسل بانو,عسل گیسو,عسل چشم
منو یاد خودم بنداز دوباره....
بذار از ابر سنگینه نگاهم
بازم بارون دل تنگی بباره......
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو می خونمعسل بانو ,هنوزم پیش مایی
اگر چه دست تو تو دست من نیست
هنوزم با تو ام تا آخرین شعر..
نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست...
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنها ترینم....
هنوزم زیر رگبار ترانه......
کنار خاطرات تو میشینم.....
عسل بانو,عسل گیسو,عسل چشم
منو یاد خودم بنداز دوباره....
بذار از ابر سنگینه نگاهم
بازم بارون دل تنگی بباره......
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو می خونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تک و تنها بمونم...
عسل بانو ,هنوزم پیش مایی
اگر چه دست تو تو دست من نیست....
هنوزم با تو ام تا آخرین شعر
نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنها ترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه
کنار خاطرات تو میشینم
عسل بانو ,عسل گیسو ,عسل چشم
منو یاد خودم بنداز دوباره
بذار از ابر سنگینه نگاهم
بازم بارون دل تنگی بباره
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنها ترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه
کنار خاطرات تو میشینیم
تو رفتی بی من اما من دوباره.
دارم از تو برای تو می خونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تک و تنها بمونم........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/04ساعت 15:37  توسط سحر  | 

یارا یارا 
گاهی

دل ما را

به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را
چو مسیحا

به دمیدن آهی روشن کن
بی تو برگی زردم

به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم
به هوای تو می آیم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت
به نسیم کویت ای گل

به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم

از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب

در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش

موجم کنارم باشم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/29ساعت 12:21  توسط سحر  | 

يارا يارا گاهي دل ما را به چراغ نگاهي روشن کن

چشم تار دل را چو مسيحا به دميدن آهي روشن کن

 

بي تو برگي زردم به هواي تو ميگردم که مگر بيفتم در پايت

اي نواي نايم به هواي تو مي آيم که دمي نفس کنم تازه در هوايت

يارا يارا گاهي دل مارا به چراغ نگاهي روشن کن

 

به نسيم کويت اي گل به شميم بويت اي گل

در سينه داغي دارم از لاله باغي دارم

با يادت گل هر شب در دل چراغي دارم

باغم بهارم باش موجم کنارم باش

 

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي

دل بي تو به جان آمد وقت است که باز آيي

مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پايان شکيبايي

 

به نسيم کويت اي گل به شميم بويت اي گل

در سينه داغي دارم از لاله باغي دارم

با يادت گل هر شب در دل چراغي دارم

باغم بهارم باش موجم کنارم باش

 

بي تو برگي زردم به هواي تو ميگردم که مگر بيفتم در پايت

اي نواي نايم به هواي تو مي آيم که دمي نفس کنم تازه در هوايت

يارا يارا گاهي دل مارا به چراغ نگاهي روشن کن تا فدا کنم جان ودل برايت...

 یارا یارا 
گاهی

دل ما را

به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را
چو مسیحا

به دمیدن آهی روشن کن
بی تو برگی زردم

به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم
به هوای تو می آیم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت
به نسیم کویت ای گل

به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم

از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب

در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش

موجم کنارم باشم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

يارا يارا گاهي دل ما را
به چراغ نگاهي روشن كن
چشم تار دل را چو مسيحا
به دميدن آهي روشن كن
بي تو برگي زردم
به هواي تو مي گردم
كه مگر بيفتم در پايت اي نواي نايم
به هواي تو مي آيم
كه دمي نفس كنم
تازه در هوايت
به نسيم كويت اي گل
به شميم مويت اي گل
در سينه داغي دارم
از لاله باغي دارم
با يادت اي گل هر شب
در دل چراغي دارم
باغم بهارم باش
موجم كنارم باش

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد
وقت است كه بازآيي
مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد
كز دست بخواهد شد پايان شكيبايي

به نسيم كويت اي گل
به شميم مويت اي گل
در سينه داغي دارم
از لاله باغي دارم
با يادت اي گل هر شب
د
ر دل چراغي دارم
باغم بهارم باش
موجم كنارم باش
بي تو برگي زردم
به هواي تو مي گردم
كه مگر بيفتم در پايت
اي نواي نايم به هواي تو مي آيم
كه دمي نفس كنم تازه در هوايت
تا فدا كنم جان و دل برايت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/29ساعت 12:21  توسط سحر  | 

یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن اهی روشن کن

بی تو برگی زردم/ به هوای تومیگردم/ که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم به هوای تومی ایم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت

تا فدا کنم جان ودل برایت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/29ساعت 12:20  توسط سحر  | 

اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون

سپیده دم اومد و وقت رفتن

حرفی نداریم ما برای گفتن
iهر چی که بوده بین ما تموم شد
این جا برام نیست دیگه جای موندن
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
میخوام برم نگو که دیوونه ای
برای موندن ندارم بونه ای
وقت خداحافظیه تو گلوم حلقه زده بقض غریبونه ای
وقت خداحافظیه تو گلوم حلقه زده بقض غریبونه ای
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
اوّل آشناییمون یادم میاد یادم میاد
گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد
رو سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
دادی به باد
من میرم از زندگی تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/11/28ساعت 9:18  توسط سحر  | 

دیشب وکیلم بهم خبر داد که راضی شده بره طلاقم بده جالبه نمی دونم باید سپاسگزاری کنم یا گریه کنم و ناراحت باشم  یه موقعهایی بود آدما اسم طلاق رو هم نمی اوردن از بس زشت و بد بود الان دور زمونه ای شده که با افتخار می گیم نمی دونم هم دوسش دارم و زندگیمو نمی خواستم از دست بدم از طرف دیگه خیلی با بی محلیاش آزارن می داد واقعا زندگی زجر آوری بود خیلی اذیتم کرد پسر خوبی بود اما به هیچ وجه شوهر خوبی نبود هیچ وقت در حق من دین شوهری و همسری شو ادا نکرد من که خلالش نمیکنم چون با زندگی و احساسم نا عادلانه بازی کرد خودش می دونست مورد داره هم خودش هم خانواده اش  نمی دونم خدایا من شب 23 قدر خیلی از ته دل با تنخهایی خودم صدات زدم و ازت خواستم هر چی صلاحمه به وجود بیاری و زودتر اتفاق بیافته الانم را ضی ام راضی ام به رضات خدایا شکرت سپاس با آغوشی باز به سمت تقدیری که برام در نظر گرفتی می رم هر چند تنهایی خیلی تلخه اما سپاسگزارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/11/21ساعت 10:56  توسط سحر  | 

واقعا دنیا عوض شده هر چی پست تر و کثیف تر باشی مو فق تری

راس می گن هر چی ظالمه سالمه

اگه کارایی که اونا با من کردن من با اونا انجام می دادم الان یه پام لب گور بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/11/02ساعت 9:20  توسط سحر  | 

خدایا چه قدر دلم گرفته،چه قدر غمگینم ،چه قدر تنها
خدایا دلم شکسته قلبم درد می کنه دلم اشک می خواهد گریه می خواهد مرگ می خواهد
دشمنانم شاد باشید دل تمام کسانی که به این روزم انداختند خنک باشد
نمی خواهم باشم این زندگی تکراری بی عشق بی محبت را نمی خواهم دلم مرگ می خواهد مرگ
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/11/01ساعت 10:5  توسط سحر  | 

سلام پدر مهربون جهان هستی

دلم خیلی گرفته خیلی شکسته دلم گریه می خواد اما نمی دونم چرا اشک هم خشک شده دیگه نمی تونم گریه کنم تا کمی راحت بشم

نمی دونم عاقل شدم بزرگ شدم سنگدل شدم چی شدم

اما خیلی دلم گریه می خواد اما اشکم نمی آد خدایا  خدایا چرا صداهامو نمی شنوی چرا التماسامو نمی شنوی چرا خواسته هامو اجابت نمی کنی

خدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایا

خدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایا

خدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایاخدایا خدایا خدایا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/10/24ساعت 9:26  توسط سحر  | 

چه قدر دلم شکسته چه قدر قلبم درد می کنه خدایا من به این حال و روز و اون .....

خدایا خدایا خدایا دلم مرگ می خواهد مرگ فقط مرگ خدایا از این زندگی نکبت از این تکرار از این پوچی از این زندگی بیخود نجاتم بده نمی خاوهم دلم پرواز ابدی می خواهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/10/18ساعت 15:23  توسط سحر  | 

آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا گله دارم گله دارم
من
از عالم و آدم گله دارم، گله دارم

آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا
گله دارم، گله دارم

من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم


شما كه حرمت عشق رو
شكستيد كـــمر به كشتن عاطفه بستيد

شما كه روي دل قيمت گذاشتيدكه حرمت عشق رو نگه نداشتيد

آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم


ف
رياد من شكايت يه روح
بي‌قراره
روحه كه خسته از همه      زخمي روزگاره

گلايه من از شما حكايت خودم
نيست
براي من كه از شما سوختم و گم شدم نيست


اگه عشقي نباشه آدمي
نيست
اگه آدم نباشه زندگي نيست

نپرس از من چه آمد واي سر عشق

جواب من بجز
شرمندگي نيست

آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا

گله دارم، گله دارم

من
از عالم و آدم گله دارم، گله دارم

آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا

گله
دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله
دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/10/16ساعت 12:49  توسط سحر  | 

چهار روز تعطیلی همه رفتن مسافرت

خدایا چه قدر دلم یه همدم خوب می خواد یه یار صمیمی یه همسفر پایه یه آدم باحال قدر دون با وقار مهربون فهمیده  یکی که درکت کنه از صمیم قلبش دوست داشته باشه با هات همراه باشه  باهات صادق باشه خدایا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/10/11ساعت 8:53  توسط سحر  | 

خدایا چه قدر دلم گرفته دل شکسته ام

خدایا چه قدر آه ه ه ه ه  دارم ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/10/05ساعت 10:26  توسط سحر  | 

ترکت ميکنم و تنهايت ميگذارم....

تا بيش از اين انرژي ات را صرف نکني براي صادقانه دروغ گفتن

خالصانه خيـــــانت کردن و عاشقانه بي وفايي کردن....

و هر چه بيشتر خودت را از چشمم انداختن...!!!! و

 چه حس پوچي بود اين که ميپنداشتم لايــق اعتـــمادی ........

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/09/28ساعت 11:33  توسط سحر  | 

خذایا نمی دونم من آدم احمق من ساده چرا با پدر مادرم چنین کردی جیگرم براشون کبابه

می دونم به روم نمی آرن اما چه قدر ناراحتن من عاشق پدرم هستم چون واقعا مرد و انسان نارنینیه خدایا چرا اون  آخه حدا جون این چه سرنوشتی بود برام نوشتی و رقم زدی

این طفلکا الان باید به فکر بزرگ کردن نوه و خرید سیسمونی و اینا مشغول می بودن نه دنبال دعا و فروش یادگاریهای حاصل از ازدواج با اون نکبت

خدایا دلم شکست غرورم له شد قلبم داغون شد احساسم پر پر شد سرنوشتم سیاه شد همه چیزم خراب شد رویاهام به باد رفت حداقل من هیچ من بنده بدت که دوستم نداری اما به این طفلکا رحم کن به قرآن تقاص عشق پاک من این نبود و جزای اونهمه حقه و دروغ و ریای اونا هم این نیست

خدایا نفرین نمی کنم اما به حق دل شکسته پدرم  به اشک خونین ریخته شده مادر سرطانیم قسمت می دم  خدایا اونا رو به اونچه که سزاوارشونه برسون خدایا کاری رو که با من کردن سرشون بیار خدایا عدل و انصاف و بزرگیتو نشونم بده

خدایا هر کی ندونه تو می دونی اون تو زندگی چی بود چی کرد و من چی بودم و چی کردم خدایا خودت آگاهی

چه قدر دوست داشتم الان یه سقف گرم داشتم یه همدم مهربون یه همسر وفادار قدر شنای یه آدم فهمیده با درک و شعور با خانواده اصیل اهل خانواده نجیب اهل زندگی زن دوست خدایا به کدامین گناه به کدامین گناه نکرده باید اینقدر زجر تنهاییهامو بکشم  خذایا این ککمجای انصاقه که یکی مثل اون خواهر عوضی کلفت پولدوست بخیل کثاقت بی انصاف دو به هم زن بی احساسش اونجور با اون قدش و هیکلش غرق در خوشبختی باشه اونوقت یکی مثل من با نیتی که خودت می دونی اینجوری خدایا چرا آذمهای کاقر و پستت رو اینقدر دوست داری و بهشون سرویس میدی

خدایا شکرت راصیم به رضات من تنبیهم رو می کشم و می پذیرم خود کرده را تدبیر نیست خودم به زور ازت خواستمش اما فقط من هیچ به مادر پدرم رحم کن هیلی دوستشون دارم  خدایا دلشئن رو شاد کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/09/27ساعت 20:31  توسط سحر  | 

می خوام بدونم واقعا خدا ذره ای وجدان درونتون گذاشته  اصلا شما از آدمیت چیزی حالیتونه ؟

واقعا چه طور دلت اومد دست به دستشون بدی و زندگیمونو بپاشونی ؟ با عمر جوونی احساس و زندگیم بازی کردین  خدایا تقاص این آدمای ظالم پست دروغگوت که بازی با زندگی آدما براشون مثل آب خوردنه چیه ؟

مردشور مادر فولادزده تو ببرن نمی دونم چه طور شبا خوابش می بره از عذاب وجدان چه طور تا حالا نمرده چه طور می تونه سر رو بالشت بذاره خاک بر سر مادر بیچاره ای کنن که نتونه خوشی پسرشو با عروسش ببینه خاک بر سر مادری کنن که پسرشو پر کنه که تو اول مال دخترامی و در خدمت اونا اون دختره فقط مال کلفتی خونه و تفریح شباته مردشورتو ببرن اسم خودتو گذاشتی انسان مادر تو از یه حیوون هم بدبخت تر و پست تری واگذارت می کنم به خدا

خدایا چه قدر دوستش داشتم  خدایا همه چیزمو دادم به خاطر داشتنش اما از لحظه ای که مال من شد نذاشتن پرش کردن خودشم کم مقصر نبود می  ذاشت هر دخالتی کنن بهشون اجازه هر گونه حرف و رفتاری رو می داد خدایا تو شاهد بودی چه قدر التماسش کردم تو زندگی مشترک کمی رفاقت کن کمی صادق باش  اما ....

اما اون فقط با اونا بود  تمام زندگیش اونا بود هیچ وقت با من حرف نزد مشورت نکرد هیچ وقت آدم به حسابم نیاورد حالا موندم  دلتنگی واسه این آدم آشغالی که ذره ای حس بهم نداشت چی معنی می ده آخه دلتنگ چی شی کم محلیاش دروغاش پنهون کاریاش شخصیتت رو خورد کردناش  غرورتو له کردناش چیش برات جذب بود

خدایا دلم خیلی شکسته هر کی ندونه تو می دونی چه زنی بودم چه قدر اهل زندگی متعهد و مسئول خدایا .....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/24ساعت 10:48  توسط سحر  | 

1- وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

2- دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

3- اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است 

4- اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است 

5- وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

6- اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)


7- به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد 

8- خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق ورزیدن بهتر از زندگی کردن است و به هر که دوست‌تر میداری بچشان که دوست داشتن بهتر از عشق ورزیدن است(از نظره دکتر شریعتی عشق تب تندی هست که خیلی زود خاموش میشه و به خاطر همینه‌که دوست داشتن برتر است)

9- من هرگز نمی نالم، قرنها نالیدن بس است. من میخواهم فریاد بزنم، اگر نتوانستم سکوت میکنم، خاموش بودن بهتر از نالیدن است، نالیدن فرزندان ماکیوالیسم را مغرور میکند.......

10- خدایا زیستنی به من بیاموز که از بیثمری لحظه‌ی مرگ حسرت نخورم. خدایا: تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت!!

11- زندگی یعنی آزادی، ایمان، فرهنگ، نان و دوست داشتن

12- عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود و اگر تماس تداوم یابد به ابتذال کشیده میشود، و تنها با بیم، امید، تزلزل، اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند میماند.امّا دوست داشتن با این حالات نا آشناست. دنیایش دنیای دیگریست..........!

13- خدایا همواره تو را سپاس میگزارم که هرچه در راه تو و پیمان تو پیشتر میروم، بیشتر رنگ میبرم، آنها که باید مرا بنوازند میزنند، آنها که باید همگامم شوند ساده راهم میشوند، آنها که باید امیدوارم کنند و تبرئه‌ام کنند، سرزنشم میکنند نومیدم میکنند......تا چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند، تنها از تو یاری طلبم، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشدتا تکلیفم با تو رشن شود.تا تکلیفم با خودم معلوم گردد!!

14- دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند

15- از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد! 

16- در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.. 
 
17- روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد. 

18- در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است! 

19- گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود! گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود! گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!! 

20- ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست. 

21- مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی. 

22- خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.

23- بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه

24- زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که من میرقصم. 
 
25- نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ، راهم را خودم انتخاب می کنم.

26- دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس رامیتواندتحمل کند.!
 
27- در دشمنی دورنگی نیست ، کاش دوستانم هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.

28- خیلی اوقات آدم از آن دسته از چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.

                                                                                                     دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/24ساعت 10:38  توسط سحر  | 

راست می گن از هر چی بترسی  سرت می اد


من که همونم که همیشه غمو غصه ام بیشماره

اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره

این منم که خوبیامو کسی هرگز نشناخته

اون که در راه رفاقت همه هستیشو باخته

هر رفیق راهی با من دوسه روزی همسفر بود

ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هرکی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد 

عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد

اون که عاشق بودو عمری از جدا شدن میترسید

همه هراسو ترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت

 وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت


اون درغگوی بی همتا تو بودی          ﻫﻤﻪ ﻫﺮاس و ﺗﺮﺳت، ﺑﻪ دروﻏات ﻧﻤﻲارزﻳﺪ


ﭼﻪ اﺛﺮ از اﻳﻦ ﺻﺪاﻗﺖ، ﭼﻪ ﺛﻤﺮ از اﻳﻦ ﻧﺠﺎﺑﺖ


وﻗﺘﻲ ﻗﺪ ﺳﺮ ﺳﻮزن، ﺑﻪ وﻓﺎ ﻧﻜﺮدﻳﻢ ﻋﺎدت

+ نوشته شده در  شنبه 1392/09/23ساعت 13:11  توسط سحر  | 


نمی دونم به خودم باید چی بگم با اونهمه خاطرات بدی که برام به جا گذاشتی با اونهمه اذیتی که منو کردی اما خاک بر سرم کنن که دلم تنگته

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلم و از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

هرجا بودم با تو بودم هرجا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم

اگه احساسم و کشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبی سر سپردی

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت


+ نوشته شده در  شنبه 1392/09/23ساعت 13:8  توسط سحر  | 

من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره

اونیکه تنهاترینه حتی سایه هم نداره

این منم که خوبیارو کسی هرگز نشناخته

اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته

هر رفیقه راهی با من دو سه روزی همسفر بود

انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجره همه دقایقم شد

اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید

همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت

وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت

+ نوشته شده در  شنبه 1392/09/23ساعت 13:6  توسط سحر  | 

درباره ی انسانها از روی سوالاتی که می پرسن قضاوت کن، نه جواب هایی که میدن.

                                                                                                                     ولتر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/17ساعت 7:44  توسط سحر  | 


گاهی وقتا تو زندگی

نیازی نیست طرفت بهت بگه :
برو !
همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره
همین که نپرسه چه جوری روزا رو به شب میرسونی
همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه...

همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه
و همین که حضور دیگران توی زندگیش
پر رنگ تر از بودن تو باشه
هزار بار سنگین تر از
کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/17ساعت 7:41  توسط سحر  | 

ای پست ترین پست ها ای رذل ترین رذلها ای نامرد ترین نامردها ای کثیف ترین بو گندو ها
 ای خائن ای دروغگو آشغالترین آدمی که در تمام طول زندگیم دیدم تو و خانواده آشغال کله عقده ایت بودین بدبخت دلم برات می سوزه که خواهر ترشیده ات شده زنت شبا کنار کی می خوابی بدبخت  خلایق هر چه لایق

تعلیم به احمق ها همانقدر بی ثمر است که بخواهیم با صابون ذغال را سفید کنیم  مثل تو احمق که می خواستم متوجه اشتباهاتت کنم  اما اینقدر بیچاره بودی که ...... نمی دونستم اصلا حالیت نیست نمی فهمی آخه شما آدم نیستین اصلا از انسانیت بویی نبردین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/17ساعت 7:37  توسط سحر  | 


با شکستن دل دختری
که دیوانه ی توست
ثابت نکن
مردانگی ات را

... ... ... ... ... با غرور بی اندازه ات
به دختری که عاشق توست
ثابت نکن
مردانگی را
زمانی میتوانی نشان دهی
که دختری
با تمام تنهایی اش
به تو تکیه کرده
و
با تکیه به غرور تو
به قدرت تو
در این دنیای پر از نامردی
قدم بر میدارد..
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/17ساعت 7:34  توسط سحر  | 

نمی دونم دیگه باهات حرف بزنم یا نه می خو.ام کفر بگم نمی دونم خدا اصلا هستی یا نه وجود داری یا نه می بینی یا نه عدل داری انصاف داری ؟

اونکه عاشق شد من بودم اون که خورد شد من بودم اونکاه باخت من بودم اونکه شکون اون بود اونکه بازی کرد با زندگیم با سرنوشتم اون بود اونکه تو رو می پرستید و بهت ایمان داشت من بودم اونکه تو رو و وجودت رو مسخره می کرد اون بود اونکه الان پیروز میدونه اونه اونکه داره داغون می شه منم

خدایا چرا خدای  کافرایی چرا با آدمای بد بهتر رفتار می کنی چرا همه چی بهشون می دی خوشی خوشبختی دل خوش لب خندون  خدا اگه ما بنده ها تو دوس نداشتی چرا چرا دلم خیلی گرفته امروز بعد از کلی تلاش و زحمت یکی دیگه از تیرهام به سنگ خورد داغون شدم شکستم له شدم و اون شاد و خوش و خرم  به بهترین شکل می گرده خدایا این کجای انصافه  عدلت کو  چرا بنده های گناهکارتو بیشتر بهشون سرویس میدی

خیلی دلم می خواد بمیرم زندگی برام بدون عشق مفهومی نداره  خدایا تو می دونی چه قدر دوستش داشتم  و اون با من چه کرد خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  شنبه 1392/09/16ساعت 16:40  توسط سحر  | 

مطالب قدیمی‌تر